Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
arithmetic operator
U
نشان حسابی عملگر ریاضی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
operator
U
عملگر
[ریاضی]
differential operator
U
عملگر دیفرانسیلی
[ریاضی]
Laplacian
U
عملگر لاپلاس
[ریاضی]
[فیزیک]
Laplace operator
U
عملگر لاپلاس
[ریاضی]
[فیزیک]
arithmetic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetical function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetic sequence
U
تصاعد حسابی
[ریاضی]
number-theoretic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
postfix
U
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند به طوری که عملگر پس از عملوند می آید
notations
U
عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
notation
U
عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
prefix notation
U
عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
average
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
U
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
flags
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
operators
U
عملگر
operator
U
عملگر
aggregate operator
U
عملگر جمعی
boolean operator
U
عملگر بول
binary operator
U
عملگر دودوئی
laplace operator
U
عملگر لاپلاس
monadic operator
U
عملگر تکین
n ary operator
U
عملگر N تایی
boolean operator
U
عملگر بولی
relational operator
U
عملگر رابطهای
logical operator
U
عملگر منطقی
binary operator
U
عملگر دوتایی
nand operator
U
عملگر نقیض و
comparison operator
U
عملگر مقایسه
unary operator
U
عملگر یگانی
concatenation operator
U
عملگر الحاقی
annihilation operator
U
عملگر نابودی
conditional operator
U
عملگر شرطی
actuator
U
عملگر مکانیکی
assignment operator
U
عملگر جایگزینی
dyadic operator
U
عملگر دوتایی
redirection operator
U
عملگر تعیین جهت
boolean operator
U
عملگر جبر بول
boolean operation
U
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
notation
U
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
notations
U
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
argument
U
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
arguments
U
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
nor
U
عملگر بولی که یک جدول صحت تولید میکند نایا
attended operation
U
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
logical
U
تابعی که از چندین عملگر منط قی مثل AND و OR تشکیل شده است
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
arithmetic
U
حسابی
pitched
U
حسابی
arithmetical
U
حسابی
calculative
U
حسابی
incalculability
U
بی حسابی
thorough paced
U
حسابی
pursang
U
حسابی
smack dab
U
حسابی
discretionary
U
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry
U
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star
U
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
arithmetic
U
دستورالعمل برنامه که در آن عملگر عمل مورد نظر را برای اجرا مشخص میکند
arithmetic mean
U
میانگین حسابی
arithmetic instruction
U
دستورالعمل حسابی
arithmetic check
U
مقابله حسابی
aregular cook
U
اشپز حسابی
areal cook
U
یک اشپز حسابی
arithmetic method
U
روش حسابی
arithmetic statement
U
حکم حسابی
arithmetic
U
حسابی حسابگر
arithmetic series
U
سریهای حسابی
arithmetic relation
U
رابطه حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی
arithmetic expression
U
مبین حسابی
arithmetic operation
U
عمل حسابی
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
arithmetic progression
U
تصاعد حسابی
simple mean
U
میانگین حسابی
roundly
U
بطور حسابی
squared
U
منظم حسابی
squares
U
منظم حسابی
square
U
منظم حسابی
squaring
U
منظم حسابی
mean square
U
یک مربع حسابی
well got up
U
پاکیزه حسابی
dishonoring
U
بد حسابی عدم پرداخت
He is a habitual defaulter.
U
آدم بد حسابی است
dishonouring
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
U
بد حسابی عدم پرداخت
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
to talk sense
U
حرف حسابی زدن
dishonored
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
U
بد حسابی عدم پرداخت
roll out the red carpet
<idiom>
U
حسابی پذیرایی کردن
He thrashed his son soundly .
U
پسرش را حسابی کتک زد
Put on some decent clothes.
U
یک لباس حسابی تنت کن
To pay someone handsomely.
U
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
dishonours
U
بد حسابی عدم پرداخت
arithmetic shift
U
تغییر مکان حسابی
now you're talking
U
این شدحرف حسابی
i have caught a thorough chill
U
سرمای حسابی خورده ام
he is no less than a gambler
U
قمارباز حسابی است
He always pays on the nail.
U
آدم خوش حسابی است
lay into a person
U
کسی را کتک حسابی زدن
to play up
U
درست و حسابی بازی کردن
not on any account
U
اصلا روی هیچ حسابی
She gave us quite a decent dinner.
U
یک شام خیلی حسابی به ماداد
He is a decent fellow(guy,chap)
U
طرف آدم حسابی است
do something to one's hearts's content
U
کاری را حسابی انجام دادن
I was totally tongue-tied.
U
زبانم حسابی بند آمد
detailed
U
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
We dont have qualified personnel in this company.
U
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We are quits. We are even.
U
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
You wouldnt be here if you had any sense
U
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
We had a nice long walk today.
U
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
Give the room a good clean.
U
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
He threatened to thrash the life out of me.
U
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
This dress is quite the thing.
U
این لباس چیز حسابی است
My good fello,why didnt you tell me?
U
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
variance
U
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
mathematical notation
U
نشانه گذاری ریاضی
[ریاضی]
marking
U
نشان دار سازی نشان
poniter
U
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
U
نشان دار سازی نشان
to have a spree
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory
U
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
U
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
mathematical logic
U
منطق ریاضی
[ریاضی]
marks
U
نشان کردن نشان
mark
U
نشان کردن نشان
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
root mean square
U
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
von neuman morgensterm utility index
U
شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
operated
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid
U
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic instruction
U
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
indicator
U
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth
U
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
induce
U
ریاضی
induced
U
ریاضی
induces
U
ریاضی
inducing
U
ریاضی
slide rule
U
خط کش ریاضی
limit
U
حد
[ریاضی]
slide rules
U
خط کش ریاضی
mathematical
U
ریاضی
targeted
U
نشان
targeting
U
نشان
targets
U
نشان
refrigeratory
U
تب نشان
refrigerent
U
تب نشان
symbol
U
نشان
cicatricle
U
نشان
insigne
U
نشان
indice
U
نشان
target
U
نشان
indicium
U
نشان
hash mark
U
خط نشان
marks
U
نشان
grammalogue
U
نشان
ear mark
U
نشان
printless
U
بی نشان
savorŠetc
U
نشان
emblem
U
نشان
plaques
U
نشان
tracts
U
نشان
tract
U
نشان
indication
U
نشان
medals
U
نشان
medal
U
نشان
emblems
U
نشان
vexillum
U
نشان
hallmark
U
نشان
shew
U
نشان
ensigns
U
نشان
ensign
U
نشان
plaque
U
نشان
benchmarks
U
نشان
benchmark
U
نشان
traceless
U
بی نشان
trackless
U
بی نشان
untitled
U
بی نشان
hallmarks
U
نشان
banners
U
نشان
insignia
U
نشان
track
U
نشان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com