Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
communicate
U
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicated
U
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicates
U
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
teleconferencing
U
ارتباط تعدادی کامپیوتر یا ترمینال با هم برای ایجاد ارتباط بین یک سری کاربر
intercommunion
U
مراوده
intercourse
U
مراوده معامله
intercommunicate
U
دارای مراوده
dropping
U
انداختن قطع مراوده
drop
U
انداختن قطع مراوده
communication
U
مراوده وسایل ارتباطی
intercommunicate
U
مراوده داخلی داشتن
commercial intercourse
U
معامله یا مراوده بازرگانی
dropped
U
انداختن قطع مراوده
drops
U
انداختن قطع مراوده
data link
U
ارتباط مبادله اطلاعات ارتباط کامپیوتری
installations
U
برقرارکردن
installation
U
برقرارکردن
establishing
U
ساختن برقرارکردن
establish
U
ساختن برقرارکردن
establishes
U
ساختن برقرارکردن
cozy up to (someone)
<idiom>
U
باکسی دوستی برقرارکردن
cut out
U
وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
to i. anyone to a benefice
U
درامد کلیسایی رابرای کسی برقرارکردن
liaise
U
ارتباط پیدا کردن
communicate
ارتباط برقرار کردن
liaised
U
ارتباط پیدا کردن
liaising
U
ارتباط پیدا کردن
correlation
U
ارتباط همبسته کردن
liaises
U
ارتباط پیدا کردن
talks
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
communicates
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicated
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicate
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
talked
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
telecommuting
U
ارتباط برقرار کردن راه دور
decouple
U
جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
vertical
U
تنظیم فضا بین خط وط متن برای برقرارکردن یک متن در یک صفحه
connectivity
U
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
compile
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
enchainment
U
ارتباط
concernment
U
ارتباط
coherency
U
ارتباط
communication
U
ارتباط
intercommunication
U
ارتباط
coherence
U
ارتباط
communicating
U
ارتباط
ligature
U
خط ارتباط
link
U
ارتباط
hookup
U
ارتباط
connection
U
ارتباط
relationship
U
ارتباط
rapport
U
ارتباط
relationships
U
ارتباط
liaison
U
ارتباط
correlation
U
ارتباط
correspondency
U
ارتباط
liaisons
U
ارتباط
correspondence
U
ارتباط
relation
U
ارتباط
connexions
U
ارتباط
correspondences
U
ارتباط
wires
U
ارتباط باسیم
cryptocommunication
U
ارتباط رمز
put through
U
ارتباط پیداکردن
communication theory
U
نظریه ارتباط
arithmetic relation
U
ارتباط محاسباتی
mitwelt
U
ارتباط با همنوع
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
wire communication
U
ارتباط با سیم
visual communication
U
ارتباط بصری
logout
U
قطع ارتباط
tie-in
U
ارتباط دادن
extraneousness
U
عدم ارتباط
tie-in
U
وسیله ارتباط
association coefficient
U
ضریب ارتباط
tie-ins
U
وسیله ارتباط
wire
U
ارتباط باسیم
disaffiliation
U
عدم ارتباط
telephone communication
U
ارتباط تلفنی
log in
U
برقراری ارتباط
relational
U
ارتباط شرح
login
U
قطع ارتباط
logging off
U
قطع ارتباط
logging in
U
برقراری ارتباط
tie in
U
ارتباط دادن
log out
U
قطع ارتباط
tie in
U
وسیله ارتباط
tie-ins
U
ارتباط دادن
log on
U
برقراری ارتباط
log off
U
قطع ارتباط
subcontrariety
U
ارتباط قیاسی
association
U
پیوند ارتباط
communicate
U
ارتباط گرفتن
inaccessible
U
ارتباط ناپذیر
conversational interaction
U
ارتباط محاورهای
telecommunication
U
ارتباط دوربرد
mass communication
U
ارتباط جمعی
trunk line cable
U
کابل ارتباط
intercoms
U
ارتباط داخلی
intercommunication
U
ارتباط داخلی
selective signalling
U
ارتباط مخصوص
asynchronous commuinication
U
ارتباط ناهمزمان
data communication
U
ارتباط داده ها
associations
U
پیوند ارتباط
signal communications
U
ارتباط و مخابرات
connexion
U
ارتباط اتصال
communicates
U
ارتباط گرفتن
communication
U
ارتباط و مخابرات
data communication
U
ارتباط دادهای
intercommunion
U
ارتباط مشترک
communicated
U
ارتباط گرفتن
telecommunications
U
ارتباط تلگرافی
communications
U
ارتباط و مخابرات
telecommunications
U
ارتباط از دور
relevance
U
ربط ارتباط
background communication
U
ارتباط پس زمینه
intercom
U
ارتباط داخلی
correlation
U
ارتباط داشتن
connects
U
ارتباط رخها
communication network
U
شبکه ارتباط
agency of communications
U
منبع ارتباط
synchronous communication
U
ارتباط همزمان
communicable
U
قابل ارتباط
disjointedness
U
عدم ارتباط
communicability
U
ارتباط پذیری
one sided communication
U
ارتباط یکسویه
connect
U
ارتباط رخها
inverse relationship
U
ارتباط معکوس
communicability
U
قابلیت ارتباط
juxtaposition
U
ارتباط اجباری
attachment plug
U
دوشاخه ارتباط
bond
U
ارتباط چسب
inaccessibility
U
ارتباط ناپذیری
disconnectedly
U
بدون ارتباط
extraneity
U
عدم ارتباط
relevancy
U
ربط ارتباط
disconnection
U
قطع ارتباط
mass media
U
وسایل ارتباط جمعی
communication network
U
شبکه ارتباط و مخابرات
disrelation
U
عدم ارتباط بی ارتباطی
telepathy
U
ارتباط افکار با یکدیگر
pecking order
<idiom>
U
راه ارتباط بایکدیگر
piezoelectric
U
ارتباط در بعضی موادکریستالی
cryptocommunication
U
ارتباط ومخابرات رمزی
landing signal officer
U
افسر ارتباط فرود
interlocking
U
بهم ارتباط داشتن
interlocks
U
بهم ارتباط داشتن
disconnects
U
قط ع ارتباط بین دو وسیله
backgrounds
U
فعالیت ارتباط دادهای
linkage
U
اتصال وسیله ارتباط
tele communication
U
ارتباط دور برد
inconsequence
U
فقدان ارتباط منطقی
combat liaison
U
ربط و ارتباط رزمی
background
U
فعالیت ارتباط دادهای
disconnecting
U
قط ع ارتباط بین دو وسیله
incommunicado
U
بدون وسایل ارتباط
interlocked
U
بهم ارتباط داشتن
interlock
U
بهم ارتباط داشتن
linkages
U
اتصال وسیله ارتباط
disconnect
U
قط ع ارتباط بین دو وسیله
groups
U
کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
group
U
کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
wigwag
U
ارتباط یا مخابره بوسیله پرچم
equipotential bonding conductor connection
U
ارتباط رسانای پیوند هم پتانسیل
twin sideband
U
ارتباط رادیویی دو باندی یا دوعنصری
wigway
U
ارتباط و مخابرات به وسیله پرچم
dealing
U
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
extrajudicial
U
بدون ارتباط به موضوع دعوی
logging-on
U
برقراری ارتباط
[رایانه شناسی]
electronic security
U
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
primary
U
خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
journal
U
گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
synesis
U
ارتباط مفاهیم ربط معانی
relevant
U
آنچه ارتباط مهمی دارد
intercommunication system
U
ارتباط بوسیله میکروفون وبلندگو
coherent
U
دارای ارتباط یا نتیجه منطقی
interactive
U
که ارتباط بین کاربر و کامپیوتر
journals
U
گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
continuity
U
مسیر ارتباط واضح بین دو نقط ه
boat train
U
[خط ]
قطار با ارتباط به کشتی
[برای سفر]
intercom
U
سیستم ارتباط داخلی ناو یا تانک
control line
U
ارتباط بین اپراتور و خط کنترل هواپیما
docking
U
ارتباط مکانیکی دو فضاپیما دریک مدار
intercoms
U
سیستم ارتباط داخلی ناو یا تانک
tropospheric scatter
U
سیستم ارتباط چند چانله تروپوسفری
dialogue
U
ارتباط بین وسیله ها مثل کامپیوتر ها
dialogues
U
ارتباط بین وسیله ها مثل کامپیوتر ها
communication deception
U
گول زدن دشمن در ارتباط و مخابرات
scheduled circuits
U
خط وط تلفن فقط برای ارتباط دادهای
dialog
U
ارتباط بین وسیله ها مثل کامپیوتر ها
open system interconnection reference
U
مدل ارجاع ارتباط سیستم باز
pull up
U
اتصال یا برقراری ارتباط با یک سطح ولتاژ
suites
U
مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
contact
U
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacted
U
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacting
U
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacts
U
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
datacom
U
امکان ارتباط دادهای مخابره ارزان قیمت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com