English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
neural circuit U مدار عصبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
neuritis U التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
duplexes U مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplex U مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
neuralgia U درد عصبی مرض عصبی
nervation U ساختمان عصبی شبکه عصبی
pad U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
composite circuit U مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching U مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet U سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
pinned U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
mask design U اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
v , series U سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
firing circuit U مدار چاشنی مدار انفجار
powder train U مدار خرج مدار باروت
one hook U مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
nervelessness U بی عصبی
uptight U عصبی
twitchy U عصبی
neurotic U عصبی
neural U عصبی
overwrought U عصبی
engram U رد عصبی
keyed up <idiom> U عصبی
nervous U عصبی
neurogram U رد عصبی
on pins and needles <idiom> U عصبی
abnerval U عصبی
nerve ending U پایانه عصبی
nerve center U مرکز عصبی
nerve deafness U کری عصبی
nerve block U وقفه عصبی
nerve current U جریان عصبی
nervous system U دستگاه عصبی
nerve cell U سلول عصبی
neural satiation U اشباع عصبی
nervous systems U دستگاه عصبی
nerve cell U یاخته عصبی
neural network U شبکه عصبی
nerve fibre U تار عصبی
neurofibril U تار عصبی
willies U حمله عصبی
neural discharge U تخلیه عصبی
neuroplexus U شبکه عصبی
causalgia U سوزش عصبی
psychochemical agent U عامل عصبی
neural conduction U رسانش عصبی
neuralgia U درد عصبی
neural bond U پیوند عصبی
neural arc U قوس عصبی
neural lesion U ضایعه عصبی
nervelessly U از روی بی عصبی
neural reverbration U ارتعاش عصبی
nerve tissue U بافت عصبی
nerve plexus U شبکه عصبی
nerve path U گذرگاه عصبی
nerve impulse U تکانه عصبی
neural induction U القای عصبی
psychochemical agent U گاز عصبی
interneuron U داخل عصبی
interneural U داخل عصبی
anorexia nervosa U بی اشتهایی عصبی
shock U حمله عصبی
Relax! U عصبی نشو!
neurons U یاخته عصبی
shocks U حمله عصبی
sweat bullets/blood <idiom> U عصبی بودن
shocked U حمله عصبی
neurocyte U یاخته عصبی
nerves U رشته عصبی
plexus U شبکه عصبی
neuritis U التهاب عصبی
ganglion U غده عصبی
lose temper <idiom> U عصبی شدن
neuron U یاخته عصبی
nerve U رشته عصبی
interfaces U 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface U 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
discharge U شلیک عصبی تخلیه
neuroptera U حشرات عصبی الجناح
neurotransmitter U انتقال دهنده عصبی
neuropsychiatric U درمان روانی عصبی
discharges U شلیک عصبی تخلیه
neuroblast U یاخته رویانی عصبی
parasympathetic nervous system U دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
tracts U دسته تار عصبی
tract U دسته تار عصبی
parabiosis U وقفه رسانش عصبی
neurogenic U دارای ریشه عصبی
neuromuscular coordination U هماهنگی عصبی- عضلانی
neuropath U دچار اختلالات عصبی
commissural fibres U رشتههای عصبی رابط
commissure U بافت عصبی رابط
preganglionic U قبل از عقده عصبی
neurotic U دچار اختلال عصبی
tensing U عصبی وهیجان زده
unipolar U سلولهای عصبی یک قطبی
vegetative nervous system U دستگاه عصبی نباتی
neuropsychiatric U مرض روانی و عصبی
tensest U عصبی وهیجان زده
tenses U عصبی وهیجان زده
anorexic U مبتلا به بی اشتهایی عصبی
on edge <idiom> U خیلی عصبی وخشمگین
visceral nervous system U دستگاه عصبی احشایی
tense U عصبی وهیجان زده
tenser U عصبی وهیجان زده
tensed U عصبی وهیجان زده
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی سمپاتیک
cns U دستگاه عصبی مرکزی
hysteria U هیستری حمله عصبی
reciprocal innervation U تحریک عصبی تقابلی
bradyarthria U کندگویی عصبی- ماهیچه یی
jittery U وحشت زده و عصبی
conceptual nervous system U دستگاه عصبی فرضی
nerve agent U عامل شیمیایی عصبی
autonomic nervous system U دستگاه عصبی نباتی
neurogenic U ایجاد کننده بافت عصبی
autonomic U منسوب به دستگاه عصبی خودکار
preganglionic U وابسته به جلو عقده عصبی
psychoneural parallelism U توازی نگری روانی- عصبی
neurocirculatory asthenia U ضعف عصبی- گردش خونی
tie up in knots <idiom> U کسی را عصبی ونگران کردن
commissurotomy U برداشتن بافت عصبی رابط
dendrite U شاخههای متعدد سلولهای عصبی
liminal U وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
ans U دستگاه عصبی خود مختار
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی خود کار
nervous U عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
autonomic nervous system U دستگاه عصبی خود مختار
oxime U ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
neuromuscular U وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
gray matter U ماده خاکستری بافت عصبی مغز
solar plexus U شبکه عصبی ناحیه زیر معده
parasympathetic U وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
parasympathetic U عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
psychoneurosis U ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
psychoneurotic U مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
neuron U رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
aeroneurosis U اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
nerve bundle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve fascicle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
neurons U رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest. U اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
subliminally U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
subliminal U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
limen U کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
to get worked up U به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to work oneself up U به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
cingulum bundle U دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
cingulum U دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
neural net U مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
parkinsonism U اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
cassion discase U تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
cybernetics U مطالعه ومقایسه بین دستگاه عصبی خودکارکه مرکب ازمغز واعصاب میباشدبادستگاه الکتریکی ومکانیکی فرمانشناسی
antineuritic U برضد اماس عصب مخاف اماس عصبی
orbited U مدار
pivots U مدار
orbit U مدار
circuit U مدار
absis U مدار
and gate U مدار AND
themes U مدار
theme U مدار
electric circuit U مدار
track circuit U مدار خط
orbits U مدار
pivoted U مدار
pivot U مدار
zone U مدار
zones U مدار
circuits U مدار
or circuit U مدار OR
circuit resistance U مقاومت مدار
expansion orbit U مدار نشان
etched circuit U مدار چاپی
engineering circuit U مدار فنی
circuit board U تخته مدار
equality ciroui U مدار برابری
circuit board U برد مدار
equivalent circuit U مدار معادل
ethnocentric U قوم مدار
circuit capacity U فرفیت مدار
complex circuit U مدار مختلط
feedback circuit U مدار پس خورد
circuit switching U انتخاب مدار
firing circuit U مدار اتش
filter circuit U مدار صافی
explosive scale U مدار منفجره
induction circuit U مدار القایی
combined circuit U مدار مرکب
filed circuit U مدار میدان
combinational circuit U مدار ترکیبی
circuity U مدار حرکت
clamping circuit U مدار محدودکننده
filament circuit U مدار فیلامان
circuit voltage U ولتاژ مدار
filament circuit U مدار افروزه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com