Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
executory contract
U
قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
future perfect
U
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
current liabilities
U
بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
operand
U
که باید توسط عملگرا اجرا شود
task
U
کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
tasks
U
کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
multiple
U
نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
operation
U
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
unmodified instruction
U
دستور برنامه که مستقیماگ و بدون تغییرات اجرا میشود تا عملیاتی که باید انجام شود را بدست آورد
stack
U
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacked
U
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacks
U
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
discrimination instruction
U
دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
discharge of contract
U
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
source
U
مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
in the p
U
درزمان گذشته
when the chips are down
<idiom>
U
درزمان مهم وخطرناک
on a dime
<idiom>
U
درزمان خیلی کوتاه
decay
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
mosaic d.
U
وضع احکام دینی درزمان موسی
decaying
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decayed
U
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
essoin
U
بهانه برای عدم حضوردردادگاه درزمان مقرر
prestation
U
خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
jacobus
U
سکه زرکه درزمان جیمزیکم زدندوبهای ان از 02تا42شیلینگ بود
septuagint
U
ترجمه یونانی توریه بدست 07تن درزمان بطلیموس
roundheal
U
عضو پارلمان انگلیس درزمان شارل یکم که سرش را ازته میزد
dispatch route
U
جاده تحت کنترل خودی درزمان مشخص مسیر اعزام پرسنل
prize of war
U
کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
FatBits
U
انتخاب Mac Paint که به کاربر امکان ویرایش تصویر به صورت یک پیکسل درزمان میدهد
double coincidence of wants
U
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
standard
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous
U
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simpler
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simple
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
defaulting
U
قراردادی
defoult
U
قراردادی
defaulted
U
قراردادی
conventional
U
قراردادی
arbitrary
U
قراردادی
defaults
U
قراردادی
contractual
U
قراردادی
bespoken
U
قراردادی
default
U
قراردادی
bespoke
U
قراردادی
based on a contract
U
قراردادی
contracted
U
قراردادی
advice code
U
کد قراردادی
contractual liability
U
مسئوولیت قراردادی
conventions
U
ائین قراردادی
conventional current
U
جریان قراردادی
convectional current
U
جریان قراردادی
contractual relationship
U
رابطه قراردادی
convention
U
ائین قراردادی
code
U
نشانه قراردادی
prosign
U
علامت قراردادی
arbitrary
U
دلبخواه قراردادی
contracted weaver
U
بافنده قراردادی
agreed point
U
نقطه قراردادی
agreement water rate
U
نرخ قراردادی اب
arbitrarily
U
بطور قراردادی
unconventional
U
غیر قراردادی
To conclude an agreement (contract).
U
قراردادی بستن
formal charge
U
بار قراردادی
phonetic alphabet
U
کلمات قراردادی مخابراتی
To annul
[abrogate]
a contract
قراردادی را باطل کردن
enter into an agreement
U
قراردادی را منعقد کردن
base symbol
U
علایم قراردادی مبنا
legal assistance
U
علایم قراردادی نقشه
military symbols
U
علایم قراردادی نظامی
conventional programming
U
برنامه نویسی قراردادی
hit and miss
<idiom>
U
ناخوشآیند ،غیر قراردادی
award a contract
U
قراردادی را واگذار کردن
comer
U
اینده
forthcomming
U
اینده
toward
U
اینده
future
U
اینده
incoming
U
اینده
at a laterd
U
در اینده
futurity
U
اینده
next
U
اینده
forthcoming
U
اینده
coming
U
اینده
in the time to come
U
اینده
following on
U
از پی اینده
lavenir
U
اینده
aftertime
U
اینده
to be
U
اینده
approaching
U
اینده
taxies
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
guarantee a contract
U
اجرای قراردادی را ضمانت کردن
taxi
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
taxiing
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
taxied
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
conventionality
U
مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
advice code
U
کد قراردادی مخصوص ارسال اماد
creation of contractual tie
U
انشاء ایجاد رابطه قراردادی
all in contract
U
قراردادی که همه چیز را در بر میگیرد
to enter into an agreement
U
پیمان یا قراردادی منعقد کردن
to guarantee a contract
U
اجرای قراردادی راضمانت کردن
to draw up a contract
U
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
default font
U
فونت پیش فرض یا قراردادی
default setting
U
تنظیم پیش فرض یا قراردادی
taxi squadder
U
بازیگر عضو گروه قراردادی
out of place
<idiom>
U
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
intercurrent
U
در میان اینده
the next world
U
عالم اینده
f. tense
U
زمان اینده
offing
U
در اینده نزدیک
looking
U
بنظر اینده
proximo
U
ماه اینده
proximo
U
درماه اینده
the next world
U
جهان اینده
sup.latest or last
U
دیر اینده
the a season
U
موسم اینده
providential
U
اینده نگر
prospectuses
U
اینده نامه
prospectus
U
اینده نامه
futurity
U
اتفاقات اینده
futurity
U
نسل اینده
the f. winter
U
زمستان اینده
futurism
U
اینده گرایی
futures contract
U
قرارداد اینده
the future
U
جهان اینده
prospectiveness
U
وابستگی به اینده
prospect of the future
U
دورنمای اینده
prospected
U
اینده نگری
prospect
U
اینده نگری
odd comeshortly
U
اینده نزدیک
erelong
U
در اینده نزدیک
nether world
U
جهان اینده
the a season
U
فعل اینده
nrxt monday
U
دوشنبه اینده
futuristic
U
مربوط به اینده
prospective
U
مربوط به اینده
prospecting
U
اینده نگری
prospectively
U
با عطف به اینده
upcoming
U
زود اینده
futures
U
قراردادهای اینده
by next mail
U
باپست اینده
katabatic
U
پائین اینده
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
even tual
U
درنتیجه اینده
emergent
U
بیرون اینده
prospects
U
اینده نگری
catabatic
U
پایین اینده
run
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
taxi squad
U
گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
conventionalist
U
کسیکه پیروایینهای قراردادی ورسمی باشد
prescient
U
عالم به غیب یا اینده
tardy
U
دیر اینده کند
latest
U
تازه گذشته اینده
scouted
U
ارزیابی حریف اینده
oncoming
U
پیشامد کننده اینده
scouts
U
ارزیابی حریف اینده
future
U
بعد اینده اتیه
tardiest
U
دیر اینده کند
tardier
U
دیر اینده کند
without prejudice
U
بدون تاثیر به اینده
emergence
U
ناگه اینده اورژانس
proximo
U
مربوط بماه اینده
scout
U
ارزیابی حریف اینده
post date
U
تاریخ اینده گذاشتن
provident
U
صرفه جو اینده نگر
emergencies
U
ناگه اینده اورژانس
prospectiveness
U
چشم داشت به اینده
perfect foresight
U
اینده نگری کامل
the rising generation
U
دوره جوانان اینده
emergency
U
ناگه اینده اورژانس
otherworldiness
U
وابستگی بجهان اینده
long range
U
مربوط به اینده دور
the ensving twelve months
U
دوازده ماه اینده
operation
U
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
conventionally
U
برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
hunches
U
فن احساس وقوع امری در اینده
hunch
U
فن احساس وقوع امری در اینده
hunching
U
فن احساس وقوع امری در اینده
hunched
U
فن احساس وقوع امری در اینده
exdividend
U
بدون سود اینده سهام
providence
U
صرفه جویی اینده نگری
forward sales
U
فروش کالاجهت تحویل در اینده
on the th prox
U
در روز چهارم ماه اینده
intermediate
U
درمیان اینده مداخله کننده
hold over
U
برای اینده نگاه داشتن
deals
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deal
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
to give somebody an ultimatum
U
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
to off an agreement
U
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
yellow dog contract
U
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
moslem league
U
اولین حزب پاکستان که درزمان حیات محمد علی جناح که رهبر ان بود مقتدرترین حزب پاکستان محسوب می شد
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
hidden momentum of population growth
U
سبب گستردگی والدین اینده میشود
future attacks
U
حملههای اینده را پیش بینی نکردند
the law is prospective
U
اثر قانون مربوط به اینده است
contra proferentem
U
قراردادی که مورد رضای طرفین باشد قرارداد مرضی الطرفین
nominate
U
تعیین اسب برای شرکت درمسابقات اینده
augural
U
تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com