Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
positive sequence polyphase system
U
مدار چند فازی مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
positive sequence polyphase system of or
U
مدار چند فازی مستقیم ازمرتبه ام
positive sequence power in a three phase
U
توان مستقیم مدار سه فازی
Other Matches
fluctuating power of a polyphase system
U
توان نوشی مدار چند فازی
single line
U
مدار یک خطه مخابراتی درخواست مستقیم یا یک طرفه
image phase constant
U
ضریب فازی چهار قطبی ضریب ثابت فازی تصویر ثابت فازی چهار قطبی
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
local
U
اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
locals
U
اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
PSU
U
مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
duplexes
U
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplex
U
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
line to neutral voltage
U
ولتاژ فازی
diphase alternator
U
تناوبگر دو فازی
impedance angle
U
زاویه فازی
two phase region
U
ناحیه دو فازی
two phase generator
U
تناوب گر دو فازی
PM
U
تلفیق فازی
phase space
U
فضای فازی
image phase change coefficient
U
ثابت فازی
impedance at resonance
U
مقاومت فازی
phase modulation
U
تلفیق فازی
phase balance
U
تعادل فازی
phase to neutral voltage
U
ولتاژ فازی
dasd
U
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
polyphase sort
U
مرتب کردن چند فازی
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
delta voltage
U
ولتاژ فازی یا خطی اتصال مثلث
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
composite circuit
U
مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching
U
مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet
U
سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
pin
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
mask design
U
اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
U
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
powder train
U
مدار خرج مدار باروت
firing circuit
U
مدار چاشنی مدار انفجار
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
one hook
U
مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
interfaces
U
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface
U
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
right
U
مستقیم
righted
U
مستقیم
straighter
U
مستقیم
direct
<adj.>
U
مستقیم
directs
U
مستقیم
straight
U
مستقیم
directed
U
مستقیم
straightest
U
مستقیم
straight line
U
خط مستقیم
bee line
U
خط مستقیم
straight line
U
مستقیم
first-hand
U
مستقیم
leveled
U
مستقیم
levelled
U
مستقیم
beeline
U
خط مستقیم
attributive
U
مستقیم
straight line code
U
کد مستقیم
righting
U
مستقیم
on line
U
مستقیم
upstanding
U
مستقیم
straightish
U
مستقیم
straight line code
U
کد خط مستقیم
level
U
مستقیم
levels
U
مستقیم
firsthand
U
مستقیم
unintermediate
<adj.>
U
مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
video disk
U
دسترسی مستقیم
d.c.
U
جریان مستقیم
uniaxial bending
U
خمش مستقیم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
d.c
U
جریان مستقیم
uncurl
U
مستقیم شدن
visual fire
U
تیر مستقیم
wall pass
U
پاس مستقیم
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct process
U
فرایند مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
airlines
U
خط مستقیم هوایی
airline
U
خط مستقیم هوایی
spur offtake
U
ابگیر مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
rectiliner
U
مستقیم الخط
direct object
U
مفعول مستقیم
direct support
U
کمک مستقیم
positive relation
U
رابطه مستقیم
indirect
U
غیر مستقیم
random access
U
دستیابی مستقیم
hottest
U
خط تلفن مستقیم
hotter
U
خط تلفن مستقیم
hot
U
خط تلفن مستقیم
forward voltage
U
ولتاژ مستقیم
straight line
U
دارای خط مستقیم
straight line
U
بخط مستقیم
sonna deung koot
U
دست مستقیم
straight left
U
چپ مستقیم در بوکس
straight edge
U
لبه مستقیم
dressing
U
مستقیم کنی
dressings
U
مستقیم کنی
through call
U
مکالمه مستقیم
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct hits
U
اصابت مستقیم
close supervision
U
نظارت مستقیم
straightening flute drill
U
مته مستقیم
proximate
U
بیفاصله مستقیم
specific cost
U
هزینه مستقیم
proximate cause
U
علت مستقیم
backstair
U
غیر مستقیم
forward resistance
U
مقاومت مستقیم
as the crow files
U
بخط مستقیم
ambagious
U
غیر مستقیم
air line
U
خط مستقیم هوایی
sideway
U
غیر مستقیم
highroads
U
صراط مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
highroad
U
صراط مستقیم
rectilinear
U
مستقیم الخط
straightest
U
قسمت مستقیم
line storm
U
طوفان مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
direct address
آدرس مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct fire
U
تیر مستقیم
straight
U
قسمت مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
aright
U
مستقیم مستقیما
on line help
U
کمک مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
direct control
U
کنترل مستقیم
intuition
U
درک مستقیم
straighter
U
قسمت مستقیم
direct file
U
فایل مستقیم
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
straight position
U
فرم مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct access
U
دستیابی مستقیم
intuitions
U
درک مستقیم
directness
U
مستقیم بودن
direct material
U
مواد مستقیم
stiffest
U
مستقیم چوب شده
circumlocution
U
بیان غیر مستقیم
indirect taxes
U
مالیاتهای غیر مستقیم
parrying
U
سد کردن دفاع مستقیم
managing
U
مستقیم یا تحت کنترل
stiffer
U
مستقیم چوب شده
live copy paste
U
کپی الصاق مستقیم
straight line method of depreciation
U
استهلاک به روش خط مستقیم
straight right
U
راست مستقیم در بوکس
fired
U
شوت محکم و مستقیم
the intuitive faculty
U
قوه درک مستقیم
fires
U
شوت محکم و مستقیم
straight blow
U
ضربه مستقیم در بوکس
impluse wheel
U
چرخ فشار مستقیم
indirect damage
U
ضرر غیر مستقیم
on line information service
U
سرویس اطلاعاتی مستقیم
circumlocutions
U
بیان غیر مستقیم
straight bar
U
میل گرد مستقیم
parried
U
سد کردن دفاع مستقیم
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
indirect cost
U
هزینه غیر مستقیم
jab
U
ضربه سریع مستقیم
indirect object
U
مفعول غیر مستقیم
fire
U
شوت محکم و مستقیم
telebrief
U
تماس مستقیم تلفنی
helm
U
زاویه سکان از خط مستقیم
indirect methods
U
روشهای غیر مستقیم
chutes
U
مسیر مستقیم مسابقه
straightening roll
U
غلطک مستقیم کنی
intuitional
U
ناشی از درک مستقیم
jabbed
U
ضربه سریع مستقیم
jabbing
U
ضربه سریع مستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com