Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ambient music
U
موسیقی پس زمینه
background music
U
موسیقی پس زمینه
background sound
U
موسیقی پس زمینه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inversion
U
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
inversions
U
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
middle distance
U
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
tone-on-tone
U
[بکار گیری یک رنگ با پس زمینه متفاوت در زمینه فرش بطور مثال دو نوع رنگ قرمز یکی تیره و دیگری روشن]
play by ear
<idiom>
U
توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
melodies
U
مجموعه نتهای موسیقی که پایه موسیقی را تشکیل میدهد
to sight-read something
U
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
melody
U
مجموعه نتهای موسیقی که پایه موسیقی را تشکیل میدهد
partition
U
بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
partitions
U
بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
MIDI Mapper
U
برنامه پشتیبانی شده با windows که به کاربران MIDI با تجربه امکان تغییر نحوه ارسال نت موسیقی به دستگاههای موسیقی به PC را بیان میکند
musicom
U
یک زبان برنامه نویسی تصنیفی که روش هایی برای تولید تصنیفهای موسیقی اصیل بعلاوه موسیقی ترکیبی ارائه میدهد
MIDI file
U
فایل ذخیره شده روی PC که حاوی نتهای موسیقی و اطلاعات صوتی است که توسط کارت وسط MIDI به قطعه موسیقی ارسال میشود
foreground
U
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
context
U
زمینه
ground
U
زمینه
sketches
U
زمینه
design
U
زمینه
backgrounds
U
پس زمینه
designs
U
زمینه
tendency
U
زمینه
contexts
U
زمینه
sketched
U
زمینه
sketch
U
زمینه
basis
U
زمینه
predisposition
U
زمینه
predispositions
U
زمینه
terrain
U
زمینه
tendencies
U
زمینه
ground note
U
نت زمینه
conspectus
U
زمینه
settings
U
زمینه
outlining
U
زمینه
setting
U
زمینه
flash color
U
زمینه
flat paint
U
زمینه
outlines
U
زمینه
background
U
زمینه
backgrounds
U
زمینه
background
U
پس زمینه
ichnograph
U
زمینه
outline
U
زمینه
outlined
U
زمینه
intrigues
U
زمینه سازی
in this connextion
U
دراین زمینه
intrigue
U
زمینه سازی
roots
U
سرچشمه زمینه
theme
U
ریشه زمینه
protective ground
U
زمینه حفافتی
themes
U
ریشه زمینه
predispose
U
زمینه را مهیاساختن
predisposed
U
زمینه را مهیاساختن
predisposes
U
زمینه را مهیاساختن
predisposing
U
زمینه را مهیاساختن
root
U
سرچشمه زمینه
intriguing
U
زمینه سازی
planning
U
زمینه سازی
dominant design
U
زمینه اصلی
blue print
U
زمینه ابی
background radiation
U
تابش زمینه
background process
U
فرایندهای پس زمینه
background communication
U
ارتباط پس زمینه
background level
U
تراز زمینه
background noise
U
صدای پس زمینه
background noise
U
اختلال پس زمینه
ground color
U
رنگ زمینه
main color
U
رنگ زمینه
background current
U
جریان زمینه
ichnography
U
زمینه سازی
host crystal
U
بلور زمینه
foreground
U
پیش زمینه
wherein
U
درچه زمینه
ground colour
U
رنگ زمینه
groundwork
U
زمینه اساس
ambient
U
پس زمینه معمولی
figure ground
U
شکل و زمینه
display background
U
زمینه نمایش
background printing
U
چاپ پس زمینه
contrasted
U
رنگ زمینه
contrast
U
رنگ زمینه
surveys
U
زمینه یابی
contrasts
U
رنگ زمینه
surveyed
U
زمینه یابی
contrasting
U
رنگ زمینه
survey
U
زمینه یابی
matrixes
U
زمینه ملاط
matrix
U
زمینه ملاط
field
U
زمینه رزمی صحرایی
fields
U
زمینه رزمی صحرایی
It is in short supply.
U
زمینه اش دربازار کم است
contrast
U
زمینه طرح و سایه
undertone
U
ته صدا موجود در زمینه
background recalculation
U
محاسبه مجدد پس زمینه
field lens adjustment
زمینه تنظیم لنز
undertones
U
ته صدا موجود در زمینه
contrasting
U
زمینه طرح و سایه
fielded
U
زمینه رزمی صحرایی
predisposing factor
U
عامل زمینه ساز
survey tests
U
ازمونهای زمینه یابی
contrasts
U
زمینه طرح و سایه
survey research
U
پژوهش زمینه یاب
spectrum of war
U
زمینه ها یا طیف جنگ
attitude survey
U
زمینه یابی نگرش
contrasted
U
زمینه طرح و سایه
spectrum of war
U
جنگ در تمام زمینه ها
color contrast
U
تضاد رنگی در زمینه فرش
foreground task
U
کار یا وفیفه پیش زمینه
ich nographic
U
وابسته به طراحی و زمینه سازی
To pave the way . To prepare the ground.
U
زمینه رافراهم ( هموار) کردن
basic ground
U
زمینه و متن اصلی فرش
plat
U
نقشه کشی زمینه سازی
He talked in this connection (vein).
U
دراین زمینه صحبت کرد
karyolymph
U
ماده اساسی زمینه هسته سلولی
scenario
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
grillage
U
زمینه و طرح مشبک توری و غیره
This painting has a green background.
U
زمینه این تابلو سبز است
scenarios
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
cosmic microwave radiation background
U
زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
positive
U
تصویر صفحه نمایش با پشت زمینه سفید
We shall be reasoning on the grounds that. .
U
روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
scarlet
U
[زمینه فرش بافته شده قرمز یکدست]
belcher
U
دستمال گردن با زمینه ابی وخال سفید
blurred black ground
U
زمینه و متن فرشی که نامشخص و مبهم باشد
reverse video
U
کاراکترهای تیره بر روی زمینه نمایش روشن تصویرمعکوس
wallpapers
U
تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
underlain
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
wallpaper
U
تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
underlie
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlies
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
I have to go back a little bit.
[This requires a little background
{explanation}
]
.
U
این نیاز به کمی پیش زمینه
[توضیح بیشتر]
دارد.
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
embriodery
U
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
ear for music
U
موسیقی
ragtime
U
در موسیقی
music
U
موسیقی
treble clef
U
موسیقی
treble staff
U
موسیقی
sightscreen
U
دیوار یا نرده در طرفین زمین کریکت به عنوان زمینه برای توپ انداز
musicologist
U
موسیقی شناس
boogieing
U
موسیقی راک
boogieing
U
موسیقی بوگی
noteless
U
غیر موسیقی
boogies
U
موسیقی راک
play music
U
موسیقی ساختن
musicology
U
موسیقی شناسی
boogied
U
موسیقی بوگی
boogied
U
موسیقی راک
musicians
U
موسیقی دان
subdominant
U
نت چهارم موسیقی
unvocal
U
بدون موسیقی
background sound
U
موسیقی متن
background music
U
موسیقی متن
boleros
U
موسیقی بولرو
boogie
U
موسیقی بوگی
ambient music
U
موسیقی متن
philharmonic
U
عاشق موسیقی
boogie
U
موسیقی راک
music synthesizer
U
ایجادکننده موسیقی
electronic music
U
موسیقی الکترونیکی
discos
U
موسیقی دیسکو
euterpe
U
الهه موسیقی
fa
U
چهارمین نت موسیقی
disco
U
موسیقی دیسکو
instrumentally
U
با الت موسیقی
instructor of music
U
مشاق موسیقی
music therapy
U
موسیقی درمانی
musical ability
U
توانش موسیقی
devotion to music
U
دلبستگی به موسیقی
musicalness
U
ذوق موسیقی
musicalness
U
برابری با موسیقی
make music
U
موسیقی ساختن
musicality
U
ذوق موسیقی
computer music
U
موسیقی کامپیوتری
musicality
U
برابری با موسیقی
musical language
U
زبان موسیقی
chamber music
U
موسیقی مجلسی
musician
U
موسیقی دان
fortes
U
موسیقی بلند
boogies
U
موسیقی بوگی
noting
U
نت موسیقی نوشتن
jazz
U
موسیقی جاز
pricks
U
نقطه نت موسیقی
carillon
U
زنگهای موسیقی
carillons
U
زنگهای موسیقی
forte
U
موسیقی بلند
note
U
نت موسیقی نوشتن
pricking
U
نقطه نت موسیقی
pricked
U
نقطه نت موسیقی
notes
U
نت موسیقی نوشتن
prick
U
نقطه نت موسیقی
beat
U
ضربت موسیقی
beats
U
ضربت موسیقی
musical instrument
U
الت موسیقی
musical instruments
U
الت موسیقی
concerto
U
قطعه موسیقی
ragtime
U
موسیقی ضربی
music hall
U
سالن موسیقی
music halls
U
سالن موسیقی
opus
U
قطعه موسیقی
opuses
U
قطعه موسیقی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com