English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to nip or crush in the bud U در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
do up U شروع بکار کردن
reentry phase U مرحله دخول مجدد موشک درجو
in the egg U در مرحله نخستین
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
first hand U نخستین بازی کن
phased array U ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
european essembly U مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
portal to portal U وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
gambits U شروع بازی شطرنج
gambit U شروع بازی شطرنج
penalty bully U شروع بازی پس ازخطای پنالتی
helo U پیام عمومی شروع کار که دریک سیستم اشتراک زمان توسط ترمینالها بکار می رود
tee shot U ضربه از نقطه شروع بازی گلف
follow-ons U شروع دور دوم بازی کریکت
follow-on U شروع دور دوم بازی کریکت
follow on U شروع دور دوم بازی کریکت
mashy U نام یکی از چوگانهای اهنی که در بازی گلف بکار میرود
technical foul U خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
leapfrog U پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogs U پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogged U پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogging U پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
tees U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
dictatorship of proletariat U اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
jingo U کلمه که شعبده بازان در موقع شعبده بازی بکار میبرند
socialism U جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
start off U شروع کردن شروع شدن
at first a U در نخستین دید در وهله نخستین
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
creeps U مرحله به مرحله جلو رفتن
sequenced ejection U سیستم پرتاب مرحله به مرحله
creep U مرحله به مرحله جلو رفتن
sophistication U نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
boost phase U مرحله دوم پرتاب موشک مرحله روشن شدن موتورمرحله دوم
to retire in to oneself U از جامعه کناره گیری کردن
to seed a person to c. U کسیرا از جامعه بیرون کردن
league U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
leagues U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
assembler U اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
pettifog U از مرحله پرت کردن
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
phasing U مرحله بندی کردن عملیات
dared U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dares U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commissions U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
put on U اعمال کردن بکار گماردن
employing U بکار گماشتن استخدام کردن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
operate U عمل کردن بکار افتادن
employed U بکار گماشتن استخدام کردن
employs U بکار گماشتن استخدام کردن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
operated U عمل کردن بکار افتادن
employ U بکار گماشتن استخدام کردن
aminister U تهیه کردن بکار بردن
operates U عمل کردن بکار افتادن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
embarked U شروع کردن
embarks U شروع کردن
set in U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
embarking U شروع کردن
streek U شروع کردن
commencing U شروع کردن
commence U شروع کردن
embark U شروع کردن
commenced U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
tee off U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
commences U شروع کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
blast off U شروع بپرواز کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
launches U شروع کردن حمله
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
launch U شروع کردن حمله
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
launched U شروع کردن حمله
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
warm up U شروع کردن به کار
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
set-to U با اشتیاق شروع کردن
to start U شروع کردن به دویدن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
launching U شروع کردن حمله
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
to gather way U شروع بحرکت کردن
to open fire U شروع به اتش کردن
tune up U شروع باواز کردن
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
walkthrough U جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to get to U شروع کردن دست گرفتن
attempting U قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
attempts U قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
triggered U شروع کردن حمله یاکار
begins U اغاز نهادن شروع کردن
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
attempt U قصد کردن شروع به جرم
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
triggers U شروع کردن حمله یاکار
trigger U شروع کردن حمله یاکار
attempted U قصد کردن شروع به جرم
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
to make the most of U به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflight phase U مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
invisible hand U فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
reward is an iduce to toil U چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
buff stick U بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
combat phase U مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
phasing U مرحله بندی مرحله بندی عملیات
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize U الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
launches U شروع کردن اقدام کردن
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
launching U شروع کردن اقدام کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiate U اغاز کردن شروع کردن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com