Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prohibits
U
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting
U
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibit
U
ممنوع کردن تحریم کردن
outlaw
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
rule out
U
ممنوع ساختن
ban
U
تحریم کردن
boycotted
U
تحریم کردن
boycott
U
تحریم کردن
prohibit
U
تحریم کردن
bans
U
تحریم کردن
boycotting
U
تحریم کردن
blackball
U
تحریم کردن
banning
U
تحریم کردن
prohibits
U
تحریم کردن
blackballed
U
تحریم کردن
boycotts
U
تحریم کردن
blackballing
U
تحریم کردن
blackballs
U
تحریم کردن
prohibiting
U
تحریم کردن
restricts
U
ممنوع کردن
prohibiting
U
ممنوع کردن
restrict
U
ممنوع کردن
forbid
U
ممنوع کردن
forbids
U
ممنوع کردن
prohibits
U
ممنوع کردن
restricting
U
ممنوع کردن
debarred
U
ممنوع کردن
debarring
U
ممنوع کردن
prohibit
U
ممنوع کردن
debar
U
ممنوع کردن
debars
U
ممنوع کردن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to boycott goods
U
تحریم کردن کالا
lock out
U
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
bars
U
بازداشتن ممنوع کردن
bar
U
بازداشتن ممنوع کردن
countermand
U
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
disbarment
U
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermanded
U
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding
U
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands
U
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
to bar somebody from something
[doing something]
U
ممنوع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from a competition
U
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
seal off
U
محاصره کردن ممنوع الورود کردن
commit no nuisance
U
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
lock out
U
حبس کردن تحریم کردن
disbar
U
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
divestiture
U
تحریم
boycotts
U
تحریم
boycotted
U
تحریم
incitement
U
تحریم
lockout
U
تحریم
lockouts
U
تحریم
boycotting
U
تحریم
interdict
U
تحریم
prohibition
U
تحریم
boycott
U
تحریم
embargoes
U
تحریم
embargo
U
تحریم
declaring as unlawful
U
تحریم
illicit
U
ممنوع
taboo
U
ممنوع
prohibbited
U
ممنوع
prohibited
U
ممنوع
taboos
U
ممنوع
forbidden
U
ممنوع
barred
U
ممنوع
disallowable
U
ممنوع
in d.
U
ممنوع
impermissible
U
ممنوع
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
injunction
U
تحریم معاملات
boycotts
U
تحریم معاملات
boycott
U
تحریم معاملات
prohibition
U
تحریم ممانعت
taboos
U
حکم تحریم
injunctions
U
تحریم معاملات
taboo
U
حکم تحریم
labor boycott
U
تحریم کار
economic sanctions
U
تحریم اقتصادی
boycotted
U
تحریم معاملات
embargoes
U
تحریم ممنوعیت
boycotting
U
تحریم معاملات
embargo
U
تحریم ممنوعیت
prohibited goods
U
اشیاء ممنوع
NO PARKING
U
پارکینگ ممنوع
closed
U
ممنوع الورود
no parking
U
توقف ممنوع
no waiting
U
توقف ممنوع
forbidden vibration
U
ارتعاشات ممنوع
forbidden band
U
نوار ممنوع
it's forbidden to ...
U
ممنوع است که...
forbidden
U
ممنوع شده
prohibited
U
ممنوع شده
forbidden zone
U
ناحیه ممنوع
bans
U
حکم تحریم یاتکفیر
ban
U
حکم تحریم یاتکفیر
to boycott anation
U
ملتی را تحریم قراردادن
banning
U
حکم تحریم یاتکفیر
ban item
U
کالای ممنوع الورود
No left
[right]
turn!
U
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
it is strictly forbidden
U
اکیدا ممنوع است
no smoking allowed
U
استعمال دخانیان ممنوع
No camping
U
اردو زدن ممنوع
No camping
U
چادر زدن ممنوع
to be absolutely forbidden
[prohibited]
U
مطلقا ممنوع بودن
forbidden transition
U
جهش الکترونی ممنوع
forbidden energy zone
U
ناحیه انرژی ممنوع
no thoroughfare
U
امدو شدیاعبور) ممنوع است
the import of which is prohibited
U
ان کالا ممنوع الورود است
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
disseisin
U
تحریم کسی ازتصرف ملک خود
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
U
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com