Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pay patient
U
مریض پولی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
european monetary agreement
U
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
U
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
sick
U
مریض
patients
U
مریض
sickest
U
مریض
ill
U
مریض
ill-
U
مریض
ills
U
مریض
sickener
U
مریض کن
he fell ill
U
مریض شد
he was taken ill
U
مریض شد
morbid
U
مریض
patient
U
مریض
diseased
U
مریض
valetudinary
U
مریض علیل
shut in
U
مریض بستری
come down with
<idiom>
U
مریض شدن
sickest
U
مریض شدن
walking patient
U
مریض سرپایی
take ill/sick
<idiom>
U
مریض شدن
sick
U
مریض شدن
valetudinarian
U
مریض علیل
patient
U
بیمار مریض
outpatient
U
مریض غیربستری
patients
U
بیمار مریض
inpatient
U
مریض بستری
he is a man he is sick
U
وی مریض میباشد
indispose
U
مریض کردن
outpatient
U
مریض سرپایی
sickened
U
مریض کردن یا شدن
sickens
U
مریض کردن یا شدن
to be laid up with something
U
از چیزی مریض شدن
to be down with something
U
از چیزی مریض شدن
to have something
[a disease, an illness]
U
از چیزی مریض شدن
to be ill with something
U
از چیزی مریض شدن
sicken
U
مریض کردن یا شدن
sickbed
U
تخت مریض یا بیمارستان
sickbeds
U
تخت مریض یا بیمارستان
pay patient
U
مریض غیر مجانی
dejecta
U
کارکردن مزاج مریض
lazarus
U
ادم مریض وفقیر
cot
U
برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
psychoneurotic
U
مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
cots
U
برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
placebo
U
دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
placebos
U
دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
impecuniousity
U
بی پولی
moneyed
U
پولی
moneyary
U
پولی
impecuniosity
U
بی پولی
mercenaly
U
پولی
venal
U
پولی
pockets
U
پولی
pocket
U
پولی
pecuniary
U
پولی
monetary
U
پولی
monetary economy
U
اقتصاد پولی
monetary control
U
نظارت پولی
monetary convention
U
اتحاد پولی
monetary deflation
U
انقباض پولی
monetary deflation
U
محدودیت پولی
polywag
U
پولی واگ
monetary base
U
پایه پولی
monetary restriction
U
محدودیت پولی
monetary assets
U
دارائیهای پولی
monetary authorities
U
مقامات پولی
unit of currency
U
واحد پولی
monetary control
U
کنترل پولی
monetary base
U
مبنای پولی
tight money
U
کنترل پولی
reconvert
U
پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary expansion
U
توسعه پولی
monetary incentive
U
مشوق پولی
monetary inflation
U
تورم پولی
monetary unit
U
واحد پولی
monetary value
U
ارزش پولی
money capital
U
سرمایه پولی
money illusion
U
توهم پولی
money illusion
U
خطای پولی
money income
U
درامد پولی
money matters
U
امور پولی
monetary targets
U
اهداف پولی
monetary system
U
سیستم پولی
monetary instruments
U
ابزارهای پولی
monetary policy
U
سیاست پولی
monetary reserves
U
ذخائر پولی
polymyxin
U
پولی میکسین
pecuniary liability
U
ضمانت پولی
monetary school
U
مکتب پولی
monetary sector
U
بخش پولی
money wage
U
مزد پولی
financial inventory
U
ذخایر پولی
dealing for money
U
معاملات پولی
money orders
U
حواله پولی
polyethylene
U
پولی اتیلن
financial property
U
اموال پولی
financial property
U
داراییهای پولی
grooved pulley
U
پولی شیاردار
real
U
غیر پولی
money order
U
حواله پولی
loose pulley
U
پولی هرزگرد
backing
U
پشتوانه پولی
pure monetary policy
U
سیاست پولی خالص
nonmonetarists
U
اقتصاددانان غیر پولی
prices
U
ارزش پولی کالا
national money income
U
درامد ملی پولی
strategic concentration by rail
U
سیستم پولی فلزی
bimetallic standard
U
پایه پولی دو فلزی
bimetallism
U
نظام پولی دو فلزی
money rate of interest
U
نرخ بهره پولی
down and out
<idiom>
U
هیچ پولی نداشتند
nonmonetary assets
U
دارائیهای غیر پولی
nonmonetary income
U
درامد غیر پولی
nonmonetary sector
U
بخش غیر پولی
finance
U
تامین هزینه پولی
rate of money wage
U
نرخ مزد پولی
financed
U
تامین هزینه پولی
tools of monetary policy
U
ابزار سیاست پولی
finances
U
تامین هزینه پولی
poly vinil chloride
U
کلرور پولی وینیل
financing
U
تامین هزینه پولی
deflation
U
انقباض پولی رکود
pecuniary externalities
U
پی امدهای خارجی پولی
contractionary monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
european monetary fund
U
صندوق پولی اروپا
european monetary system
U
سیستم پولی اروپایی
he is pressed for money
U
از بی پولی در مضیقه است
hyperdeflation
U
انقباض پولی شدید
gold standard
U
نظام پولی طلا
expansionary monetary policy
U
سیاست پولی انبساطی
gold currency system
U
نظام پولی طلا
free capital
U
سرمایه گذار پولی
i am pushed for money
U
ازبی پولی درفشار
dollar area
U
منطقه پولی دلار
i owe some money to you
U
یک پولی به شما بدهکارم
price
U
ارزش پولی کالا
impecuniously
U
از روی بی پولی یا افلاس
not for the world
<idiom>
U
دراعضای هیچ پولی
feel the pinch
<idiom>
U
دچار بی پولی شدن
it was a
U
خوب پولی بود
money well spent
<idiom>
U
پولی که هدر نرفته
tight money
U
سیاست پولی انقباضی
solariums
U
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium
U
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
polyester
U
الیاف یاپارچه پولی استر
strapped for cash
<idiom>
U
هیچ پولی دربساط نداشتن
easy money
U
پولی که براحتی بدست اید
ring up
<idiom>
U
اضافه کردن آمار پولی
international monetary reserves
U
ذخائر پولی بین المللی
Monetary systems.
U
سیستم های پولی ( مالی )
Money entrusted to my care .
U
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
i have no money about me
U
با خود هیچ پولی ندارم
poundage
U
مقدار پولی برحسب لیره
monetrarist keynesian debate
U
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
burn a hole in one's pocket
<idiom>
U
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
the proceeds of the sale
U
پولی که از محل فروش بدست می اید
apportionment
U
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
To put some money aside .
U
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
e p u
U
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
army deposit fund
U
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
cash on the barrelhead
<idiom>
U
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
transfer payment
U
پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
contribution
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
to give
U
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
accountability
U
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
contributions
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
chantry
U
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
commodity money
U
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
devaluation
U
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
prize money
U
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
royalty
U
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
convertibles
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
blockade currency
U
پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
deat benefit
U
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
To play for love .
U
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
convertible
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
royalties
U
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
corkage
U
پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
disposable personal income
U
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
make it up to someone
<idiom>
U
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
pewage
U
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
appearance money
U
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush funds
U
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund
U
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money
U
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
countershaft pulley
U
محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
accrued benefit
U
پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck penny
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck money
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage
U
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation
U
کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit
U
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school
U
مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate
U
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians
U
اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights
U
این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com