Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
change
U
معاوضه کردن خردکردن
changed
U
معاوضه کردن خردکردن
changes
U
معاوضه کردن خردکردن
changing
U
معاوضه کردن خردکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
exchanged
U
معاوضه کردن
exchange
U
معاوضه کردن
exchanges
U
معاوضه کردن
exchanging
U
معاوضه کردن
grinds
U
اسیاب کردن خردکردن
grind
U
اسیاب کردن خردکردن
mashing
U
نرم کردن خردکردن
to break up
U
منحل کردن خردکردن
mashes
U
نرم کردن خردکردن
mashed
U
نرم کردن خردکردن
mash
U
نرم کردن خردکردن
hewn
U
قطع کردن خردکردن
to change money
U
خردکردن یامبادله کردن پول
masher
U
الت قطع کردن یا خردکردن
trade
U
داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
traded
U
داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
to exchange something
[for something]
U
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to barter away
U
بطریق معاوضه ازدست دادن باکالای دیگرمعاوضه کردن
to cut in pieces
U
خردکردن قاش قاش کردن
steamrollered
U
خردکردن
to cut up
U
خردکردن
fragmentate
U
خردکردن
to hew to pleces
U
خردکردن
crushes
U
خردکردن
steamrollers
U
خردکردن
to break in pieces
U
خردکردن
to break in flinders
U
خردکردن
fritter
U
خردکردن
to beat down
U
خردکردن
to stamp out
U
خردکردن
to beat in
U
خردکردن
steamrollering
U
خردکردن
pestle
U
خردکردن
steamroller
U
خردکردن
crushed
U
خردکردن
breaks
U
خردکردن
crush
U
خردکردن
comminute
U
خردکردن
mince
U
خردکردن
fritters
U
خردکردن
minces
U
خردکردن
crashing
U
خردکردن
pestles
U
خردکردن
to chaw up
U
خردکردن
break
U
خردکردن
crashes
U
خردکردن
crashingly
U
خردکردن
crashed
U
خردکردن
squelching
U
خردکردن
crash
U
خردکردن
hash
U
خردکردن
squelches
U
خردکردن
batters
U
خردکردن
squelch
U
خردکردن
batter
U
خردکردن
squelched
U
خردکردن
changing
U
معاوضه
quid pro quo
U
معاوضه
quid pro quos
U
معاوضه
swopping
U
معاوضه
swopped
U
معاوضه
exchanges
U
معاوضه
barters
U
معاوضه
exchanged
U
معاوضه
bartering
U
معاوضه
swapped
U
معاوضه
swap
U
معاوضه
swaps
U
معاوضه
exchanging
U
معاوضه
reciprocation
U
معاوضه
barter
U
معاوضه
bartered
U
معاوضه
swops
U
معاوضه
exchange
U
معاوضه
changes
U
معاوضه
bater
U
معاوضه
changed
U
معاوضه
change
U
معاوضه
swot
U
خردکننده خردکردن
devil
U
با ماشین خردکردن
devils
U
با ماشین خردکردن
swotting
U
خردکننده خردکردن
swotted
U
خردکننده خردکردن
swots
U
خردکننده خردکردن
interchangeable
U
قابل معاوضه
exchange
U
ارز معاوضه
exchangeability
U
قابلیت معاوضه
exchanging
U
ارز معاوضه
exchanged
U
ارز معاوضه
exchange service
U
بنگاه معاوضه
exchanges
U
ارز معاوضه
negotiation
U
معاوضه مذاکرات
negotiations
U
معاوضه مذاکرات
fragmenting
U
قطعات متلاشی خردکردن
to carven meat
U
گوشت رادرسرسفره خردکردن
fragment
U
قطعات متلاشی خردکردن
hack
U
خردکردن بیل زدن
hacked
U
خردکردن بیل زدن
fragments
U
قطعات متلاشی خردکردن
hacks
U
خردکردن بیل زدن
exchanges
U
معاوضه و مبادله پول
exchanged
U
معاوضه و مبادله پول
interchangeably
U
بطور قابل معاوضه
exchanging
U
معاوضه و مبادله پول
exchange
U
معاوضه و مبادله پول
to chop meat
U
گوشت خردکردن یاقیمه کدرن
incommutably
U
بطوریکه نتوان معاوضه نمود
mauled
U
ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauls
U
ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
maul
U
ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauling
U
ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
upgrading
U
به روز رسانی
[معاوضه قسمتهای قدیمی]
[مهندسی]
swap agreement
U
موافقتنامه مبادلات ارزی قرار معاوضه ارزی
granulator
U
دانه دانه کننده ماشین خردکردن
say's law
U
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com