Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bailiff
U
مامور اجرا
bailiffs
U
مامور اجرا
sergeant
U
مامور اجرا
sergeants
U
مامور اجرا
executor
U
مامور اجرا
executors
U
مامور اجرا
bumbailiff
U
مامور اجرا
executive bailiff
U
مامور اجرا
lictor
U
مامور اجرا
sergeant at arms
U
مامور اجرا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reeve
U
حاکم عرف مامور اجرا
sergeant at arms
U
مامور اجرا و انتظامات
Other Matches
rading party
U
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
delegates
U
مامور فرستاده مامور کردن
delegating
U
مامور فرستاده مامور کردن
delegated
U
مامور فرستاده مامور کردن
delegate
U
مامور فرستاده مامور کردن
standards
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standard
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous
U
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
runs
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
operation
U
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
officers
U
مامور
missionaries
U
مامور
missionary
U
مامور
functionaries
U
مامور
commissioners
U
مامور
commissioner
U
مامور
functionary
U
مامور
appointed
U
مامور
commissionaires
U
مامور
functionery
U
مامور
agents
U
مامور
commissionaire
U
مامور
official
U
مامور
pursuivant
U
مامور
bedell
U
مامور
bedel
U
مامور
ranksman
U
مامور صف
officer
U
مامور
agent
U
مامور
paymaster
U
مامور پرداخت
envoi
U
مامور نماینده
paymasters
U
مامور پرداخت
file clerk
U
مامور بایگانی
he was ordered to europe
U
او مامور اروپا شد
on sentry
U
مامور نگهبانی
pointsman
U
مامور راهنمائی
purchasing officer
U
مامور خرید
revenuer
U
مامور مالیاتی
secret agents
U
مامور مخفی
auditors
U
مامور رسیدگی
auditor
U
مامور رسیدگی
mole
U
مامور مخفی
executioner
U
مامور اعدام
executioners
U
مامور اعدام
probation officer
U
مامور نافر
probation officers
U
مامور نافر
send on duty
U
مامور کردن
secret agent
U
مامور مخفی
envoys
U
فرستاده مامور
defector in place
U
مامور مخفی
envoys
U
مامور نماینده
envoy
U
فرستاده مامور
envoy
U
مامور نماینده
tollman
U
مامور نواقل
appoints
U
مامور کردن
appoint
U
مامور کردن
typographer
U
مامور چاپخانه
waggoner
U
مامور واگن
police officer
U
مامور پلیس
police officers
U
مامور پلیس
officers
U
مامور متصدی
bureaucrat
U
مامور اداری
censored
U
مامور سانسور
counterspy
U
مامور ضد جاسوسی
investigators
U
مامور تحقیق
censor
U
مامور سانسور
emissary
U
مامور سری
assignee
U
نماینده مامور
attackman
U
مامور حمله
scouts
U
مامور اکتشاف
scouted
U
مامور اکتشاف
hangman
U
مامور اعدام
hangmen
U
مامور اعدام
officer
U
مامور متصدی
emissary
U
مامور مخفی
investigator
U
مامور تحقیق
censors
U
مامور سانسور
inquisitor
U
مامور تحقیق
censoring
U
مامور سانسور
inquisitors
U
مامور تحقیق
scout
U
مامور اکتشاف
emissaries
U
مامور مخفی
emissaries
U
مامور سری
High Commissioners
U
مامور عالیرتبه
High Commissioner
U
مامور عالیرتبه
consular officer
U
مامور کنسولی
custom assersor
U
مامور گمرک
customs appraisor
U
مامور گمرک
customs officer
U
مامور گمرک
diplomatic agent
U
مامور سیاسی
diplomatic officer
U
مامور سیاسی
communicants
U
مامور ابلاغ
communicant
U
مامور ابلاغ
policeman
U
مامور پلیس
policemen
U
مامور پلیس
bureaucrats
U
مامور اداری
truck master
U
مامور یا سرپرست چندکامیون
publicans
U
مامور وصول مالیات
publican
U
مامور وصول مالیات
tidewaiter
U
مامور گمرک لب دریا
commission
U
حق العمل مامور شدن
commissioning
U
حق العمل مامور شدن
commissions
U
حق العمل مامور شدن
officer
U
مامور کارمند اداری
to send upon an e
U
مامور سفارت کردن
barrier patrol
U
گشتی مامور موانع
rading party
U
قسمت مامور دستبرد
firemen
U
مامور اتش نشانی
pursuivant
U
مامور ابلاغ یا اخطاریه
fireman
U
مامور اتش نشانی
press agent
U
مامور اگهی و تبلیغ
pontonier
U
مامور پل موقت سازی
pontoneer
U
مامور پل موقت سازی
master in lunacy
U
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
lord advocate
U
دادستان کل مامور به اسکاتلند
catchpole
U
مامور اخذ مالیات
justiciar
U
مامور قضایی عالیرتبه
catchpoll
U
مامور اخذ مالیات
he was appointed to inspect it
U
مامور شد ان را بازرسی کند
raiding party
U
قسمت مامور کمین
bailiwick
U
ناحیه قلمرو مامور
dustmen
U
مامور تنظیف خاکروبه بر
officers
U
مامور کارمند اداری
firefighter
U
مامور اتش نشانی
firefighters
U
مامور اتش نشانی
fireguard
U
مامور اتش نشانی
fireguards
U
مامور اتش نشانی
lifeguard
U
مامور نجات غریق
lifeguards
U
مامور نجات غریق
relieving officer
U
مامور اعانه فقرا
dustman
U
مامور تنظیف خاکروبه بر
scrutineer
U
مامور شمارش ارا
scambler
U
مدافع مامور مانوربالا
affiliation with the department of defen
U
مامور به وزارت جنگ
aid man
U
مامور کمکهای اولیه
apparitor
U
چاووش مامور اجراء
fire fighter
U
مامور اتش نشانی
commissioner
U
مامور عالی رتبه دولت
Is there a parking attendant?
U
آیا مامور پارکینگ هست؟
smokechaser
U
مامور اتش نشانی جنگل
safeguards
U
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
process server
U
مامور ابلاغ برگهای قانونی
safeguarding
U
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarded
U
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
water bailiffs
U
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water bailiffs
U
مامور تفتیش کشتیها در بندر
safeguard
U
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
hang man
U
مامور اعدام به وسیله دار
raiding party
U
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
tipstaff
U
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
to p a soldier to duty
U
سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
vice squad
U
مامور کشف ودستگیری تبهکاران
paymistress
U
زنی که مامور پرداخت باشد
press-gangs
U
دسته مامور جلب مشمولین
crier
U
مامور اخطارهای عمومی دردادگاه
press-ganging
U
دسته مامور جلب مشمولین
press-ganged
U
دسته مامور جلب مشمولین
press-gang
U
دسته مامور جلب مشمولین
Esteemed commissioner!
U
مامور عالی رتبه محترم!
commissioners
U
مامور عالی رتبه دولت
press gangs
U
دسته مامور جلب مشمولین
press gang
U
دسته مامور جلب مشمولین
remembrancer
U
مامور وصول مطالبات سلطنتی
task element
U
قسمت مامور اجرای عملیات
vice squads
U
مامور کشف ودستگیری تبهکاران
earth stopper
U
مامور بستن سوراخهای روباه
nark
U
مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
taxing master
U
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
task group
U
ناو گروه مامور اجرای عملیات
task fleet
U
ناوگان مامور اجرای عملیات یا ماموریت
tallagers
U
مامور جمع اوری مالیات وعوارض
close covering group
U
ناو گروه مامور پوشش نزدیک
wharfinger
U
مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
submarine chaser
U
قایق مامور تعقیب زیر دریایی
affiliated unit
U
یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
point duty
U
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
foretopman
U
ملوانی که مامور پیش دگل وضمائم انست
united nations high commissioner
U
مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
bailiffs
U
مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
procurator
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurators
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
harbor master
U
مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
tight end
U
مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
teleman
U
افسر مامور رمز ومخابرات نیروی دریایی
pit crew
U
افراد مامور کمک به هرراننده در منطقه خود او
bailiff
U
مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
client side
U
داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
gas sentinel
U
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
agents provocateurs
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
visitor
U
بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
agent provocateur
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
cadastre
U
مامور ثبت وممیزی املاک مزروعی وغیر منقول
visitors
U
بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
truckmaster
U
شخصی که مامور خریدوفروش میان سرخ پوستان است
negligent escape
U
فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
commissaries
U
فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com