Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 294 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
redeploy
U
نقل و انتقال دادن
redeployed
U
نقل و انتقال دادن
redeploying
U
نقل و انتقال دادن
redeploys
U
نقل و انتقال دادن
shuttle
U
نقل و انتقال دادن
shuttled
U
نقل و انتقال دادن
shuttles
U
نقل و انتقال دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
move
U
تغییردادن انتقال دادن
moved
U
تغییردادن انتقال دادن
moves
U
تغییردادن انتقال دادن
demise
U
انتقال دادن
demise
U
انتقال دادن مال
demise
U
انتقال دادن مال با وصیت
shift
U
انتقال دادن
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift
U
انتقال تیر دادن
shifted
U
انتقال دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted
U
انتقال تیر دادن
shifts
U
انتقال دادن
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
U
انتقال تیر دادن
deliveries
U
انتقال دادن
deliveries
U
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
delivery
U
انتقال دادن
delivery
U
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
carried
U
انتقال دادن
carries
U
انتقال دادن
carry
U
انتقال دادن
carrying
U
انتقال دادن
remove
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
propagate
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
انتقال دادن رهبری کردن
transport
U
انتقال دادن
transported
U
انتقال دادن
transporting
U
انتقال دادن
transports
U
انتقال دادن
detach
U
انتقال دادن
detaches
U
انتقال دادن
detaching
U
انتقال دادن
alienate
U
انتقال دادن
alienates
U
انتقال دادن
alienating
U
انتقال دادن
negotiate
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
table
U
به جدولی انتقال دادن
tabled
U
به جدولی انتقال دادن
tables
U
به جدولی انتقال دادن
tabling
U
به جدولی انتقال دادن
assignment
U
ماموریت دادن انتقال افهار
assignments
U
ماموریت دادن انتقال افهار
shifting
U
انتقال دادن
assign
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigned
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigning
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigns
U
انتقال دادن وواگذار کردن
transfer
U
انتقال دادن
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
U
انتقال دادن
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
U
انتقال دادن
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
gear
U
انتقال دادن
geared
U
انتقال دادن
gears
U
انتقال دادن
acculturate
نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
carry over
U
انتقال به صفحه بعد دادن
carry over
U
انتقال دادن
contango
U
از دفتری به دفتر دیگر انتقال دادن
evocate
U
انتقال دادن
forward tell
U
انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
make over
U
انتقال دادن دوباره ساختن
remise
U
انتقال دادن گذشت کردن
shift fire
U
انتقال اتش دادن
shift fire
U
انتقال دادن اتش
switch fire
U
انتقال تیر دادن
to carry over
U
انتقال دادن
to make over
U
انتقال دادن دوباره ساختن
trasship
U
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
rub off
<idiom>
U
به شخص دیگری انتقال دادن
Other Matches
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
line shaft
U
انتقال
transmissions
U
انتقال
conduction
U
انتقال
transfer line
U
خط انتقال
conveyances
U
انتقال
migration
U
انتقال
transference
U
انتقال
transmission
U
انتقال
conductance
U
انتقال
conveyance
U
انتقال
devolution
U
انتقال
transfers
U
انتقال
negotiation
U
انتقال
shifts
U
انتقال
displacement
U
انتقال
transferring
U
انتقال
transfer check
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
shift
U
انتقال
marque
U
انتقال
transition
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
conveys
U
انتقال
assignment
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
assignments
U
انتقال
shifted
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
transfer
U
انتقال
transmission line
U
خط انتقال
transformation
U
انتقال
transitions
U
انتقال
bail arm
U
انتقال
convey
U
انتقال
transter
U
انتقال
move
U
انتقال
intuition
U
انتقال
conveyed
U
انتقال
intuitions
U
انتقال
shift
U
انتقال
turn over
U
انتقال
conveying
U
انتقال
translation
U
انتقال
transportation
U
انتقال
downloading
U
انتقال
translations
U
انتقال
wireless transmission
U
انتقال بی سیم
transient
U
در حال انتقال
alienated
U
انتقال شده
transporters
U
انتقال دهنده
transporter
U
انتقال دهنده
portable
U
قابل انتقال
transfer number plate
[British E]
U
پلاک انتقال
transfer license plate
[American E]
U
پلاک انتقال
transients
U
در حال انتقال
credit transfers
U
انتقال اعتبار
transfer function
U
تابع انتقال
transferred
U
انتقال یافته
credit transfer
U
انتقال اعتبار
alienation
U
انتقال مالکیت
intuitively
U
ازراه انتقال
inalienable
U
غیرقابل انتقال
transferable
U
قابل انتقال
transfer interpreter
U
مفسر انتقال
voluntary assignment
U
انتقال ارادی
transferable
U
انتقال پذیر
shuttles
U
ریل انتقال
axles
U
محور انتقال
transfer ladle
U
پاتیل انتقال
axle
U
محور انتقال
transmission line
U
سیم انتقال
transmission shaft
U
محور انتقال
transferee
U
انتقال گیرنده
transport
U
نقل و انتقال
transmission system
U
شبکه انتقال
transported
U
نقل و انتقال
transmission tower
U
برج انتقال
transfer time
U
مدت انتقال
transporting
U
نقل و انتقال
transferrer
U
انتقال دهنده
transmission of sound
U
انتقال یاعبورصدا
transition moment
U
گشتاور انتقال
quickness
U
سرعت انتقال
heredity
U
انتقال موروثی
transmissibility
U
قابلیت انتقال
transmination
U
انتقال امین
transmetalation
U
انتقال فلز
transitivity
U
انتقال پذیری
transition time
U
زمان انتقال
transition probability
U
احتمال انتقال
built-in
U
غیرقابل انتقال
transition period
U
دوره انتقال
transmission facility
U
وسیله انتقال
transfer time
U
زمان انتقال
transports
U
نقل و انتقال
gradations
U
انتقال تدریجی
transmissive
U
قابل انتقال
transmissive
U
انتقال یافته
transmittal
U
انتقال سرایت
transmittance
U
انتقال سرایت
transmittancy
U
انتقال سرایت
transfer of learning
U
انتقال یادگیری
transfer medium
U
رسانه انتقال
negotiator
U
انتقال دهنده
transport number
U
عدد انتقال
gradation
U
انتقال تدریجی
negotiators
U
انتقال دهنده
transfer of technology
U
انتقال تکنولوژی
transfer table
U
میز انتقال
transfer switch
U
کلید انتقال
convection
U
انتقال گرما
transfer rate
U
نرخ انتقال
convection
U
انتقال برق
bail
U
واگذاری انتقال
transfer orbit
U
مدار انتقال
transferor
U
انتقال دهنده
transfer operation
U
عمل انتقال
transfer of training
U
انتقال اموزش
negotiable
U
قابل انتقال
shuttled
U
ریل انتقال
deed of transfer
U
سند انتقال
portability
U
قابلیت انتقال
energy transfer
U
انتقال انرژی
energy transmission
U
انتقال انرژی
power transfer
U
انتقال انرژی
positive transfer
U
انتقال مثبت
file transfer
U
انتقال فایل
positive transference
U
انتقال مثبت
to be transferred
U
انتقال یافتن
gold flow
U
انتقال طلا
grantee
U
انتقال گیرنده
thought transference
U
انتقال فکر
grantor
U
انتقال دهنده
telegraphic transfer
U
انتقال تلگرافی
technology transfer
U
انتقال تکنولوژی
power transmission
U
انتقال انرژی
heat transfer
U
انتقال حرارت
mortmain
U
انتقال ناپذیری
electron transition
U
انتقال الکترون
alacrity
[speed]
U
سرعت انتقال
demand shift
U
انتقال تقاضا
demographic transition
U
انتقال جمعیتی
demountable
U
قابل انتقال
descendible
U
قابل انتقال
negotiable instruments
U
اسنادقابل انتقال
digital transmission
U
انتقال دیجیتالی
negotiating
U
قابل انتقال
digital transmission
U
انتقال رقمی
transferability
U
انتقال پذیری
doppler shift
U
انتقال دوپلری
negotiability
U
انتقال پذیری
negotiates
U
قابل انتقال
negative transfer
U
انتقال منفی
tactical march
U
انتقال جنگی
power transmission
U
انتقال قدرت
shift of a tax
U
انتقال مالیات
shift of a curve
U
انتقال یک منحنی
negotiated
U
قابل انتقال
negotiate
U
قابل انتقال
shift forward
U
انتقال به جلو
red shift
U
انتقال سرخ
shift backward
U
انتقال به عقب
sewarage
U
انتقال گنداب
image propagation factor
U
ضریب انتقال
internal transmittance
U
ضریب انتقال
image transmission
U
انتقال تصویر
immobilization
U
عدم انتقال
saltus
U
انتقال ناگهانی
incidence of taxation
U
انتقال مالیات
removable
U
قابل انتقال
information transmission
U
انتقال اطلاعات
tax shifting
U
انتقال مالیات
shift out
U
انتقال به بیرون
light transmission
U
انتقال نور
heat transfer
U
انتقال گرما
progation
U
افزایش انتقال
transfer machine
U
دستگاه انتقال
instrument of assignment
U
سند انتقال
protect a player
U
معاف از انتقال
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com