English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
restate U مجددا بیان کردن
restated U مجددا بیان کردن
restates U مجددا بیان کردن
restating U مجددا بیان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to speak [things indicating something] U بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
reintegrate U مجددا برقرار کردن
re claim U مجددا ادعا کردن
reallocation U مجددا واگذار کردن
reconsider U مجددا درامری مطالعه کردن
retool U مجددا با ابزار تجهیز کردن
reconsidering U مجددا درامری مطالعه کردن
reconsidered U مجددا درامری مطالعه کردن
reconsiders U مجددا درامری مطالعه کردن
spruce up <idiom> U مجددا آراستن ،تمیز کردن
to cross-check the result with a calculator U حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
reforesting U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
recompile U کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
warns U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned U بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
de novo U مجددا
realigning U مجددا متحد شدن
reprint U مجددا بطبع رساندن
realigns U مجددا متحد شدن
reprinted U مجددا بطبع رساندن
reprints U مجددا بطبع رساندن
reprinting U مجددا بطبع رساندن
realigned U مجددا متحد شدن
realign U مجددا متحد شدن
statement U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
utter U بیان کردن
imparts U بیان کردن
tell U بیان کردن
set forth U بیان کردن
set out U بیان کردن
imparted U بیان کردن
to set forth U بیان کردن
telling-off U بیان کردن
tells U بیان کردن
frame U بیان کردن
say U بیان کردن
voice U بیان کردن
imparting U بیان کردن
impart U بیان کردن
says U بیان کردن
redefinable U انچه مجددا قابل تعریف است
worded U بالغات بیان کردن
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
detail U یات را بیان کردن
bubbled U بیان کردن حباب
quantifying U چندی بیان کردن
run on U بتفصیل بیان کردن
quantified U چندی بیان کردن
quantifies U چندی بیان کردن
bubble U بیان کردن حباب
sound off <idiom> U عقاید را بیان کردن
riddles U تفسیریا بیان کردن
riddle U تفسیریا بیان کردن
word U بالغات بیان کردن
quantify U چندی بیان کردن
detailing U یات را بیان کردن
expresses U بیان کردن اداکردن
bubbling U بیان کردن حباب
express U بیان کردن اداکردن
expressing U بیان کردن اداکردن
bubbles U بیان کردن حباب
sound off U ازادانه بیان کردن
expressed U بیان کردن اداکردن
pronounces U رسما بیان کردن ادا کردن
pronounce U رسما بیان کردن ادا کردن
verbalised U بصورت شفاهی بیان کردن
verbalising U بصورت شفاهی بیان کردن
represent U بیان کردن نشان دادن
verbalize U بصورت شفاهی بیان کردن
rephrases U به طرز دیگری بیان کردن
represents U بیان کردن نشان دادن
verbalized U بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizes U بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizing U بصورت شفاهی بیان کردن
synopsize U بصورت مجمل بیان کردن
rephrase U به طرز دیگری بیان کردن
represented U بیان کردن نشان دادن
rephrasing U به طرز دیگری بیان کردن
rephrased U به طرز دیگری بیان کردن
verbalises U بصورت شفاهی بیان کردن
give U نسبت دادن به بیان کردن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
languages U بصورت لسانی بیان کردن
to set out U بیان کردن شرح دادن
reword U باواژههای دیگری بیان کردن
gives U نسبت دادن به بیان کردن
giving U نسبت دادن به بیان کردن
language U بصورت لسانی بیان کردن
point U نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
sneer U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrasing U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneered U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers U پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrases U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
eerom U دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
to speak volumes [for] U کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
To speake in great detail. U مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
halt U دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halted U دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halts U دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
resumed U در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resume U در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
reentry vehicle U مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
resumes U در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
reset U برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
resets U برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
resuming U در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
caveatemptor U اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
macro U کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic U سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
halted U دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halts U دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halt U دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
SGML U استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize U به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric U علم معانی بیان معانی بیان
authentication U استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quote U نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted U نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes U نقل بیان کردن نشان نقل قول
scans U شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan U شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned U شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination U به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
diction U بیان
choice of words U بیان
verbiage [American English] U بیان
word choice U بیان
wording U بیان
interpretations U بیان
recitation U بیان
explanations U بیان
recitations U بیان
explanation U بیان
diction U بیان
rhetorically U بیان
dit U بیان
statements U بیان
pronunciations U بیان
experssion U بیان
explication U بیان
pronunciation U بیان
exposition U بیان
statement U بیان
wording U بیان
expositions U بیان
dite U بیان
quotations U بیان
declaration U بیان
declarations U بیان
say-so U حق بیان
quotation U بیان
expression U بیان
say-so U بیان
interpretation U بیان
locution U بیان
expressions U بیان
locutions U بیان
say so U حق بیان
averment U بیان
say so U بیان
expresses U بیان یا شرح
expressed U بیان یا شرح
licorice U شیرین بیان
mouth U مدخل بیان
mouthed U مدخل بیان
intonation U بیان با الحان
mouths U مدخل بیان
apposition U عطف بیان
express U بیان یا شرح
mouthing U مدخل بیان
intonations U بیان با الحان
self-expression U بیان حال
expressing U بیان یا شرح
lip U سخن بیان
formulation U بیان ریاضی
fluidity U سلاست بیان
fluidity U روانی بیان
restatements U بیان مجدد
declaratory U متضمن بیان
mentioned <adj.> <past-p.> U بیان شده
number U بیان کیفیت
restatement U بیان مجدد
dictograph U بیان نگار
anticlimaxes U بیان قهقرایی
simply stated U به بیان کوتاه
termed <adj.> <past-p.> U بیان شده
stated <adj.> <past-p.> U بیان شده
named <adj.> <past-p.> U بیان شده
liquorice U شیرین بیان
sweet root U شیرین بیان
numbers U بیان کیفیت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com