Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contend
U
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
U
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
U
مخالفت کرده با رقابت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
competitory
U
رقابت کننده- رقابت امیز
to set ones face against
U
مخالفت کردن با
blackballs
U
مخالفت کردن
objects
U
مخالفت کردن
buck
U
مخالفت کردن با
bucks
U
مخالفت کردن با
blackball
U
مخالفت کردن
resist
U
مخالفت کردن با
resisted
U
مخالفت کردن با
resisting
U
مخالفت کردن با
blackballing
U
مخالفت کردن
objecting
U
مخالفت کردن
blackballed
U
مخالفت کردن
oppugn
U
مخالفت کردن با
indirect objects
U
مخالفت کردن
repugn
U
مخالفت کردن با
object
U
مخالفت کردن
resists
U
مخالفت کردن با
objected
U
مخالفت کردن
direct objects
U
مخالفت کردن
disagree
U
نساختن با مخالفت کردن با
disagreed
U
نساختن با مخالفت کردن با
to be in disagreement
[with somebody]
U
مخالفت کردن
[با کسی]
disagreeing
U
نساختن با مخالفت کردن با
disagrees
U
نساختن با مخالفت کردن با
withstood
U
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
thwarted
U
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
withstands
U
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
U
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
U
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be at strife
[with somebody]
[over something]
U
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
withstanding
U
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstand
U
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
thwart
U
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
emulates
U
رقابت کردن با
emulated
U
رقابت کردن با
emulating
U
رقابت کردن با
rivalling
U
رقابت کردن
vies
U
رقابت کردن
rivalled
U
رقابت کردن
rivaling
U
رقابت کردن
corrival
U
رقابت کردن
rivaled
U
رقابت کردن
rival
U
رقابت کردن
emulate
U
رقابت کردن با
vied
U
رقابت کردن
vie
U
رقابت کردن
competed
U
رقابت کردن
competes
U
رقابت کردن
compete
U
رقابت کردن
rivals
U
رقابت کردن
scarf joint
U
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
U
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
To try to keep up with the joneses.
U
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
oppose
U
ضدیت کردن مخالفت کردن
opposes
U
ضدیت کردن مخالفت کردن
controvert
U
هم ستیز کردن مخالفت کردن
I have a tooth abscess.
U
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
paragon
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
challenged
U
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenge
U
رقابت کردن سرپیچی کردن
compete
U
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed
U
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes
U
رقابت کردن با هم چشمی کردن
challenges
U
رقابت کردن سرپیچی کردن
de-
U
کرده را خنثی کردن
gird
U
احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
cartel
U
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels
U
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
intestate
U
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
gainsaying
U
مخالفت
disagreements
U
مخالفت
gainsay
U
مخالفت
disagreement
U
مخالفت
remonstrance
U
مخالفت
opponency
U
مخالفت
antagonism
U
مخالفت
recusance or sancy
U
مخالفت
obj
U
مخالفت
disgreement
U
مخالفت
disaccord
U
مخالفت
contrariness
U
مخالفت
gainsaid
U
مخالفت
contrariety
U
مخالفت
gainsays
U
مخالفت
divided
<adj.>
U
در مخالفت
renitency
U
مخالفت
oppugnation
U
مخالفت
oppugnancy
U
مخالفت
opposeless
U
بی مخالفت
defiance
U
مخالفت
opposition
U
مخالفت
faction
U
مخالفت
factions
U
مخالفت
contrarious
U
مخالفت امیز
to kick against a proposal
U
با پیشنهادی مخالفت
obscurantism
U
مخالفت باروشنفکری
indulge
U
مخالفت نکردن
indulges
U
مخالفت نکردن
indulged
U
مخالفت نکردن
antagonistic
U
مخالفت امیز
opposable
U
مخالفت کردنی
indulging
U
مخالفت نکردن
resistance
U
سختی مخالفت
defiantly
U
از روی مخالفت
oppugner
U
مخالفت کننده
repugnance
U
تناقض مخالفت
abolitionism
U
مخالفت با بردگی
veto
U
نشانه مخالفت
vetoed
U
نشانه مخالفت
aversions
U
مخالفت ناسازگاری
paradoxy
U
مخالفت با عقایدعمومی
vetoes
U
نشانه مخالفت
vetoing
U
نشانه مخالفت
incongruousness
U
تباین مخالفت
aversion
U
مخالفت ناسازگاری
reactionary
U
مخالفت گرای بی منطق
antagonistically
U
از روی مخالفت یا دشمنی
objections
U
مخالفت استدلال مخالف
objection
U
مخالفت استدلال مخالف
adversarial
U
وابسته به مخالفت یا دشمنی
paradoxicality
U
مخالفت باعقاید عمومی
negative voice
U
منع نشانه مخالفت
reactionaries
U
مخالفت گرای بی منطق
obscurantism
U
مخالفت با علم ومعرفت
play
U
رقابت
racing
U
رقابت
played
U
رقابت
rivalries
U
رقابت
rivalry
U
رقابت
playing
U
رقابت
plays
U
رقابت
competition
U
رقابت
rivalship
U
رقابت
competition
U
رقابت
contest
U
رقابت
competitions
U
رقابت ها
contests
U
رقابت ها
contentions
U
رقابت
competitions
U
رقابت
emulation
U
رقابت
contention
U
رقابت
nem con
U
بدون مخالفت کسی است
theoretical competition
U
رقابت فرضی
contest
U
رقابت دعوا
pandering contest
U
رقابت در خودشیرینی
contests
U
رقابت دعوا
contesting
U
رقابت دعوا
dices
U
رقابت فشرده
fair competition
U
رقابت عادلانه
contested
U
رقابت دعوا
antagonistically
U
ازروی رقابت
atomistic competition
U
رقابت ذرهای
theoretical competition
U
رقابت نظری
autocompetition
U
رقابت با خود
free competition
U
رقابت ازاد
monopolistic competition
U
رقابت انحصاری
sibling rivalry
U
رقابت هم شیرها
dice
U
رقابت فشرده
destructive competition
U
رقابت مخرب
competitively
U
از روی رقابت
cut throat competition
U
رقابت بیرحمانه
cut throat competition
U
رقابت ادمکشانه
keen
U
قابل رقابت
fair competition
U
رقابت منصفانه
competition rules
U
قوانین رقابت
workable competition
U
رقابت عملی
competetive
U
رقابت امیز
contestation
U
رقابت مرافعه
natural competition
U
رقابت طبیعی
dicing
U
رقابت فشرده
diced
U
رقابت فشرده
keenest
U
قابل رقابت
pure competition
U
رقابت کامل
perfect competition
U
رقابت کامل
retinal rivalry
U
رقابت شبکیهای
pure competition
U
رقابت خالص
competitive
U
رقابت امیز
competitiveness
U
رقابت امیز
dumping
U
رقابت مکارانه
pure competition
U
رقابت محض
vying
U
رقابت کننده
partial competition
U
رقابت جزئی
imperfect competition
U
رقابت ناقص
conditions of (the) competition
U
شرایط رقابت
competitive conditions
U
شرایط رقابت
competition conditions
U
شرایط رقابت
perfecting bail competition
U
رقابت کامل
unfair competition
U
رقابت ناعادلانه
competence
U
روح رقابت
nonprice competition
U
رقابت غیر قیمتی
competitive factors
U
عوامل محرک رقابت
competitive goods
U
کالاهای مورد رقابت
theory of monoplistic competition
U
نظریه رقابت انحصاری
evils of imperfect competition
U
مضار رقابت ناقص
up for grabs
<idiom>
U
آماده رقابت شدن
hardball
U
رقابت شدید و بیرحمانه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com