Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 277 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
complied
U
موافقت کردن
complies
U
موافقت کردن
comply
U
موافقت کردن
complying
U
موافقت کردن
consent
U
موافقت کردن
consented
U
موافقت کردن
consenting
U
موافقت کردن
consents
U
موافقت کردن
accord
U
موافقت کردن
accorded
U
موافقت کردن
accords
U
موافقت کردن
grant
U
موافقت کردن
granted
U
موافقت کردن
grants
U
موافقت کردن
concur
U
موافقت کردن
concurred
U
موافقت کردن
concurring
U
موافقت کردن
concurs
U
موافقت کردن
admit
موافقت کردن
assent
U
موافقت کردن
assented
U
موافقت کردن
assenting
U
موافقت کردن
assents
U
موافقت کردن
accede
U
موافقت کردن
acceded
U
موافقت کردن
accedes
U
موافقت کردن
acceding
U
موافقت کردن
approve
U
موافقت کردن
approves
U
موافقت کردن
approving
U
موافقت کردن
gibes
U
موافقت کردن
jibe
U
موافقت کردن
jibed
U
موافقت کردن
jibes
U
موافقت کردن
jibing
U
موافقت کردن
accomodate
U
موافقت کردن
approbate
U
موافقت کردن
homologate
U
موافقت کردن
to come in to line
U
موافقت کردن
to look after
موافقت کردن
go along
<idiom>
U
موافقت کردن
acquiesce
U
موافقت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
okay
U
تصویب کردن موافقت کردن
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
obey
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
agree
U
موافقت کردن موافق بودن
agreeing
U
موافقت کردن موافق بودن
agrees
U
موافقت کردن موافق بودن
acquiesced
U
رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces
U
رضایت دادن موافقت کردن
acquiescing
U
رضایت دادن موافقت کردن
admits
U
موافقت کردن تصدیق کردن
admitting
U
موافقت کردن تصدیق کردن
approbate
U
پسندیدن موافقت کردن
approval to the majority
U
با اکثریت موافقت کردن
collogue
U
موافقت دروغی کردن
come to an agreement
U
موافقت پیدا کردن
ok
U
تصویب کردن موافقت کردن
overwrite
U
باپرداخت موافقت کردن
pourparler
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
to a to a proposal or opinion
U
باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
to come to an explanation
U
درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
to fall in
U
فروکشیدن موافقت کردن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
to go in with
U
ملحق شدن با موافقت کردن با
win a lady's hand
U
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
lip service
<idiom>
U
تنها زبونی موافقت کردن
talk into
<idiom>
U
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
in keeping with
<idiom>
U
مشابه ،موافقت کردن
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
Other Matches
approval
U
موافقت
agreements
U
موافقت
approbation
U
موافقت
assentation
U
موافقت
acquiescence
U
موافقت
accord
U
موافقت
sympathies
U
موافقت
ententes cordiales
U
موافقت
concurrence
U
موافقت
sympathy
U
موافقت
accords
U
موافقت
agreement
U
موافقت
entente
U
موافقت
ententes
U
موافقت
accordance
U
موافقت
consented
U
موافقت
consent
U
موافقت
consents
U
موافقت
consentaneity
U
موافقت
keeping
U
موافقت
congruity
U
موافقت
congeniality
U
موافقت
accompt
U
موافقت
accorded
U
موافقت
adhesion
U
موافقت
understandings
U
موافقت
union
U
موافقت
unions
U
موافقت
understanding
U
موافقت
settle for
<idiom>
U
موافقت با
consenting
U
موافقت
accommodating
U
موافقت
agreeableness
U
موافقت
agreeability
U
موافقت
incompliance
U
عدم موافقت
gentlemen's agreement
U
موافقت شرافتمندانه
accommodation
U
تطبیق موافقت
accommodations
U
تطبیق موافقت
incongrvity
U
عدم موافقت
agreement
U
موافقت نامه
quota agreement
U
موافقت سهمیه
in league with
<idiom>
U
موافقت مخفیانه
compliable
U
قابل موافقت
to come to an agreement
U
موافقت پیداکردن
agreements
U
موافقت نامه
congruency
U
موافقت تناسب
congruence
U
موافقت تناسب
concordat
U
موافقت نامه
implicit agreement
U
موافقت ضمنی
nonconformity
U
عدم موافقت
assentient
U
موافقت دهنده
propitiousness
U
موافقت مساعدت
non cincurrence
U
عدم موافقت
non compliance
U
عدم موافقت
disagreements
U
عدم موافقت
non placer
U
موافقت نمیشود
disagreement
U
عدم موافقت
endorsements
U
موافقت تایید
non concurrence
U
عدم موافقت
treaties
U
موافقت نامه
treaty
U
موافقت نامه
condescension
U
تمکین موافقت
no go
<idiom>
U
موافقت نکردن
come to terms
<idiom>
U
به موافقت رسیدن
endorsement
U
موافقت تایید
verbal agreement
U
موافقت شفاهی
to come to terms
U
سازش یا موافقت پیداکردن
assents
U
رضایت دادن موافقت
to be in disagreement
[with somebody]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
mutilateral agreement
U
موافقت چند جانبه
consent
U
موافقت رضایت دادن
consents
U
موافقت رضایت دادن
consenting
U
موافقت رضایت دادن
in agreement with somebody
U
با کسی موافقت داشتن
unity
U
شراکت موافقت واحد
consented
U
موافقت رضایت دادن
incongruousness
U
عدم موافقت یا تطابق
as previously agreed upon
<adv.>
U
همینطور که قبلا موافقت شد
trade agreement
U
موافقت نامه تجاری
bond
U
تعهد موافقت نامه
disgreement
U
عدم موافقت اختلاف
assenting
U
رضایت دادن موافقت
to strike a bargain
U
درمعامله موافقت پیداکردن
wage agreement
U
موافقت نامه دستمزد
geneva convention
U
موافقت نامه ژنو
assented
U
رضایت دادن موافقت
assent
U
رضایت دادن موافقت
arbitration agreement
U
موافقت نامه داوری
it depends on his approval
U
منوط به موافقت و تصویب اوست
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
U
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to assent
U
مورد موافقت قرار دادن
protocol
U
مقاوله نامه موافقت مقدماتی
protocols
U
مقاوله نامه موافقت مقدماتی
to be at strife
[with somebody]
[over something]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
bretton woods agreement
U
موافقت نامه برتن وودز
consented
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
He nodded.
U
سرش راتکان داد ( بعلامت موافقت )
consenting
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consents
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consent
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
general agreement on tariff & trade (gat
U
موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
right on
<idiom>
U
نشان دادن موافقت (درست است بله)
overt collusion
U
تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
escrow
U
موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
U
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
inconformity
U
عدم مطابقت عدم موافقت
written agreement
U
موافقت نامه پیمان نامه
fabianism
U
نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
armistise
U
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com