English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
breeding ground U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
ulcerative U موجب تولید زخم
controlled thermonuclear reaction U جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
belly laugh U هر چیزی که موجب خنده شود
belly laughs U هر چیزی که موجب خنده شود
gaping stock U چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
blighters U شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
blighter U شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
implied malice U سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
proliferation U سیستم گسترش اتمی یاگسترش تولید اتمی
red reg U چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
deploy U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys U اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
syntheses U تولید مصنوعی چیزی
synthesis U تولید مصنوعی چیزی
synthesizer U وسیلهای که چیزی تولید میکند
synthesisers U وسیلهای که چیزی تولید میکند
synthesizers U وسیلهای که چیزی تولید میکند
repeater U وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
deployment operating base U پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
design U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
force tabs U نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
texture mapping U 1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
dependent U غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte U گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods U هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconded U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads U هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry U حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand U تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost U هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem U شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrixes U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
develops U گسترش
extensions U گسترش
propagation U گسترش
extension U گسترش
dispersal U گسترش
deployment U گسترش
promotions U گسترش
promotion U گسترش
spread U گسترش
deploy U گسترش
spreads U گسترش
deploying U گسترش
deploys U گسترش
develop U گسترش
developments U گسترش
expansion U گسترش
line of deployment U خط گسترش
expanse U گسترش
expanses U گسترش
development U گسترش
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spreads U گسترش یافتن
spread U گسترش یافتن
expansion U گسترش توسعه
develops U گسترش دادن
deployed U گسترش یافته
job enlargement U گسترش شغلی
deployment diagram U طرح گسترش
deployment diagram U دیاگرام گسترش
develops U گسترش وضعیت
expansion U گسترش انبساط
credit expansion U گسترش اعتبار
wide angle U عدسی گسترش
vertical expansion U گسترش عمودی
abroad U گسترش یافته
disposition U ارایشات گسترش
path of expansion U مسیر گسترش
sign extension U گسترش علامت
circumfuse U گسترش یافتن
develop U گسترش وضعیت
develop U گسترش دادن
to develop [into] U گسترش دادن [به]
to grow [into] U گسترش دادن [به]
wide-angle U عدسی گسترش
generations U افرینش گسترش
expansible U گسترش پذیر
generation U افرینش گسترش
extensibility U گسترش پذیری
expansion path U مسیر گسترش
accrues U گسترش یافتن
bank expansion U گسترش بانکی
deploy U گسترش یافتن
deploys U گسترش یافتن
accruing U گسترش یافتن
image speard U گسترش تصویر
development plan U طرح گسترش
accrue U گسترش یافتن
outspread U گسترش یافتن
appointed <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
flank development U گسترش جناحی
widening of market U گسترش بازار
prompt deployment U گسترش فوری
deployed <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
to unfold U گسترش دادن
deployment U تفرقه گسترش
deploying U گسترش یافتن
widening of capital U گسترش سرمایه
applied <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
installed <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
inserted <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
eco development U بوم گسترش
prompt deployment U گسترش مناسب
cause U موجب
contributive U موجب
origin U موجب
contributory U موجب
inducement U موجب
inducements U موجب
origins U موجب
causing U موجب
offeror U موجب
causes U موجب
occasioned U موجب
incur U موجب
incurs U موجب
occasion U موجب
incurring U موجب
occasions U موجب
occasioning U موجب
incurred U موجب
whereby U که به موجب ان
in conformity with U بر موجب
spermary U غده تولید کننده منی محل تولید منی
generate U گسترش یافتن افریدن
growth company U شرکت در حال گسترش
space U گسترش دادن متن
relocation U تجدید گسترش دادن
generating U گسترش یافتن افریدن
generates U گسترش یافتن افریدن
bank development U گسترش شبکه بانکی
spaces U گسترش دادن متن
flare angle U زاویه گسترش یا گشادگی
dispersion U تفرقه گسترش یکان
redeployment U گسترش مجدد دادن
redeployment U تجدید گسترش کردن
automatic volume expansion U گسترش خودکار صدا
generated U گسترش یافتن افریدن
elater U خاصیت انبساط و گسترش
to spread [across] [over] U گسترش یافتن [سرتاسر]
expanding industry U صنعت در حال گسترش
effectuate U موجب شدن
conducive U موجب شونده
gratifying U موجب خوشنودی
ill fated U موجب بدبختی
pleasing U موجب مسرت
sperm U موجب ایجادچیزی
sperms U موجب ایجادچیزی
like a red rag to the bull U موجب خشم
affords U موجب شدن
give rise to U موجب شدن
brings U موجب شدن
bringing U موجب شدن
bring U موجب شدن
thorn U موجب ناراحتی
entailing U موجب شدن
thorns U موجب ناراحتی
scourger U موجب بلا
affording U موجب شدن
cuse of a U موجب وحشت
afforded U موجب شدن
afford U موجب شدن
entail U موجب شدن
entailed U موجب شدن
to bring forth U موجب شدن
promibitive U موجب منع
entails U موجب شدن
federal reserve system U سیستمی که به موجب ان
stumbling block U موجب لغزش
stumbling blocks U موجب لغزش
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
open ranks U گسترش باز درسواره نظام
extensible U آنچه قابل گسترش است
spread U بسط وتوسعه یافتن گسترش
battery groung pattern U طرح گسترش توپهای اتشبار
expandable U آنچه قابل گسترش باشد
expansion U توسعه گسترش دادن کشیدن
spreads U بسط وتوسعه یافتن گسترش
sufferance U سکوت موجب رضا
hysteroid U موجب اختناق رحمی
resolutive U محلل موجب فسخ
lactogenic U موجب ترشح شیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com