Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
circuitry
U
مداربندی کردن ترتیب مدارها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
demands
U
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demanded
U
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand
U
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
coupling of circuits
U
پیوست مدارها
circuitry
U
مجموعهای از مدارها
random processing
U
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
U
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
cpu
U
گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
collocation
U
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
logic
U
قطعه آزمایش که وضعیت منط قی قط عات یا مدارها را نشان میدهد
diagnostic
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی سایر مدارها یا قط عات است
burn in
U
فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
buffer
U
مدار که سیستم را از آسیب ورودی سایر مدارها یا وسایل جانبی حفظ میکند
diagnostic
U
روش محل یابی خطاها درنرم افزاز یا سخت افزار با بررسی مدارها یا برنامه ها
chain
U
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains
U
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
central
U
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
untune
U
بی ترتیب کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
firing order
U
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
sequence
U
به ترتیب مرتب کردن دنباله
dispose
U
ترتیب کارها رامعین کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
agrees
U
ترتیب دادن درست کردن
agree
U
ترتیب دادن درست کردن
agreeing
U
ترتیب دادن درست کردن
sequences
U
به ترتیب مرتب کردن دنباله
scheduling
U
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
selective
U
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
countermining
U
زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
selectively
U
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
to dress a salad with mayonnaise
U
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
collate
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
alphasort
U
مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
batting order
U
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
reformat
U
فرمت کردن دیسکی که حاوی داده است و پاک کردن داده به این ترتیب
derange
U
بی ترتیب کردن دیوانه کردن
wanton
U
بی ترتیب کردن شهوترانی کردن
disarrange
U
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged
U
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges
U
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranging
U
بی ترتیب کردن مختل کردن
riprap
U
سنگچینی بی ترتیب صدای وزش باد تند سنگریزی کردن
lineup
U
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
alphabetize
U
به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
set up
U
ترتیب
ordering
U
ترتیب
arrangements
U
ترتیب
serialization
U
ترتیب
arrangement
U
ترتیب
system
U
ترتیب
out of kelter
U
بی ترتیب
random
U
بی ترتیب
orderliness
U
ترتیب
anomalies
U
بی ترتیب
randomly
U
بی ترتیب
ordonnance
U
ترتیب
orderless
U
بی ترتیب
sequences
U
ترتیب
irregular
U
بی ترتیب
regularities
U
ترتیب
systems
U
ترتیب
respectively
U
به ترتیب
arramgement
U
ترتیب
arrangment
U
ترتیب
sequence
U
ترتیب
pial
U
بی ترتیب
ataxic
U
بی ترتیب
anomaly
U
بی ترتیب
organizations
U
ترتیب
kelter
U
ترتیب
kelter or kilter
U
ترتیب
to make an arrangement
U
ترتیب
assortments
U
ترتیب
disorderly
U
بی ترتیب
managements
U
ترتیب
management
U
ترتیب
collocation
U
ترتیب
regvlarity
U
ترتیب
regularity
U
ترتیب
organisations
U
ترتیب
assortment
U
ترتیب
organization
U
ترتیب
to order
<idiom>
U
به ترتیب
catenation
U
ترتیب
configurations
U
ترتیب
arr
U
ترتیب
order
U
ترتیب
immethodical
U
بی ترتیب
in series
U
به ترتیب
configuration
U
ترتیب
lay out
U
ترتیب
schemes
U
ترتیب رویه
schemed
U
ترتیب رویه
sequence check
U
مقابله ترتیب
sequences
U
ترتیب دادن
indue order
U
به ترتیب صحیح
train
U
نظم ترتیب
trained
U
نظم ترتیب
birth order
U
ترتیب ولادت
gradational
U
به ترتیب درجه
rough and tumble
U
بی نظم و ترتیب
chronological
U
به ترتیب تاریخ
in chronological order
U
به ترتیب تاریخ
expandede order
U
ترتیب مبسوط
disciplining
U
تادیب ترتیب
scheme
U
ترتیب رویه
arrengement
U
ترتیب دادن
disciplines
U
تادیب ترتیب
formation
U
ترتیب قرارگرفتن
discipline
U
تادیب ترتیب
dresses
U
ترتیب دادن
to map out
U
ترتیب دادن
alternatively
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
kelter
U
بی ترتیب مختل
arrangements
U
ترتیب تنظیم
alphabetical order
U
ترتیب رکوردها
lighting scheme
U
ترتیب روشنایی
fifo
U
به ترتیب ورود
arrangement
U
ترتیب اصلاح
arrangement
U
ترتیب تنظیم
line-ups
U
به ترتیب ایستادن
line-up
U
به ترتیب ایستادن
firing order
U
ترتیب احتراق
first in first out
U
به ترتیب ورود
arrangements
U
ترتیب اصلاح
apart from that
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
by the same token
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
sequences
U
رشته ترتیب
dress
U
ترتیب دادن
ascending order
U
ترتیب صعودی
march order
U
ترتیب راهپیمایی
system
U
نظم ترتیب
orchestrations
U
ترتیب هم اهنگی
sequence
U
ترتیب دادن
otherwise
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
sequence
U
رشته ترتیب
systems
U
نظم ترتیب
on the other side
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
on the other hand
<adv.>
U
به ترتیب دیگر
orchestration
U
ترتیب هم اهنگی
line up
U
به ترتیب ایستادن
word order
U
ترتیب واژه ها
sort key
کلید ترتیب
sort order
U
نظم ترتیب
curialism
U
ترتیب دربارپاپ
critical assembly
U
ترتیب بحرانی
as to that
<adv.>
U
به این ترتیب
concerning this
<adv.>
U
به این ترتیب
for this purpose
<adv.>
U
به این ترتیب
hereto
<adv.>
U
به این ترتیب
hereunto
<adv.>
U
به این ترتیب
ratings
U
ترتیب تقدم
on this
<adv.>
U
به این ترتیب
make-up
U
ترتیب گریم
instrumentation
U
ترتیب اهنگ
rating
U
ترتیب تقدم
connecting arrangement
U
ترتیب پیوسته
partial order
U
ترتیب جزئی
disordered
U
بی ترتیب اشفته
sequence control
U
کنترل ترتیب
data set
U
ترتیب داده
descending order
U
ترتیب نزولی
descending sort
U
ترتیب نزولی
sequencing
U
ترتیب گذاری
desultorily
U
بطور بی ترتیب
sequencing
U
ترتیب دهی
random fill
U
خاکریز بی ترتیب
calling sequence
U
ترتیب فراخوانی
castrametation
U
فن ترتیب اردو
run
U
ترتیب محوطه
precedence
U
ترتیب تقدم
runs
U
ترتیب محوطه
sequence number
U
شماره ترتیب
sequence counter
U
ترتیب شمار
rearrngement
U
ترتیب مجد د
decreasing order
U
ترتیب کاهنده
partial order
U
پاره ترتیب
rearrangement
U
ترتیب مجدد
permanencies
U
ترتیب همیشگی
ordains
U
ترتیب دادن
permanency
U
ترتیب همیشگی
control sequence
U
ترتیب کنترل
ordaining
U
ترتیب دادن
collating sequence
U
ترتیب تلفیقی
ordained
U
ترتیب دادن
In this order. In this way.
U
باین ترتیب
sequencer
U
ترتیب سنج
connecting arrangement
U
ترتیب متصل
rearrangements
U
ترتیب مجدد
layouts
U
ترتیب وسایل
layout
U
ترتیب وسایل
trains
U
نظم ترتیب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com