Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
activity ratio
U
نسبت فعالیت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
file activity ratio
U
نسبت فعالیت پرونده
Other Matches
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
U
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
U
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
U
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
U
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism
U
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
exercise
U
فعالیت
exercised
U
فعالیت
exercises
U
فعالیت
activeness
U
فعالیت
activation
U
فعالیت
function
U
فعالیت
functioned
U
فعالیت
activities
U
فعالیت
functions
U
فعالیت
acting
U
فعالیت
actuality
U
فعالیت
activity
U
فعالیت
stirs
U
فعالیت
stirrings
U
فعالیت
stirred
U
فعالیت
stir
U
فعالیت
operating level
U
سطح فعالیت
activation
U
به فعالیت دراوردن
on stream
U
درحال فعالیت
advertising campaign
U
فعالیت تبلیغاتی
activity wheel
U
گردونه فعالیت
activity of soil
U
فعالیت خاک
turn over
U
عایدی فعالیت
optical activity
U
فعالیت نوری
operational environment
U
محیط فعالیت
critical activity
U
فعالیت بحرانی
somatotonia
U
فعالیت گرایی
somatotonic
U
فعالیت گرا
activity coefficient
U
ضریب فعالیت
activity cycle
U
چرخه فعالیت
operant
U
فعالیت کننده
activity drive
U
سائق فعالیت
activity light
U
چراغ فعالیت
activity quotient
U
بهر فعالیت
reactivation
U
فعالیت مجدد
activity rate
U
نرخ فعالیت
random activity
U
فعالیت تصادفی
activity time
U
زمان هر فعالیت
inaction
U
بدون فعالیت
publicity drive
U
فعالیت تبلیغاتی
off year
U
سال کم فعالیت
inactivity
U
عدم فعالیت
low activity
U
فعالیت پایین
activity chart
U
نمودار فعالیت
hey day
U
روز پر فعالیت
events
U
عمل یا فعالیت
event
U
عمل یا فعالیت
venture
U
فعالیت اقتصادی
ventured
U
فعالیت اقتصادی
venturing
U
فعالیت اقتصادی
ventures
U
فعالیت اقتصادی
activity analysis
U
تحلیل فعالیت
activate
U
به فعالیت پرداختن
politicking
U
فعالیت سیاسی
activated
U
به فعالیت پرداختن
cerebration
U
فعالیت مغزی
activates
U
به فعالیت پرداختن
business activity
U
فعالیت بازرگانی
activating
U
به فعالیت پرداختن
auxiliary activity
U
فعالیت فرعی
class ii activity
U
فعالیت امادی طبقه 2
seismism
U
فعالیت لزرشی وارتعاشی
pickup
U
تجدید فعالیت چیدن
sphere
U
مرتبه حدود فعالیت
self activity
U
فعالیت خود بخود
muzzling
U
مانع فعالیت شدن
muzzle
U
مانع فعالیت شدن
muzzles
U
مانع فعالیت شدن
muzzled
U
مانع فعالیت شدن
backgrounds
U
فعالیت ارتباط دادهای
background
U
فعالیت ارتباط دادهای
electioneer
U
فعالیت انتخاباتی کردن
spheres
U
مرتبه حدود فعالیت
deactivating group
U
گروه کم کننده فعالیت
orbited
U
دور حدود فعالیت
slump
U
کاهش فعالیت رکود
trade cycle
U
دوره فعالیت تجاری
efficiency
U
فعالیت مفید بازده
activity sampling
U
نمونه گیری از فعالیت
slumped
U
کاهش فعالیت رکود
slumping
U
کاهش فعالیت رکود
slumps
U
کاهش فعالیت رکود
keep the ball rolling
<idiom>
U
اجازه فعالیت دادن
class i activity
U
فعالیت امادی طبقه 1
byways
U
کار یا فعالیت جنبی
orbits
U
دور حدود فعالیت
byway
U
کار یا فعالیت جنبی
form
U
سابقه فعالیت اسب
orbit
U
دور حدود فعالیت
formed
U
سابقه فعالیت اسب
in the swim
<idiom>
U
درکاری فعالیت داشتن
gross motor activity
U
فعالیت حرکت عمده
activity group therapy
U
درمان با فعالیت گروهی
business cycle
U
دور فعالیت بازرگانی
forms
U
سابقه فعالیت اسب
latest finish time
U
دیرترین زمان ختم یک فعالیت
hyperthyroid
U
ازدیاد فعالیت غذه درقی
precipitancy
U
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
force activity designator
U
شماره ترتیب فعالیت یکان
gastrovascular
U
دارای فعالیت درمعده ورگها
precipitance
U
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
activation
U
کنش ور سازی ایجاد فعالیت
extra-curricular
U
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
work in
U
با فعالیت و کوشش راه بازکردن
abuzz
<adj.>
U
پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
activating effect of functional group
U
گروه زیاد کننده فعالیت
to work at a high pressure
U
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
activity designator
U
شاخص فعالیت یکان یا قسمت
scope for one's energies
U
میدان برای ابراز فعالیت
hyperactive
U
دارای فعالیت بیش ازاندازه
biogenic
U
محصول فعالیت موجودات زنده
early start
U
زودترین زمان شروع یک فعالیت
early finish
U
زودترین زمان ختم یک فعالیت
take the bull by the horns
<idiom>
U
چند نوع فعالیت داشتن
biological half time
U
زمان فعالیت یک عامل میکروبی
pyroclastic
U
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
hardball
U
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
clip someone's wings
<idiom>
U
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
biological half time
U
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
home range
U
جای محدود برای فعالیت حیوانات
pyrochemical
U
وابسته به فعالیت شیمیایی درگرمای زیاد
thermodynamics
U
مبحث فعالیت مکانیکی ورابطه ان باحرارت
euthenics
U
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
dies non
U
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
cerebrate
U
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
canvass
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
duration
U
براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
dog days
U
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
to phase out their activities
U
فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
canvassing
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
depressant
U
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
Appetite comes with eating.
<proverb>
U
با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد.
[ضرب المثل]
downtime
U
پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
parabiosis
U
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
front de liberation national
U
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
hands-on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
academe
U
فعالیت هایی که اساتید دانشگاهی انجام می دهند نظیر نوشتن مقاله، تدریس و غیره
resource leveling
U
زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
free float
U
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
half life period
U
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
suppression
U
خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
pilot method
U
عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
to
U
تا نسبت به
in the ratio of
U
به نسبت
in respect of
U
نسبت به
in respect of
U
به نسبت
in relation to
U
نسبت به
in regard to
U
نسبت به
in regard of
U
نسبت به
in proprotion to
U
نسبت به
in connexion with
U
نسبت به
proportional
U
به نسبت
cognation
U
نسبت
as compared to
U
نسبت به
apropos of
U
نسبت به
rapport
U
نسبت
proportions
U
نسبت
with respect to
U
نسبت به
In the ration lf one to ten .
U
به نسبت یک به ده
In what proportion ?
U
به چه نسبت ؟
format
U
نسبت
formats
U
نسبت
ratio
U
نسبت
towards
U
نسبت به
t ratio
U
نسبت تی
relational
U
نسبت
the rat of to
U
نسبت دو به سه
quotients
U
نسبت
quotient
U
نسبت
bearing
U
نسبت
uncross
U
نسبت
respect
U
نسبت
respects
U
نسبت
than
U
نسبت به
proportion
U
نسبت
kinship
U
نسبت
ratios
U
نسبت
rate
U
نسبت
rates
U
نسبت
relation
U
نسبت
counter air
U
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
shunt ratio
U
نسبت شنت
to behave toward
U
رفتارکردن نسبت به
cost benefit ratio
U
نسبت فایده
there is nothing wanting
U
چیزی کم نسبت
current ratio
U
نسبت جاری
baud rate
U
نسبت باود
ten's complement
U
متمم نسبت به 01
to do by
U
رفتارکردن نسبت به
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com