Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
discharge
U
مفاصا تصفیه
discharges
U
مفاصا تصفیه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
release
U
مفاصا"
quietus
U
مفاصا
certificate of liquidation
U
مفاصا
clearance
U
مفاصا
quittance
U
مفاصا"
acquittance
U
مفاصا
quits
U
مفاصا
releases
U
مفاصا"
released
U
مفاصا"
certificate of clearance
U
مفاصا حساب
quittance
U
رسید مفاصا
infiltration
U
تصفیه
settlements
U
تصفیه
settlement
U
تصفیه
rectification
U
تصفیه
purgation
U
تصفیه
water softeners
U
اب تصفیه کن
water softener
U
اب تصفیه کن
conciliation
U
تصفیه
clarification
U
تصفیه
depuration
U
تصفیه
expurgation
U
تصفیه
fining
U
تصفیه
percolation
U
تصفیه
adjustments
U
تصفیه
water purification
U
تصفیه اب
arrangement
U
تصفیه
liquidation
U
تصفیه
clearance
U
تصفیه
adjustment
U
تصفیه
arrangements
U
تصفیه
administration
U
تصفیه
administrations
U
تصفیه
sublimating
U
تصفیه کردن
administers
U
تصفیه کردن
administering
U
تصفیه کردن
purified
U
تصفیه شده
refineries
U
تصفیه خانه
catharsis
U
تصفیه تطهیر
sublimates
U
تصفیه کردن
sublimated
U
تصفیه کردن
refinery
U
تصفیه خانه
refined
U
تصفیه شده
sublimate
U
تصفیه کردن
administered
U
تصفیه کردن
administer
U
تصفیه کردن
outstanding
U
تصفیه نشده
outstandingly
U
تصفیه نشده
rectifies
U
تصفیه کردن
rarify
U
تصفیه کردن
liquidator
U
مدیر تصفیه
liquidators
U
مدیر تصفیه
official receiver
U
مدیر تصفیه
calcining klin
U
بوته تصفیه
rectify
U
تصفیه کردن
administratrix
U
مدیره تصفیه
overrefinement
U
تصفیه بسیار
zone purification
U
تصفیه منطقهای
primary treatment
U
تصفیه نخستین
water sterilizing bag
U
کیف تصفیه اب
purification
U
شستشو تصفیه
purificator
U
تصفیه کننده
puriform
U
تصفیه کردن
rarefy
U
تصفیه کردن
to set at rest
U
تصفیه کردن
to pay out
U
تصفیه کردن
to pay off
U
تصفیه کردن
to a upon
U
تصفیه کردن
refinef copper
U
مس تصفیه شده
have it out with someone
<idiom>
U
تصفیه حساب
smeet
U
تصفیه کردن
sewage purification
U
تصفیه فاضلاب
order of discharge
U
حکم تصفیه
official liquidator
U
مدیر تصفیه
average adjustment
U
تصفیه خسارت
break up price
U
بهای تصفیه
calcining method
U
روش تصفیه
calcine
U
تصفیه کردن
depurate
U
تصفیه کردن
depurative
U
تصفیه کننده
depuratory
U
تصفیه کننده
depurator
U
تصفیه کننده
expurgator
U
تصفیه کننده
expurgatory
U
تصفیه کننده
filtration
U
تصفیه پالایش
gas cleaning
U
تصفیه گاز
gold parting
U
تصفیه طلا
gold refining
U
تصفیه طلا
secondary treatment
U
تصفیه دومین
refine
U
تصفیه کردن
filters
U
تصفیه کردن
filter
U
تصفیه کردن
accords
U
تصفیه کردن
accorded
U
تصفیه کردن
accord
U
تصفیه کردن
tries
U
تصفیه کردن
try
U
تصفیه کردن
liquidation
U
تصفیه شرکت
compounds
U
تصفیه کردن
refine
U
تصفیه شدن
settlement
U
تصفیه پرداخت
settlements
U
تصفیه پرداخت
administrators
U
مدیر تصفیه
refines
U
تصفیه کردن
refines
U
تصفیه شدن
administrator
U
مدیر تصفیه
trustees
U
مدیر تصفیه
trustee
U
مدیر تصفیه
adjust
تصفیه نمودن
receivers
U
مدیر تصفیه
receiver
U
مدیر تصفیه
compounded
U
تصفیه کردن
compound
U
تصفیه کردن
accommodate
U
تصفیه کردن
unsettled
U
تصفیه نشده
accommodated
U
تصفیه کردن
reconciling
U
تصفیه کردن
reconciles
U
تصفیه کردن
clarifying
U
تصفیه کردن
clarifying
U
تصفیه شدن
reconcile
U
تصفیه کردن
clarify
U
تصفیه کردن
clarify
U
تصفیه شدن
accommodates
U
تصفیه کردن
clarifies
U
تصفیه کردن
clarifies
U
تصفیه شدن
rectified
U
تصفیه کردن
provisional assignee
U
مدیر تصفیه موقت
refined lead
U
سرب تصفیه شده
muscovado
U
قند تصفیه نشده
peaceful adjustment of disputes
U
تصفیه مسالمت امیز
liquidation of company
U
تصفیه امور شرکتها
purifying
U
تصفیه کردن پالودن
furnace refining
U
تصفیه و پالایش کوره
purify
U
تصفیه کردن پالودن
purifies
U
تصفیه کردن پالودن
waste water purification plant
U
تصفیه خانه فاضلاب
gold refinery
U
واحد تصفیه طلا
sewage works
{sg}
U
تصفیه خانه فاضلاب
leaching
U
تصفیه بوسیله شستشو
purificative
U
تصفیه کننده تصفیهای
purificatory
U
تصفیه کننده تصفیهای
liquidation
[of something]
U
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
realization
[American E]
[of something]
U
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
to make odds even
U
اختلافات را تصفیه کردن
realisation
[British E]
[of something]
U
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
scrubbing process
U
فرایند شستشو و تصفیه
cathartic
U
تصفیه کننده روانپاکساز
refined spelter
U
روی تصفیه شده
refined oil
U
نفت تصفیه شده
refined iron
U
اهن تصفیه شده
refined asphalt
U
قیر تصفیه شده
filtering
U
صاف کنندگی تصفیه
raffinate
U
ماده تصفیه شده
purofier
U
اسباب تصفیه گاز
filtrate
U
مایع تصفیه شده
settles
U
تصفیه حساب کردن
chastens
U
تصفیه وتزکیه کردن
chastened
U
تصفیه وتزکیه کردن
chasten
U
تصفیه وتزکیه کردن
settle
U
تصفیه حساب کردن
calcined lime
U
اهک تصفیه شده
acquitting
U
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
U
پرداختن و تصفیه کردن
aquavitae
U
الکل تصفیه نشده
air refining process
U
فرایند تصفیه با هوا
air refining
U
با هوا تصفیه کردن
chastening
U
تصفیه وتزکیه کردن
clarified
U
ناب تصفیه شده
check out
U
تصفیه حساب کردن
expurgatorial
U
تصفیه یاتنقیح کننده
refines
U
تصفیه کردن پالودن
refine
U
تصفیه کردن پالودن
acquit
U
پرداختن و تصفیه کردن
clarificant
U
ماده تصفیه کننده
assignees in bankruptcy
U
هیئت تصفیه امور ورشکسته
accommodates
U
وفق دادن تصفیه کردن
age harden
U
تصفیه کردن عمل اوردن
to pay up
U
حساب پس از افت را تصفیه کردن
filterable
U
قابل پالایش تصفیه پذیر
smelt
U
تصفیه کردن گداخته شدن
we squared for our meal
U
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
filtrable
U
قابل پالایش تصفیه پذیر
smelted
U
تصفیه کردن گداخته شدن
smelts
U
تصفیه کردن گداخته شدن
calcined ore
U
سنگ معدن تصفیه شده
accommodated
U
وفق دادن تصفیه کردن
accommodate
U
وفق دادن تصفیه کردن
puritaism
U
سخت گیری در تصفیه مذهب
adjusting
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
clearance sales
U
فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sale
U
فروش به منظور تصفیه حراج
purges
U
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
purged
U
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
scrubber
U
دستگاه تصفیه گاز کوره بلند
catharsis
U
تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
purge
U
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
settling days
U
روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
finery
U
زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com