Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
abut
U
نزدیک بودن
abuts
U
نزدیک بودن
abutted
U
نزدیک بودن
stand by
<idiom>
U
نزدیک بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
sillier
U
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
silliest
U
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
silly
U
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
verge
U
نزدیک شدن مشرف بودن بر
verges
U
نزدیک شدن مشرف بودن بر
in distance
U
نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
neck and neck
<idiom>
U
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
to be quite close
U
نزدیک به هم بودن
to be about to do something
<idiom>
U
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
to be on the verge
[brink]
of doing something
<idiom>
U
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closes
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
U
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
U
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket
U
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane
U
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
U
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
U
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
U
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be in one's right mind
U
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
U
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbered
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
U
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
belong
U
مال کسی بودن وابسته بودن
lurked
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
U
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
U
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
U
اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be in a habit
U
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged
U
مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness
U
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fits
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job .
U
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
U
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs
U
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitors
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
disagreeing
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
depends
U
مربوط بودن منوط بودن
consist
U
شامل بودن عبارت بودن از
depend
U
مربوط بودن منوط بودن
disagreed
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
discord
U
ناجور بودن ناسازگار بودن
consisted
U
شامل بودن عبارت بودن از
govern
U
نافذ بودن نافر بودن بر
consisting
U
شامل بودن عبارت بودن از
disagree
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
pend
U
معوق بودن بی تکلیف بودن
consists
U
شامل بودن عبارت بودن از
depended
U
مربوط بودن منوط بودن
appertain
U
مربوط بودن متعلق بودن
stravaig
U
سرگردان بودن بی هدف بودن
appertained
U
مربوط بودن متعلق بودن
wanted
U
فاقد بودن محتاج بودن
disagrees
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
slouching
U
خمیده بودن اویخته بودن
abutted
U
مماس بودن مجاور بودن
includes
U
شامل بودن متضمن بودن
include
U
شامل بودن متضمن بودن
abuts
U
مماس بودن مجاور بودن
to stand for
U
نامزد بودن هواخواه بودن
abut
U
مماس بودن مجاور بودن
want
U
فاقد بودن محتاج بودن
urgency
U
فوتی بودن اضطراری بودن
slouches
U
خمیده بودن اویخته بودن
stravage
U
سرگردان بودن بی هدف بودن
appertains
U
مربوط بودن متعلق بودن
agrees
U
متفق بودن همرای بودن
agreeing
U
متفق بودن همرای بودن
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
agree
U
متفق بودن همرای بودن
slouch
U
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
U
خمیده بودن اویخته بودن
on guard
U
مراقب بودن نگهبان بودن
to be due
U
مقرر بودن
[موعد بودن]
resided
U
ساکن بودن مقیم بودن
haze
U
گرفته بودن مغموم بودن
reside
U
ساکن بودن مقیم بودن
owe
U
مدیون بودن مرهون بودن
pertain
U
مربوط بودن متعلق بودن
owed
U
مدیون بودن مرهون بودن
owes
U
مدیون بودن مرهون بودن
inhere
U
جبلی بودن ماندگار بودن
precedes
U
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
have
U
مالک بودن ناگزیر بودن
having
U
مالک بودن ناگزیر بودن
pertained
U
مربوط بودن متعلق بودن
moons
U
سرگردان بودن اواره بودن
pertains
U
مربوط بودن متعلق بودن
governs
U
نافذ بودن نافر بودن بر
look for
U
منتظر بودن درجستجو بودن
moon
U
سرگردان بودن اواره بودن
appertaining
U
مربوط بودن متعلق بودن
abler
U
لایق بودن مناسب بودن
precede
U
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
ablest
U
لایق بودن مناسب بودن
governed
U
نافذ بودن نافر بودن بر
resides
U
ساکن بودن مقیم بودن
towards
U
نزدیک
in sight
U
نزدیک
accessible
U
نزدیک
closer
U
نزدیک
near-
U
نزدیک
not ahunderd mails flom
U
نزدیک
narrowly
U
از نزدیک
nearer
U
نزدیک
neighbouring
U
نزدیک
foreby
U
نزدیک
vicinal
U
نزدیک
near
U
نزدیک
proximate
U
نزدیک
on the verge of
U
نزدیک به
close
U
نزدیک
next door to
U
نزدیک
hand to hand
U
نزدیک
beside
U
نزدیک
hand-to-hand
U
نزدیک
forthcoming
U
نزدیک
upcoming
U
نزدیک
nearby
U
نزدیک
fast by
U
نزدیک
on the eve of
U
نزدیک
to gain ground upon
U
نزدیک
at hand
U
نزدیک
close by
U
نزدیک
forby
U
نزدیک
forby
U
از نزدیک
forbye
U
نزدیک
forbye
U
از نزدیک
nigh
U
نزدیک
approaching
U
نزدیک
hard by
U
نزدیک
nears
U
نزدیک
near at hand
U
نزدیک
nearing
U
نزدیک
adjacent
U
نزدیک
closest
U
نزدیک
near upon
U
نزدیک
close up
U
از نزدیک
close-up
U
از نزدیک
by
U
از نزدیک
close aboard
U
نزدیک
contiguous
U
نزدیک
closes
U
نزدیک
close-ups
U
از نزدیک
near by
U
نزدیک به
cephalo
U
نزدیک به سر
up to
<idiom>
U
نزدیک به
neared
U
نزدیک
imminent
U
نزدیک
nearest
U
نزدیک
near by
U
نزدیک
up against
<idiom>
U
نزدیک به
caudal
U
نزدیک به دم
close range
U
فاصله نزدیک
close range
U
مسافت نزدیک
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
close price
U
قیمت نزدیک
come by
U
نزدیک شدن
close in
U
نزدیک شدن
Near our office .
U
نزدیک اداره ما
close coordination
U
هماهنگی نزدیک
close coordination
U
همکاری نزدیک
paranephric
U
نزدیک گرده
graze
U
نزدیک به زمین
cypres
U
تقریبی نزدیک
grazed
U
نزدیک به زمین
parahepatic
U
نزدیک جگر
besides
U
بعلاوه نزدیک
shortest
U
نزدیک تور
adjoining
U
نزدیک مجاور
at
U
پهلوی نزدیک
shorter
U
نزدیک تور
close support
U
پشتیبانی نزدیک
short
U
نزدیک تور
danger close
U
خطر نزدیک
close supervision
U
نظارت نزدیک
grazes
U
نزدیک به زمین
parotic
U
نزدیک به گوش
hare sighted
U
نزدیک بین
nearing
U
نزدیک به ضربه
nearest
U
نزدیک به ضربه
near by
U
دم دست نزدیک
paranasal
U
نزدیک بینی
near sightedness
U
نزدیک بینی
near sight
U
نزدیک بینی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com