English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
change (one's) mind <idiom> U مغز کسی را شستشو دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
wash U شستشو دادن
wash U اب دادن شستشو
washed U شستشو دادن
washed U اب دادن شستشو
washes U شستشو دادن
washes U اب دادن شستشو
shampoo U باشامپویا سرشوی شستشو دادن
shampoos U باشامپویا سرشوی شستشو دادن
absterge U تمیز کردن شستشو دادن
embrocate U شستشو دادن
imbathe U شستشو دادن
lavage U انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
levigate U شستشو دادن
Other Matches
ablutions U شستشو
bath U شستشو
laundered U شستشو
purification U شستشو
lavation U شستشو
washed U شستشو
laundering U شستشو
wash U شستشو
imbathe U شستشو
launder U شستشو
embrocation U شستشو
launders U شستشو
embrocations U شستشو
bathing U شستشو
washes U شستشو
cleaning U شستشو
ablution U شستشو
lotions U شستشو
scouring U شستشو
lotion U شستشو
washing U شستشو
elution U شستشو
bathed U شستشو
leaching U شستشو
souse U شستشو
lixiviation U شستشو
flush tank U حوضچه شستشو
rinser U شستشو کننده
imbathe U شستشو کردن
debenzolation U شستشو با بنزول
washable U قابل شستشو
cleaning room U اطاق شستشو
cleaning process U فرایند شستشو
washers U شستشو کننده
cleaning door U دریچه شستشو
water extraction U آبگیری [پس از شستشو]
wash out U شستشو کردن
washer U شستشو کننده
to take a bath U شستشو کردن
abluent U شستشو دهنده
purification U شستشو تصفیه
acid leach U شستشو با اسید
ablutomania U وسواس شستشو
acid dip U شستشو با اسید
wash oil U روغن شستشو
bathe U استحمام کردن شستشو
dehydration U [آبگیری فرش پس از شستشو]
leaching U تصفیه بوسیله شستشو
bathes U استحمام کردن شستشو
rinses U با اب پاک کردن شستشو
tubber U گازر شستشو دهنده
lave U چکیدن شستشو کردن
wash out U محو کردن شستشو
rinse U با اب پاک کردن شستشو
rinsed U با اب پاک کردن شستشو
elutriation U شستشو با اب فرسایش انتخابی
sediment escape U ساختمانهای تخلیه و شستشو
wash away U با شستشو پاک کردن
scrubbing process U فرایند شستشو و تصفیه
wash off U با شستشو پاک کردن
back blowing U عمل شستشو و توسعه چاه
abstergent U شستشو دهنده ماده پاک کننده
leachate U مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
lixiviate U تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
bleaching materiel U پودر شستشو برای رفع الودگی عوامل شیمیایی
needle bath U شستشو در زیر ابی که با دانههای خیلی ریز بر تن میریزد
color fastness U درجه و میزان ثبات رنگ در مقابل نور و شستشو
raw wool U پشم خام [پشمی که هیچگونه عملیات سفیدگری یا شستشو روی آن صورت نگرفته باشد.]
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
bleacher U کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
sizing U آهارزنی [گاه جهت استحکام و یکنواختی نخ های تار، قبل از چله کشی آنها را با نشاسته و چسب شستشو می دهند. اینکار در پارچه بافی مرسوم است ولی در بافت فرش نیز استفاد می شود.]
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
give it a good wash U خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
vat dyeing U رنگرزی خمی [روشی جهت رنگرزی رنگینه هایی که براحتی در آب حل نمی شوند. الیاف رنگ شده به این طریق دارای مقاومت بالایی در مقابل شستشو و نور خورشید هستند و بیشتری برای پنبه و الیاف های سلولزی است.]
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation U سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
developments U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
development U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting U حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudges U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
indemnify U غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowance U جیره دادن فوق العاده دادن
allowances U جیره دادن فوق العاده دادن
promulge U انتشار دادن بعموم اگهی دادن
greaten U درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization U سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground U سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organisations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances U ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organizations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
square away U سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option U بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
garnishing U زینت دادن لعاب دادن
promoting U ترفیع دادن درجه دادن
massages U ماساژ دادن تغییر دادن
promoting U ترفیع دادن ترویج دادن
pronounce U حکم دادن فتوی دادن
circulate U انتشار دادن رواج دادن
pronounces U حکم دادن فتوی دادن
incise U چاک دادن شکاف دادن
incised U چاک دادن شکاف دادن
circulates U انتشار دادن رواج دادن
incises U چاک دادن شکاف دادن
circulated U انتشار دادن رواج دادن
prefer U ترجیح دادن برتری دادن
assigned U نسبت دادن تخصیص دادن
assigning U نسبت دادن تخصیص دادن
assigns U نسبت دادن تخصیص دادن
assign U نسبت دادن تخصیص دادن
develop U بسط دادن پرورش دادن
illustrate U شرح دادن نشان دادن
promotes U ترفیع دادن درجه دادن
purging U غرامت دادن جریمه دادن
order U سفارش دادن دستور دادن
promoted U ترفیع دادن ترویج دادن
empowered U اختیار دادن وکالت دادن
promoted U ترفیع دادن درجه دادن
illustrating U شرح دادن نشان دادن
mitigates U تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated U تخفیف دادن تسکین دادن
mitigate U تخفیف دادن تسکین دادن
preferring U ترجیح دادن برتری دادن
prefers U ترجیح دادن برتری دادن
illustrates U شرح دادن نشان دادن
promotes U ترفیع دادن ترویج دادن
promote U ترفیع دادن ترویج دادن
give security for U تامین دادن ضامن دادن
organizing U سازمان دادن ارایش دادن
organizes U سازمان دادن ارایش دادن
irritates U خراش دادن سوزش دادن
judged U حکم دادن تشخیص دادن
organize U سازمان دادن ارایش دادن
judges U حکم دادن تشخیص دادن
judging U حکم دادن تشخیص دادن
organising U سازمان دادن ارایش دادن
directed U دستور دادن دستورالعمل دادن
direct U دستور دادن دستورالعمل دادن
organises U سازمان دادن ارایش دادن
decern U تشخیص دادن تمیز دادن
massage U ماساژ دادن تغییر دادن
inform U اطلاع دادن گزارش دادن
massaged U ماساژ دادن تغییر دادن
massaging U ماساژ دادن تغییر دادن
lend U عاریه دادن اجاره دادن
irritated U خراش دادن سوزش دادن
irritate U خراش دادن سوزش دادن
effectuate U انجام دادن صورت دادن
individualizing U تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes U تمیز دادن تشخیص دادن
individualized U تمیز دادن تشخیص دادن
plating U اب دادن روکش فلز دادن
individualize U تمیز دادن تشخیص دادن
individualising U تمیز دادن تشخیص دادن
individualises U تمیز دادن تشخیص دادن
compensate U پاداش دادن عوض دادن
compensated U پاداش دادن عوض دادن
individualised U تمیز دادن تشخیص دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com