Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 270 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
halophilous
U
نمک دوست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
lovable
U
دوست داشتنی
loveable
U
دوست داشتنی
rats
U
دوست بی وفا
lovelier
U
دوست داشتنی
loveliest
U
دوست داشتنی
lovely
U
دوست داشتنی
list
U
خوش امدن دوست داشتن
fan
U
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanned
U
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanning
U
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fans
U
پنکه تماشاچی ورزش دوست
formalist
U
دوست
philanthropist
U
بشر دوست
philanthropists
U
بشر دوست
schoolmate
U
دوست
schoolmates
U
دوست
expressionism
U
حالت دوست
expressionist
U
حالت دوست
dressier
U
متداول لباس دوست
dressiest
U
متداول لباس دوست
dressy
U
متداول لباس دوست
patriot
U
وطن دوست
patriots
U
وطن دوست
patriotic
U
میهن دوست
friendless
U
بی دوست
cobber
U
دوست صمیمی
nationalist
U
ملت دوست طرفدار ملت
nationalists
U
ملت دوست طرفدار ملت
sportsman
U
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsmen
U
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
loyalist
U
دولت دوست
loyalists
U
دولت دوست
humanitarian
U
بشر دوست
love
U
معشوقه دوست داشتن
loved
U
معشوقه دوست داشتن
loves
U
معشوقه دوست داشتن
smacking
U
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
warlike
U
جنگ دوست
buddies
U
دوست
buddy
U
دوست
peaceable
U
صلح دوست
idolised
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolises
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolising
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolize
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolized
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolizes
U
بحد پرستش دوست داشتن
idolizing
U
بحد پرستش دوست داشتن
savour
U
فهمیدن دوست داشتن
savoured
U
فهمیدن دوست داشتن
savouring
U
فهمیدن دوست داشتن
savours
U
فهمیدن دوست داشتن
friend
U
دوست
friend
U
دوست کردن
friends
U
دوست
friends
U
دوست کردن
fraternised
U
دوست بودن
fraternises
U
دوست بودن
fraternising
U
دوست بودن
fraternize
U
دوست بودن
fraternized
U
دوست بودن
fraternizes
U
دوست بودن
fraternizing
U
دوست بودن
dislike
U
دوست نداشتن
disliked
U
دوست نداشتن
dislikes
U
دوست نداشتن
disliking
U
دوست نداشتن
ally
U
دوست
allying
U
دوست
cronies
U
دوست صمیمی
crony
U
دوست صمیمی
affect
U
دوست داشتن
affects
U
دوست داشتن
gregarious
U
گروده دوست
gregarious
U
جمعیت دوست گروه جو
chum
U
دوست
chums
U
دوست
amicable
U
دوست
sporting
U
بازی دوست
heart to heart
U
دوست
heart-to-heart
U
دوست
heart-to-hearts
U
دوست
like
U
دوست داشتن
liked
U
دوست داشتن
likes
U
دوست داشتن
social
U
گروه دوست
social
U
جمعیت دوست
likable
U
دوست داشتنی
likeable
U
دوست داشتنی
amiable
U
مهربان دوست داشتنی
boyfriend
U
دوست پسر
boyfriends
U
دوست پسر
acidophile
U
ترشی دوست
acidophile
U
اسید دوست
amativeness
U
دوست داشتن
anglophile
U
انگلیسی دوست
audiophile
U
شخص موسیقی دوست علاقمند بموسیقی
bibliophil
U
کتاب دوست
bibulous
U
باده دوست باده نوش
bosom friend
U
دوست محرم یا صمیمی یاهمدم
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
U
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
U
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am done with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
philoginous
U
زن دوست
philogynist
U
زن دوست
hydrophilic compound
U
اب دوست
unfriended
U
بی دوست
dienophile
U
دی ان دوست
leal
U
دوست
bozo
U
دوست
hydrophilic
U
اب دوست
intimado
U
دوست صمیمی
kissing kind
U
باهم دوست
lipophilic
U
چربی دوست
isophilic
U
همجنس دوست
heliophilous
U
افتاب دوست
hand in glove
U
دوست همراز
hand in glove
U
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
U
دوست همراز
hand and glove
U
دوست یک دل ویکزبان
hail fellow
U
دوست صمیمی
germanophil
U
المان دوست
hemophile
U
خون دوست
humansit
U
انسان دوست
humnanist
U
همنوع دوست
hydrophile
U
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic compound
U
ترکیب اب دوست
hydrophilic
U
ترکیب اب دوست
hydrophilic
U
اب دوست علاقمند به اب
gallophile
U
فرانسه دوست
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
careerists
U
حرفه دوست
careerist
U
حرفه دوست
zoophilous
U
حیوان دوست
zoophilic
U
حیوان دوست
xenophile
U
بیگانه دوست
patiot
U
میهن دوست
sweet tooth
U
شیرینی دوست
family man
U
زن و بچه دوست
family men
U
زن و بچه دوست
girlfriend
U
دوست دختر
unlovely
U
دوست نداشتنی
pen pals
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست قلمی
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pal
U
دوست قلمی
girlfriends
U
دوست دختر
solomon
U
صلح دوست
oxyphile
U
اسید دوست
oxyphil
U
اسید دوست
ornithophilous
U
مرغ دوست
nucleophile
U
هسته دوست
negrophil
U
سیاه دوست
negrophil
U
زنگی دوست
necrophilous
U
لاشه دوست
myrmecophilous
U
مورجه دوست
lithophilous
U
سنگ دوست
phiadelphian
U
نوع دوست
phihellenic
U
یونانی دوست
philanthrope
U
بشر دوست
saprophytic
U
پوده دوست
psychrophilic
U
سرما دوست
pornerastic
U
جنده دوست
philotechnic
U
صناعت دوست
philotechnic
U
صنعت دوست
philobiblic
U
کتاب دوست
philhellenic
U
دوست یونان
philhellene
U
دوست یونان
liquorish
U
نوشابه دوست
I need my e
U
من دوست دارم
to make a friend of
U
دوست شدن با
his friend's murder
U
قتل دوست او
friendly state
U
کشور دوست
cater cousin
U
دوست صمیمی
francophile
U
فرانسه دوست
francophil
U
فرانسه دوست
electrophile
U
الکترون دوست
dislikeable
U
دوست نداشتنی
dislikable
U
دوست نداشتنی
dendrophilous
U
درخت دوست
culturist
U
فرهگ دوست
chessist
U
شطرنج دوست
This is my friend.
U
این دوست من است.
He is a close friend of mine .
U
دوست نزدیک من است
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
patriots
U
وطن دوست ها
[مرد]
to have a sweet tooth
U
شیرینی دوست بودن
I like to be friends with you.
U
من می خوام با تو دوست بشم.
saprophytic
U
دوست دار موادگندیده
xerophylus plant
U
گیاه خشک دوست
endearing
U
دوست داشتنی کننده
family man
U
مرد خانواده - دوست
family men
U
مرد خانواده - دوست
i remain yours truly
U
دوست صمیمی شما
to keep friends
U
باهم دوست ماندن
savor
U
فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass
U
خطر نزدیک دوست دو رو
one's second self
U
دوست صمیمی شخص
nucleophilic reagent
U
واکنشگر هسته دوست
to be good pax
U
باهم دوست بودن
mammonite
U
ثروت دوست زرپرست
lyophilic colloid
U
کلویید حلال دوست
A steadfast(firm, staunch) friend.
U
دوست پر وپا قرص
enemy in liken of friend
U
دشمن در لباس دوست
electrophilic reagent
U
واکنشگر الکترون دوست
A steadfast (constant) friend.
U
دوست ثابت وپابر جا
hemophile
U
موجود خون دوست
celibatarian
U
عزب یاتجرد دوست
to be into somebody
[something]
<idiom>
U
کسی
[چیزی]
را دوست داشتن
philander
U
لاس زدن زن دوست بودن
I like it.
U
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
It pleases me.
U
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
i imagine him to be my friend
U
من تصور میکنم که او دوست من است
i kind of liked it
U
من تا اندازهای انرا دوست داشتم
to dislike somebody
[something]
U
دوست نداشتن کسی
[چیزی]
he has no friends
U
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
i kind of liked it
U
میشود گفت دوست داشتم
i imagine he is my friend
U
من تصور میکنم او دوست من است
One enemy is too many, a hundred friend are too few.
<proverb>
U
یک دشمن زیاد است صد دوست کم .
Whatever comes from a friend is good .
<proverb>
U
هر چه از دوست رسد نیکو است .
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
U
پارسال دوست امسال آشنا.
much as I'd like to
<idiom>
U
با اینکه اینقدر دوست دارم
I would like to know the truth.
U
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
(can't) stand
<idiom>
U
تحمل نکردن،دوست نداشتن
get out from under
<idiom>
U
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
fair-weather friend
<idiom>
U
شخصی که تنها دوست است
Loge time no see ! Hello Stranger !
U
پارسال دوست امسال آشنا
to break with one's friend
U
با دوست خود بهم زدن
I dislike dull colors .
U
رنگهای مات را دوست ندارم
girlfriend
U
زنی که دوست زن دیگری است
girlfriends
U
زنی که دوست زن دیگری است
I would like to learn the truth.
U
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
I'd like to ask her out.
U
من دوست داشتم او
[زن]
را به بیرون دعوت کنم.
loved i nothonour more
U
اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
To love someone from the bottom of ones heart .
U
کسی را از صمیم قلب دوست داشتن
subtitution nucleophilic unimolecular
U
واکنش استخلافی هسته دوست تک مولکولی
substitution uncleophilic biomolecular
U
واکنش استخلافی هسته دوست مولکولی
smacker
U
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
i life that better
U
انرا بیشتر از همه دوست دارم
regular guy
<idiom>
U
شخص مهربانی که همه با دوست هستند
walk (all) over
<idiom>
U
انجام هرکاری که دوست داشته باشه
music to one's ears
<idiom>
U
صدایی که شخص دوست دارد بشنود
what have you
<idiom>
U
هرچیزی که شخص میخواهد و دوست دارد
I reckoned him as my friend.
U
اورا دوست خود حساب می کردم
rat out on
<idiom>
U
مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
She loves him in spite lf sll his faults .
U
با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
make up
<idiom>
U
دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
camera-shy
U
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
jonathan
U
یوناتان فرزند شائول و دوست داود پیغمبر
Will you go out with me?
U
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Do you want to go out with me?
U
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Would you care for a cup of coffee?
U
آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
to date
U
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
rob the cradle
<idiom>
U
دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
show one's (true) colors
<idiom>
U
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
I wonder what lies in store for me in the future.
U
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
snake in the grass
<idiom>
U
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
love thy neighbour as thyself
U
همسایه یا نوع خود را مانندخود دوست داشته باش
to go out
U
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
How about going out together?
U
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to pick up somebody
U
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
After dinner he likes to retire to his study.
U
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
to ask somebody out for dinner
U
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
nitrophilous
U
قوت گیرنده از خاک ازت دار ازت دوست
chromophil
U
باسانی رنگ شونده رنگ دوست
chromatophil
U
باسانی رنگ شونده رنگ دوست
to pair somebody off
[up]
with somebody
U
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
identification friendly or foe
U
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com