English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
money wage U مزد پولی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
convertible U پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
convertibles U پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
money order U حواله پولی
money orders U حواله پولی
contribution U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
price U ارزش پولی کالا
prices U ارزش پولی کالا
real U غیر پولی
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
easy money U پولی که براحتی بدست اید
backing U پشتوانه پولی
venal U پولی
polyester U الیاف یاپارچه پولی استر
devaluation U تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
deflation U انقباض پولی رکود
royalties U پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalty U پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
pocket U پولی
pockets U پولی
finance U تامین هزینه پولی
financed U تامین هزینه پولی
finances U تامین هزینه پولی
financing U تامین هزینه پولی
polyethylene U پولی اتیلن
accountability U ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
pecuniary U پولی
monetary U پولی
haulage U پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
apportionment U تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
army deposit fund U سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
bimetallic standard U پایه پولی دو فلزی
bimetallism U نظام پولی دو فلزی
blockade currency U پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
chantry U پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
commodity money U پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
contractionary monetary policy U سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy U سیاست پولی انقباضی
corkage U پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
countershaft pulley U محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
dealing for money U معاملات پولی
deat benefit U وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
disposable personal income U پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
dollar area U منطقه پولی دلار
e p u U 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
european monetary agreement U موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
european monetary fund U صندوق پولی اروپا
european monetary system U سیستم پولی اروپایی
expansionary monetary policy U سیاست پولی انبساطی
financial inventory U ذخایر پولی
financial property U اموال پولی
financial property U داراییهای پولی
free capital U سرمایه گذار پولی
gold currency system U نظام پولی طلا
gold standard U نظام پولی طلا
grooved pulley U پولی شیاردار
he is pressed for money U از بی پولی در مضیقه است
hyperdeflation U انقباض پولی شدید
i am pushed for money U ازبی پولی درفشار
i have no money about me U با خود هیچ پولی ندارم
i owe some money to you U یک پولی به شما بدهکارم
impecuniosity U بی پولی
impecuniousity U بی پولی
impecuniously U از روی بی پولی یا افلاس
international monetary reserves U ذخائر پولی بین المللی
it was a U خوب پولی بود
loose pulley U پولی هرزگرد
luck money U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
mercenaly U پولی
mixed capitalism U نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
monetary assets U دارائیهای پولی
monetary authorities U مقامات پولی
monetary base U مبنای پولی
monetary base U پایه پولی
monetary control U کنترل پولی
monetary control U نظارت پولی
monetary convention U اتحاد پولی
monetary deflation U انقباض پولی
monetary deflation U محدودیت پولی
monetary economy U اقتصاد پولی
monetary expansion U توسعه پولی
monetary incentive U مشوق پولی
monetary inflation U تورم پولی
monetary instruments U ابزارهای پولی
monetary policy U سیاست پولی
monetary reserves U ذخائر پولی
monetary restriction U محدودیت پولی
monetary school U مکتب پولی
monetary school U مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetary sector U بخش پولی
monetary system U سیستم پولی
monetary targets U اهداف پولی
monetary unit U واحد پولی
monetary value U ارزش پولی
monetrarist keynesian debate U بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
monetrarist keynesian debate U اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
money capital U سرمایه پولی
money illusion U توهم پولی
money illusion U خطای پولی
Other Matches
moneyed U پولی
moneyary U پولی
money income U درامد پولی
unit of currency U واحد پولی
polymyxin U پولی میکسین
polywag U پولی واگ
reconvert U پولی را مجدداتسعیرکردن
tight money U کنترل پولی
pecuniary liability U ضمانت پولی
pay patient U مریض پولی
money matters U امور پولی
poly vinil chloride U کلرور پولی وینیل
down and out <idiom> U هیچ پولی نداشتند
not for the world <idiom> U دراعضای هیچ پولی
feel the pinch <idiom> U دچار بی پولی شدن
money rate of interest U نرخ بهره پولی
money well spent <idiom> U پولی که هدر نرفته
pecuniary externalities U پی امدهای خارجی پولی
tools of monetary policy U ابزار سیاست پولی
nonmonetary sector U بخش غیر پولی
nonmonetary income U درامد غیر پولی
nonmonetary assets U دارائیهای غیر پولی
nonmonetarists U اقتصاددانان غیر پولی
rate of money wage U نرخ مزد پولی
national money income U درامد ملی پولی
strategic concentration by rail U سیستم پولی فلزی
tight money U سیاست پولی انقباضی
pure monetary policy U سیاست پولی خالص
poundage U مقدار پولی برحسب لیره
strapped for cash <idiom> U هیچ پولی دربساط نداشتن
Monetary systems. U سیستم های پولی ( مالی )
Money entrusted to my care . U پولی که با مانت نزد من سپرده شد
ring up <idiom> U اضافه کردن آمار پولی
To put some money aside . U پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
the proceeds of the sale U پولی که از محل فروش بدست می اید
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
transfer payment U پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
to give U پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
cash on the barrelhead <idiom> U پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
prize money U پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
make it up to someone <idiom> U انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
To play for love . U عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
appearance money U پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush funds U پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund U پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money U غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
pewage U پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
accrued benefit U پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
accumulated depreciation U کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit U پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
neo keynesians U اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights U این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange U یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com