English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
wattle U نرده گذاری کردن بستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
picket U ناو گشتی نرده کشیدن دستک یا نرده
picketed U ناو گشتی نرده کشیدن دستک یا نرده
pickets U ناو گشتی نرده کشیدن دستک یا نرده
grates U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
fuze U ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
rail U نرده کشیدن توبیخ کردن
picketed U نرده کشیدن مراقبت کردن
pickets U نرده کشیدن مراقبت کردن
fences U حفظ کردن نرده کشیدن
fence U حفظ کردن نرده کشیدن
picket U نرده کشیدن مراقبت کردن
fuzing U چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
stripping U نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
pools U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
attaches U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
loads U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesised U هم گذاری کردن
synthesising U هم گذاری کردن
synthesises U هم گذاری کردن
synthesized U هم گذاری کردن
synthesizes U هم گذاری کردن
synthesize U هم گذاری کردن
synthesizing U هم گذاری کردن
dog down U بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
invests U سرمایه گذاری کردن
funded U سرمایه گذاری کردن
invest U سرمایه گذاری کردن
mark U علامت گذاری کردن
load U ذخیره گذاری کردن
paragraphs U فاصله گذاری کردن
mining U مین گذاری کردن
load U خرج گذاری کردن
deposits U سرمایه گذاری کردن
paragraph U فاصله گذاری کردن
deposit U سرمایه گذاری کردن
fund U سرمایه گذاری کردن
christened U نام گذاری کردن
invested U سرمایه گذاری کردن
punctuate U نقطه گذاری کردن
investing U سرمایه گذاری کردن
marks U علامت گذاری کردن
christens U نام گذاری کردن
point U نقطه گذاری کردن
tracklaying U شنی گذاری کردن
christen U نام گذاری کردن
loads U خرج گذاری کردن
paginate U صفحه گذاری کردن
punctuating U نقطه گذاری کردن
primming U چاشنی گذاری کردن
to lay the track U ریل گذاری کردن
cost U قیمت گذاری کردن
punctuates U نقطه گذاری کردن
loads U ذخیره گذاری کردن
punctuated U نقطه گذاری کردن
to sow mines U مین گذاری کردن
bound U خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract U مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold U بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
charge U خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges U خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments U سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
pages U صفحات را نمره گذاری کردن
paged U صفحات را نمره گذاری کردن
color codig U علامت گذاری کردن مهمات
page U صفحات را نمره گذاری کردن
recapitalize U سرمایه گذاری مجدد کردن
overcapitalize U بیش از حد سرمایه گذاری کردن
marks U نمره گذاری کردن علامت
mark U نمره گذاری کردن علامت
point U نقطه گذاری کردن ممیز
crowns U تاج گذاری کردن پوشاندن
loading U خرج گذاری کردن سلاح
crown U تاج گذاری کردن پوشاندن
astringe U جمع کردن بستن
block U بستن مسدود کردن
bindings U صحافی کردن به هم بستن
binding U صحافی کردن به هم بستن
assess U تعیین کردن بستن
shut off U قطع کردن بستن
assessed U تعیین کردن بستن
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
assessing U تعیین کردن بستن
steek U بستن سجاف کردن
assesses U تعیین کردن بستن
blocked U بستن مسدود کردن
blocks U بستن مسدود کردن
punctuated U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating U نشان گذاری کردن نقطه دار
discrete U الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
punctuate U نشان گذاری کردن نقطه دار
to lodge a complaint U عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
punctuates U نشان گذاری کردن نقطه دار
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
feigns U بخود بستن جعل کردن
assume U بخود بستن وانمود کردن
to lay on U بستن مالیات تحمیل کردن
pretending U بخود بستن دعوی کردن
assumes U بخود بستن وانمود کردن
pretend U بخود بستن دعوی کردن
To turn the tap on (off). U شیر آب را باز کردن ( بستن )
feign U بخود بستن جعل کردن
stamp U نقش بستن منقوش کردن
to bar apatn U بستن و مسدود کردن راه
stamps U نقش بستن منقوش کردن
to form a notion U اندیشه کردن خیال بستن
decamps U رخت بر بستن کوچ کردن
decamping U رخت بر بستن کوچ کردن
decamped U رخت بر بستن کوچ کردن
decamp U رخت بر بستن کوچ کردن
arrogate U غصب کردن بخود بستن
stipulating U پیمان بستن تصریح کردن
cincture U احاطه کردن کمرچیزی را بستن
pretends U بخود بستن دعوی کردن
stipulate U پیمان بستن تصریح کردن
seals U مهر و موم کردن بستن
stipulates U پیمان بستن تصریح کردن
string U مربی خم کردن کمان و بستن زه
seal U مهر و موم کردن بستن
milestones U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestone U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
To put money into somethings. U درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
overcapitalization U سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment U سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
levying U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
truss U بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunted U موازی کردن بستن بسته شدن
setting up U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gagged U پوزه بند بستن محدود کردن
shunts U موازی کردن بستن بسته شدن
shunt U موازی کردن بستن بسته شدن
levy U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
laces U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
gagging U پوزه بند بستن محدود کردن
trussed U بهم بستن بادبان را جمع کردن
set U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trusses U بهم بستن بادبان را جمع کردن
lace U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
sets U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
seel U چشم خود را بستن کور کردن
gags U پوزه بند بستن محدود کردن
levied U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
trussing U بهم بستن بادبان را جمع کردن
levies U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gag U پوزه بند بستن محدود کردن
buckled U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude U بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
lacevi U بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckles U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
misprision U گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
tick mark U علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
To be out to do some thing . U کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly U بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
to space out letters [text] U فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
tetragraph U کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
parapet U نرده
carriages U نرده
allering U نرده
barrier U نرده
guard-rails U نرده
guard-rail U نرده
fences U نرده
zariba U نرده
parapets U نرده
banisters U نرده
barriers U نرده
picket lines U خط نرده ها
hand rail U نرده
picket line U خط نرده ها
palest U نرده
paler U نرده
fence U نرده
pale U نرده
rail U نرده
fencing U نرده
palisad U نرده
railing U نرده
balustrades U نرده
lattic-bridge U پل نرده ای
carriage U نرده
railings U نرده
balustrade U نرده
colomella U صراحی نرده
baluster U ستون نرده
fender U نرده حفاظ
railing post U میله نرده
parclose or per U نرده یا تجیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com