Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
twiddle one's thumbs
<idiom>
U
مشغول نبودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nonneutralities of income taxation
U
خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
busiest
U
مشغول
busying
U
مشغول
busies
U
مشغول
busier
U
مشغول
busy
U
مشغول
busy with
U
مشغول
busied
U
مشغول
busy at
U
مشغول
at
U
مشغول
occupied
U
مشغول
under an obligation
U
مشغول الذمه
occupy
U
مشغول داشتن
occupying
U
مشغول داشتن
to employ oneself
U
مشغول شدن
occupies
U
مشغول داشتن
to d. one self
U
مشغول شدن
overbusy
U
زیاد مشغول
at it
U
سخت مشغول
at work
U
مشغول کار
engross
U
احتکارکردن مشغول
get to work
U
مشغول کارشوید
go about
U
مشغول شدن به
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
he is at work
U
مشغول کاراست
in a
U
مشغول کار
in a
U
مشغول نبرد
indebted
U
مشغول الذمه
workings
U
مشغول کار
busies
U
مشغول کردن
busying
U
مشغول کردن
busier
U
مشغول کردن
busied
U
مشغول کردن
busiest
U
مشغول کردن
engages
U
مشغول کردن
busy
U
مشغول کردن
engage
U
مشغول کردن
on the go
<idiom>
U
مشغول دویدن
working
U
مشغول کار
go about
<idiom>
U
مشغول بودن با
indebted
U
مشغول الذمه مقروض
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
opposite numbers
U
افسران مشغول به کار
go at
U
جدا مشغول شدن به
amused
U
سرگرم شده و مشغول
intent on doing anything
U
سخت مشغول کاری
activity
U
فعال یا مشغول بودن
activities
U
فعال یا مشغول بودن
to busy oneself
U
خودرا مشغول کردن
up to the eyes in work
U
سخت مشغول کار
(in) up to the chin
<idiom>
U
خیلی مشغول با کسی
absence
U
نبودن
absences
U
نبودن
lacks
U
نبودن
lacked
U
نبودن
lack
U
نبودن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
stick to your work
U
بکار خود مشغول باشید
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
amuse
U
مشغول کردن تفریح دادن
amuses
U
مشغول کردن تفریح دادن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
in the schools
U
مشغول دادن امتحانات دانشگاه
in treaty
U
مشغول مذاکره و عقد پیمان
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
to be no more
U
دیگر نبودن
to be out of heart
U
سرخلق نبودن
to retire in to oneself
U
معاشر نبودن
to go out of fashion
U
دیگرمتداول نبودن
run short
<idiom>
U
کافی نبودن
inapplicability
U
عملی نبودن
inedibility
U
ماکول نبودن
misbeseem
U
زیبنده نبودن
no new is good new
U
نبودن خبر
haze
U
روشن نبودن مه
to be at ease
U
راحت نبودن
be off one's duty
U
سر خدمت نبودن
unconditionality
U
معلق نبودن
stand-off
U
محشور نبودن
eccentric
U
هم مرکز نبودن
eccentrics
U
هم مرکز نبودن
bushes
U
در فرم نبودن
disagree
U
موافق نبودن
disagreed
U
موافق نبودن
disagreeing
U
موافق نبودن
disagrees
U
موافق نبودن
stand off
U
محشور نبودن
bush
U
در فرم نبودن
stand-offs
U
محشور نبودن
The line is busy (engaged).
U
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
to engage in something
[in doing]
something
U
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
inapprehensibility
U
قابل درک نبودن
misbeseem
U
نیامدن به نبودن برای
[be]
no chicken
U
دیگر جوان نبودن
to be left in disbelief
<idiom>
U
قابل فهم نبودن
no great shakes
<idiom>
U
حدوسط ،مهم نبودن
to be under a person p
U
زیرحمایت کسی نبودن
out of step
<idiom>
U
دریک گام نبودن
no deal
<idiom>
U
موافق نبودن ،رد کردن
out of kilter
<idiom>
U
دربالانس خوبی نبودن
no cigar
<idiom>
U
موافق نبودن ،رد کردن
displease
U
خوش ایند نبودن
dishonoured
U
قابل پرداخت نبودن
dishonours
U
قابل پرداخت نبودن
dishonour
U
قابل پرداخت نبودن
dishonors
U
قابل پرداخت نبودن
dishonouring
U
قابل پرداخت نبودن
dishonoring
U
قابل پرداخت نبودن
unanswered
U
همردیف نبودن حریف
dishonored
U
قابل پرداخت نبودن
displeases
U
خوش ایند نبودن
chandler
U
کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
play at
U
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
let the chips fall where they may
<idiom>
U
نگران نتیجه یک کشف نبودن
fluctuated
U
ثابت نبودن موج زدن
indulges
U
مخالف نبودن رها ساختن
throw together
<idiom>
U
عجله داشتن ومراقب نبودن
indulged
U
مخالف نبودن رها ساختن
goof off
<idiom>
U
کار نکردن یاجدی نبودن
sell out
<idiom>
U
صادق نبودن ،فرختن راز
fluctuates
U
ثابت نبودن موج زدن
not my cup of tea
<idiom>
U
باب طبع کسی نبودن
time out
U
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
run of the mill
U
برجسته نبودن در جنس متوسط
run-of-the-mill
U
برجسته نبودن در جنس متوسط
to have no say
[in that matter]
U
پاسخگو نبودن
[در این قضیه]
acatamathesia
U
قادر بدرک سخن نبودن
fluctuate
U
ثابت نبودن موج زدن
differ
U
شبیه چیز دیگر نبودن
differed
U
شبیه چیز دیگر نبودن
misbecome
U
زیبنده نبودن ناجوربودن برای
differing
U
شبیه چیز دیگر نبودن
inexpressiveness
U
زیان دار نبودن گنگی
miscast
U
برای نقش خودمناسب نبودن
indulging
U
مخالف نبودن رها ساختن
mismatch
U
متناسب نبودن ناجور بودن
forlackof shoes
U
بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
differs
U
شبیه چیز دیگر نبودن
indulge
U
مخالف نبودن رها ساختن
write off
<idiom>
U
پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
bark is worse than one's bite
<idiom>
U
به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
to sit heavy on the stomach
U
گوارا نبودن دیر هضم بودن
to be
[look]
somewhat
[the]
worse for wear
[person, thing]
U
مناسب نبودن برای پوشیدن
[جامه ای]
backgrounds
U
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
background
U
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
off balance
<idiom>
U
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
asleep at the switch
<idiom>
U
متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
stand pat
<idiom>
U
ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
drown out
<idiom>
U
سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
don't give up the day job
<idiom>
U
[در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
articled
U
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
to go easy on somebody
[something]
U
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
gibberish
U
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
switched network backup
U
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
hardscrabble
U
دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
busy
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
active
U
مشغول یا در حین کار یا در حین استفاده
disclaimer
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
to a. oneself
U
مشغول شدن اماده شدن
heir presumptive
U
وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
activities
U
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity
U
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
laziest
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Quchan
U
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
presumption hominis
U
قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
supervisory
U
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
quando acciderint
U
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com