English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
genetically U موافق علم پیدایش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
genesis U پیدایش
appearance U پیدایش
appearances U پیدایش
emersion U پیدایش
infrastructure U پیدایش
birth U پیدایش
births U پیدایش
calorification U پیدایش گرما
embryogeny U پیدایش جنین
It is a wonder that she showed up. U چه عجب که پیدایش شد
thermogenesis U پیدایش گرمادرتن
embryogen U پیدایش جنین
spontaneous generation U پیدایش خودبخود
pathogeny U پیدایش ناخوشی
bank genesis U پیدایش دیواره
osteogenesis U پیدایش استخوان
nascent U پیدایش یافته
genesis U کتاب پیدایش
genetics U علم پیدایش
odontogeny U پیدایش دندان
Nativity U پیدایش ولادت
pedogenesis U مبحث پیدایش جلگه
phytogenesis U پیدایش و تکامل گیاه
prehuman U پیش از پیدایش انسان
ovology U گفتار در پیدایش تخم
narcotism U پیدایش حالت خواب
phytogeny U پیدایش و تکامل گیاه
psychogenesis U پیدایش نیروی درونی
cosmogeny U پیدایش و تکامل گیتی
genetically U ازلحاظ پیدایش واصل
matrix U جای پیدایش ماتریس
matrixes U جای پیدایش ماتریس
psychogony U پیدایش روان یا خرد
pathogenesis U مبحث پیدایش ناخوشی
parostosis U پیدایش استحوان در جای عوضی
anthropic U مربوط به دوران پیدایش انسان
anthropogenesis U مبحث پیدایش و تکامل بشر
anthropogenic U مربوط به پیدایش و تکامل انسان
She wont show up today. U امروز پیدایش نمی شود
polygenesis U پیدایش انسان ازنژادهاومبادی مختلف
biogenetic U مربوط بمنشاء پیدایش موجودات زنده
protogenetic U وابسته به نخستین دوره نمویا پیدایش
protogenic U وابسته به نخستین دوره نمویا پیدایش
polygeny U پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
hydro-electric U وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
hydro electric U وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
genetic U وابسته به پیدایش یا اصل هر چیز مربوط به تولید و وراثت
geomorphology U علمی که درباره برجستگیهای سطح زمین وعلل پیدایش انها بحث میکند
accordant U موافق
consilient U موافق
attune U موافق
agreeably to U موافق
compossible <adj.> U موافق
compatible <adj.> U موافق
attuned U موافق
prosodiacal U موافق
in suit with U موافق با
in suit with U موافق
in keeping U موافق
prosodial U موافق
textually U موافق نص
consentient U موافق
consentaneous U موافق
congruous U موافق
concordant U موافق
non concurrent U نا موافق
incompatible U نا موافق
sympathetic U موافق
sympathizer U موافق
pro- U له موافق
pro U له موافق
respondents U موافق
sympathisers U موافق
respondent U موافق
amicable U موافق
congruent U موافق
sympathizers U موافق
agreed U موافق
compliant U موافق
according U موافق
disagreed U موافق نبودن
fellow countryman U موافق شدن
fellow countryman U موافق کردن
disagreeing U موافق نبودن
fair wind U باد موافق
disagrees U موافق نبودن
string along U موافق بودن
see eye to eye <idiom> U موافق بودن
non placer U موافق نیستم
palatably U موافق ذائقه
quarter wind U باد موافق
disagree U موافق نبودن
go along U موافق بودن
placet U رای موافق
to my satisfaction U موافق دلخواه من
to go along U موافق بودن
in accordance with U مطابق موافق
prorenata U نسبت موافق
friendlier U مهربان موافق
satisfactorily U موافق دلخواه
favourable U موافق مطلوب
at will U موافق میل
harmoniously U بطور موافق
yea U رای موافق
agonist muscle U عضله موافق
after ones own heart U موافق دلخواه
after one's will U موافق میل
shaken U موافق شیوه
adapt U موافق بودن
fair tide U جریان اب موافق
friendlies U مهربان موافق
friendliest U مهربان موافق
friendly U مهربان موافق
rationally U موافق عقل
accomodating U راحت موافق
consistently U بطور موافق
compatibly U بطور موافق
prorenata U شخص موافق
truly U موافق باحقایق
quite the thing U موافق سبک روز
to bring in to line U وفق دادن موافق
to a toa praposal U باپیشنهادی موافق بودن
physically U موافق علم فیزیک
in tune <idiom> U با یکدیگر موافق بودن
no cigar <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
no deal <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
harmonious U موزون سازگار موافق
to agree on something U موافق بودن با چیزی
naturalistic U موافق با اصول طبیعی
geometrically U موافق علم هندسه
accommodatingly U بطور موافق راحت
scientifically U موافق اصول علمی
comkpliant U موافق اجابت کننده
crony U رفیق موافق هم اطاق
concurring opinion U رای موافق مشروط
geodetically U موافق قاعده پیمایش
genealogically U موافق شجره نامه
cronies U رفیق موافق هم اطاق
she always had her way U همیشه موافق میل اوعمل می شد
gastronomically U موافق علم خوب خوردن
harmonised U موافق کردن هم اهنگ شدن
in obdience to U برای اطاعت از موافق امر
to put over a play U موافق بدادن نمایشی شدن
fall in U مطابقت کردن موافق شدن
bandae jireugi U ضربه دست موافق ایستادن
adapting U وفق دادن موافق بودن
harmonized U موافق کردن هم اهنگ شدن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
harmonizing U موافق کردن هم اهنگ شدن
pros and cons U موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
harmonize U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonizes U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonising U موافق کردن هم اهنگ شدن
agree U موافقت کردن موافق بودن
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
harmonises U موافق کردن هم اهنگ شدن
physiognomically U موافق علم قیافه شناسی
adapts U وفق دادن موافق بودن
concurrent U دریک وقت واقع شونده موافق
I agree with you completely. U من کاملا با نظر شما موافق هستم.
live up to one's principles U موافق مرام خود رفتار کردن
To view something approvingly ( favourably ) . U چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
physico theology U حکمت الهی موافق اصول طبیعی
keep up with the times U موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
irish bull U بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
pragmatize U موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
propitiously U بطور مساعد یا موافق خجسته وار
homosexuals U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
argued U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
The pros and cons ( of something ) . U جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
homosexual U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
arguing U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
accordantly U بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
chronologize U بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
ethnogeny U گفتار در پیدایش نژادها مبحث مبادی نژادها
packs U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
scholastically U موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
packages U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
layer U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
layers U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
biogenesis U تکامل حیات پیدایش حیات
live up to <idiom> U طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
phrenologically U ازروی علم براهین جمجمه موافق قواعد این علم
to little up to one's principl U اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
well assorted U جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com