Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rubber separator
U
میان گیر لاستیکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
baton rounds
U
گلولههای لاستیکی ضداغتشاش فشنگهای لاستیکی
medoterranean
U
واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock
U
میان چوب میان تیر
intervenient
U
در میان اینده واقع در میان
gumboots
U
پوتین لاستیکی
gumboot
U
پوتین لاستیکی
grommet
U
پولک لاستیکی
air bed
U
بالشتک لاستیکی
rubber bands
U
نوار لاستیکی
rubber-stamping
U
مهر لاستیکی
bladder type fuel call
U
باک لاستیکی
rubber stopper
U
درپوش لاستیکی
rubber-stamps
U
مهر لاستیکی
rubber tube
U
لوله لاستیکی
rubber tile
U
فرش لاستیکی
hoseline
U
لوله لاستیکی
bramble leaf fender
U
دفرای لاستیکی
rubber snaffle bit
U
لجام لاستیکی
rubber
U
کائوچو لاستیکی
rubbers
U
کائوچو لاستیکی
rubber-stamp
U
مهر لاستیکی
rubber stamps
U
مهر لاستیکی
bladder type fuel cell
U
باک لاستیکی
rubber stamp
U
مهر لاستیکی
rubber band
U
نوار لاستیکی
foam rubber
U
اسفنج لاستیکی
rubber-stamped
U
مهر لاستیکی
liferaft
U
قایق نجات لاستیکی
radiator coil
U
لوله لاستیکی رادیاتور
rubber covered wire
U
سیم با روکش لاستیکی
jacket
U
غلاف لاستیکی یاپلاستیکی
non metallic waterproof wiring
U
کابل با پوشش لاستیکی
rubbery transition temperature
U
دمای تبدیل لاستیکی
jackets
U
غلاف لاستیکی یاپلاستیکی
hose clamp
U
بست لوله لاستیکی
hoseline
U
خطوط لوله لاستیکی
galosh
U
روکفشی کفش لاستیکی
dogs
U
مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
dogging
U
مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
sheathed hose
U
لوله لاستیکی روکش دار
armored hose
U
لوله لاستیکی زره دار
pneumatic dunnage
U
جعبه ها و محفظههای لاستیکی بار
dog
U
مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
surfmat
U
تشک لاستیکی برای شناورشدن روی اب
water bed
U
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
teething ring
U
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
braid
U
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
braided
U
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
braids
U
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
toe point
U
پوشش لاستیکی سفت روی لبه جلویی اسکیت قرقره دار برای کمک به پرش
dumptor
U
کامیونی با چرخهای لاستیکی که دارای سرعتی زیاد میباشد و بار خود را درجلو تخلیه میکند
psychophysics
U
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
lute
U
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lutes
U
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
hosed
U
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing
U
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose
U
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hoses
U
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
bungee
U
ریسمان الاستیکی متشکل ازرشتههای لاستیکی که توسط الیاف بافته شده نخی پوشانده شده
air bedding
U
لایههای لاستیکی بادی بالشتکهای بادی
rubber stamps
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
rubber stamp
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
rubber-stamping
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
rubber-stamps
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
rubber-stamped
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
rubber-stamp
U
با مهر لاستیکی مهر کردن
thru
U
از میان
center
U
میان
staggers
U
یک در میان
cross country
U
میان بر
crosscut
U
میان بر
staggering
U
یک در میان
amid
U
در میان
half back
U
میان
waists
U
میان
waist
U
میان
in our midst
U
در میان ما
in the midden of
U
در میان
stagger
U
یک در میان
shortcut
U
میان بر
middling
U
میان
diameter
U
میان بر
mean water
U
میان اب
overthwart
U
از میان
per
U
از میان
midrib
U
رگ میان
waistline
U
میان
mean line
U
خط میان
amongst
U
در میان
middle part
U
میان
between
U
میان
through
U
از میان
mesocarp
U
میان بر
diameters
U
میان بر
omphalos
U
میان
intershoot
U
در میان
waistlines
U
میان
into
U
در میان
middle
U
میان
among
U
میان
centred
U
میان
centre
U
میان
middles
U
میان
centered
U
میان
centers
U
میان
mongst
U
میان
cross cultural
U
میان فرهنگی
cross-cultural
U
میان فرهنگی
cutoff
U
راه میان بر
cut across
U
میان بر کردن
insuperable
U
از میان برنداشتنی
parenthetical
U
میان دو کمانک
blow in
U
حمله از میان خط
extra-mural
U
میان دانشگاهی
triple space
U
دو سطر در میان
an a days
U
یک روز در میان
ambivert
U
میان گرا
mesosphere
U
میان کره
centration
U
میان گرایی
ambiversion
U
میان گرایی
high-pitched
U
میان فراز
ambiequal
U
میان حال
short cut
U
راه میان بر
cut of a corner
U
میان بر کردن
osculant
U
در میان چندچیز
mesencephalon
U
میان مغز
merlon
U
میان دو تیرکش
medius
U
انگشت میان
mediastinum
U
میان پرده
interlay
U
در میان گذاردن
intervascular
U
واقع در میان رگ ها
intertrial
U
میان کوششی
intersegmental
U
میان قطعهای
interposition
U
پا میان گذاری
internode
U
میان گره
intermural
U
میان دیواری
intermontane
U
میان کوه
interlucent
U
میان تاب
mesoderm
U
میان پوست
mesosphere
U
میان- سپهر
mesothorax
U
میان سیه
midsection
U
میان بخش
midrib
U
رگ میان برگ
midrange
U
میان دامنه
middleweight
U
میان وزن
middleware
U
میان افزار
midmost
U
میان ترین
middlemost
U
میان ترین
middle weight
U
میان وزن
middle sized
U
میان اندازه
middle finger
U
انگشت میان
midcourse
U
میان راه
midbrain
U
میان مغز
midships
U
در میان کشتی
interlocate
U
در میان گذاردن
interjectory
U
در میان انداخته
interjectory
U
در میان اورده
heart wood
U
میان چوب
halt back
U
میان بازی کن
halfback
U
میان بازیکن
half back
U
میان بازی کن
the means and the extremes
U
دو میان و دو کرانه
floret of the disk
U
گلچه میان
to cut off a corner
U
میان برکردن
entracte
U
میان پرده
to gird up one's loins
U
میان بستن
duramen
U
میان درخت
double space
U
یک سطر در میان
diaphrgam
U
میان پرده
decussate
U
یکی در میان
heartwood
U
میان چوب
interfluves
U
میان دو رود
staggered riveting
U
پرچکاری یک در میان
interjacency
U
وقوع در میان
interjacency
U
میان بودن
intergroup
U
میان گروهی
intercurrent
U
در میان اینده
intercurreace
U
در میان امدن
intercellular
U
میان یاختهای
short circuiting
U
میان بر زدن
inter vivos
U
در میان زنده ها
inter se
U
میان خودشان
inter nos
U
در میان خودمان
shortcut
U
راه میان بر
shortcut
U
میان برکردن
slim jim
U
لاغر میان
to make mincemeat of
U
از میان بردن
intervened
U
در میان امدن
spotty
U
چنددر میان
via
U
میان راه
meddle
U
میان وسط
bummer
U
چرخ میان
meddled
U
میان وسط
meddles
U
میان وسط
interpose
U
پا به میان گذاردن
waists
U
میان تنه
waist
U
میان تنه
interposed
U
پا به میان گذاردن
mezzo-sopranos
U
میان صدا
mezzo-soprano
U
میان صدا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com