English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
concurrent U متقارن
simultaneous U متقارن
palindrome U متقارن
palindromes U متقارن
symmetrical U متقارن
homolographic U متقارن
isochronal U متقارن
isochronous U متقارن
symmetric U متقارن
symmetrization U متقارن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
symmetric U هم اندازه متقارن
symmetric list U لیست متقارن
summetrical defence U دفاع متقارن
symmetric matrix U ماتریس متقارن
turkish knot U گره متقارن
zygomorphic U متقارن الطرفین
syzygy U جفت متقارن
symmetry vibration U ارتعاش متقارن
symmetry top U فرفرهای متقارن
symmetry substance U ماده متقارن
symmetry stretching U کشش متقارن
symmetrize U متقارن ساختن
symmetrical system U جریان متقارن
symmetrical distribution U توزیع متقارن
centrosymmetric U متقارن مرکزی
polarizes U متقارن کردن
polarize U متقارن کردن
bilateral U متقارن الطرفین
polarising U متقارن کردن
polarises U متقارن کردن
polarised U متقارن کردن
asymmetrical U غیر متقارن
equilateral U ازدوطرف متقارن
axisymmetric U متقارن محوری
time U متقارن ساختن
timed U متقارن ساختن
times U متقارن ساختن
axially symmetric U متقارن محوری
polarizing U متقارن کردن
symmetry double bond U پیوند دوگانه متقارن
symmetrical pawn structure U ساختمان پیادهای متقارن
balanced transmission line U سیم انتقال متقارن
allochiria U جابجایی بساوشی متقارن
holohedral U دارای بلورهای متقارن
allocheiria U جابجایی بساوشی متقارن
homocercal U دارای دم قرینه متقارن الذنب
isocline U دارای شیب متقارن ومساوی
radiosymmetrical U دارای اضلاع یا شعاعهای متقارن
rhombus wing U بالی با سطح مقطع متقارن
subcordate U بشکل قلب غیر متقارن
anisometric U دارای قسمتهای غیر متقارن
symmetrical alternating quantity U کمیت متناوب متقارن نامتوازن
counter vailing power U تقارن دو نیروی اقتصادی نیروهای متقارن
polar U دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی متقارن
Gulli motife U [نوعی گل و بته متقارن در فرش های ترکمن]
cypher U [حروف بزرگ الفبا در طرح های متقارن]
warping U پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
endless knots U طرح گره بدون انتها [که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
rosette border U حاشیه گل و بوته [اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
proportions U متناسب کردن متقارن کردن
proportion U متناسب کردن متقارن کردن
synesthesia U احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
Herati pattern U طرح هراتی [در این طرح گل ها در قالب شکل لوزی خود را نشان داده و تمامی متن فرش را در بر می گیرند. برگ ها از چهارسو به سمت خارج امتداد داده شده و با لوزی های مجاور خود متقارن می شوند.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com