English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 270 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
his friend's murder U قتل دوست او
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
lovable U دوست داشتنی
loveable U دوست داشتنی
rats U دوست بی وفا
lovelier U دوست داشتنی
loveliest U دوست داشتنی
lovely U دوست داشتنی
list U خوش امدن دوست داشتن
fan U پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanned U پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanning U پنکه تماشاچی ورزش دوست
fans U پنکه تماشاچی ورزش دوست
formalist U دوست
philanthropist U بشر دوست
philanthropists U بشر دوست
schoolmate U دوست
schoolmates U دوست
expressionism U حالت دوست
expressionist U حالت دوست
dressier U متداول لباس دوست
dressiest U متداول لباس دوست
dressy U متداول لباس دوست
patriot U وطن دوست
patriots U وطن دوست
patriotic U میهن دوست
friendless U بی دوست
cobber U دوست صمیمی
nationalist U ملت دوست طرفدار ملت
nationalists U ملت دوست طرفدار ملت
sportsman U ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsmen U ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
loyalist U دولت دوست
loyalists U دولت دوست
humanitarian U بشر دوست
love U معشوقه دوست داشتن
loved U معشوقه دوست داشتن
loves U معشوقه دوست داشتن
smacking U دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
warlike U جنگ دوست
buddies U دوست
buddy U دوست
peaceable U صلح دوست
idolised U بحد پرستش دوست داشتن
idolises U بحد پرستش دوست داشتن
idolising U بحد پرستش دوست داشتن
idolize U بحد پرستش دوست داشتن
idolized U بحد پرستش دوست داشتن
idolizes U بحد پرستش دوست داشتن
idolizing U بحد پرستش دوست داشتن
savour U فهمیدن دوست داشتن
savoured U فهمیدن دوست داشتن
savouring U فهمیدن دوست داشتن
savours U فهمیدن دوست داشتن
friend U دوست
friend U دوست کردن
friends U دوست
friends U دوست کردن
fraternised U دوست بودن
fraternises U دوست بودن
fraternising U دوست بودن
fraternize U دوست بودن
fraternized U دوست بودن
fraternizes U دوست بودن
fraternizing U دوست بودن
dislike U دوست نداشتن
disliked U دوست نداشتن
dislikes U دوست نداشتن
disliking U دوست نداشتن
ally U دوست
allying U دوست
cronies U دوست صمیمی
crony U دوست صمیمی
affect U دوست داشتن
affects U دوست داشتن
gregarious U گروده دوست
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
chum U دوست
chums U دوست
amicable U دوست
sporting U بازی دوست
heart to heart U دوست
heart-to-heart U دوست
heart-to-hearts U دوست
like U دوست داشتن
liked U دوست داشتن
likes U دوست داشتن
social U گروه دوست
social U جمعیت دوست
likable U دوست داشتنی
likeable U دوست داشتنی
amiable U مهربان دوست داشتنی
boyfriend U دوست پسر
boyfriends U دوست پسر
acidophile U ترشی دوست
acidophile U اسید دوست
amativeness U دوست داشتن
anglophile U انگلیسی دوست
audiophile U شخص موسیقی دوست علاقمند بموسیقی
bibliophil U کتاب دوست
bibulous U باده دوست باده نوش
bosom friend U دوست محرم یا صمیمی یاهمدم
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> U دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. U من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
philoginous U زن دوست
philogynist U زن دوست
hydrophilic compound U اب دوست
unfriended U بی دوست
dienophile U دی ان دوست
leal U دوست
bozo U دوست
hydrophilic U اب دوست
intimado U دوست صمیمی
kissing kind U باهم دوست
lipophilic U چربی دوست
isophilic U همجنس دوست
heliophilous U افتاب دوست
hand in glove U دوست همراز
hand in glove U دوست یک دل ویکزبان
hand and glove U دوست همراز
hand and glove U دوست یک دل ویکزبان
halophilous U نمک دوست
hail fellow U دوست صمیمی
germanophil U المان دوست
hemophile U خون دوست
humansit U انسان دوست
humnanist U همنوع دوست
hydrophile U اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic compound U ترکیب اب دوست
hydrophilic U ترکیب اب دوست
hydrophilic U اب دوست علاقمند به اب
gallophile U فرانسه دوست
take kindly to <idiom> U دوست داشتن
careerists U حرفه دوست
careerist U حرفه دوست
zoophilous U حیوان دوست
zoophilic U حیوان دوست
xenophile U بیگانه دوست
patiot U میهن دوست
sweet tooth U شیرینی دوست
family man U زن و بچه دوست
family men U زن و بچه دوست
girlfriend U دوست دختر
unlovely U دوست نداشتنی
pen pals U دوست مکاتبهای
pen pals U دوست قلمی
pen pal U دوست مکاتبهای
pen pal U دوست قلمی
girlfriends U دوست دختر
solomon U صلح دوست
oxyphile U اسید دوست
oxyphil U اسید دوست
ornithophilous U مرغ دوست
nucleophile U هسته دوست
negrophil U سیاه دوست
negrophil U زنگی دوست
necrophilous U لاشه دوست
myrmecophilous U مورجه دوست
lithophilous U سنگ دوست
phiadelphian U نوع دوست
phihellenic U یونانی دوست
philanthrope U بشر دوست
saprophytic U پوده دوست
psychrophilic U سرما دوست
pornerastic U جنده دوست
philotechnic U صناعت دوست
philotechnic U صنعت دوست
philobiblic U کتاب دوست
philhellenic U دوست یونان
philhellene U دوست یونان
liquorish U نوشابه دوست
I need my e U من دوست دارم
to make a friend of U دوست شدن با
friendly state U کشور دوست
cater cousin U دوست صمیمی
francophile U فرانسه دوست
francophil U فرانسه دوست
electrophile U الکترون دوست
dislikeable U دوست نداشتنی
dislikable U دوست نداشتنی
dendrophilous U درخت دوست
culturist U فرهگ دوست
chessist U شطرنج دوست
This is my friend. U این دوست من است.
He is a close friend of mine . U دوست نزدیک من است
I don't like this. من این را دوست ندارم.
patriots U وطن دوست ها [مرد]
to have a sweet tooth U شیرینی دوست بودن
I like to be friends with you. U من می خوام با تو دوست بشم.
saprophytic U دوست دار موادگندیده
xerophylus plant U گیاه خشک دوست
endearing U دوست داشتنی کننده
family man U مرد خانواده - دوست
family men U مرد خانواده - دوست
i remain yours truly U دوست صمیمی شما
to keep friends U باهم دوست ماندن
savor U فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass U خطر نزدیک دوست دو رو
one's second self U دوست صمیمی شخص
nucleophilic reagent U واکنشگر هسته دوست
to be good pax U باهم دوست بودن
mammonite U ثروت دوست زرپرست
lyophilic colloid U کلویید حلال دوست
A steadfast(firm, staunch) friend. U دوست پر وپا قرص
enemy in liken of friend U دشمن در لباس دوست
electrophilic reagent U واکنشگر الکترون دوست
A steadfast (constant) friend. U دوست ثابت وپابر جا
hemophile U موجود خون دوست
celibatarian U عزب یاتجرد دوست
to be into somebody [something] <idiom> U کسی [چیزی] را دوست داشتن
philander U لاس زدن زن دوست بودن
I like it. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
It pleases me. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
i imagine him to be my friend U من تصور میکنم که او دوست من است
i kind of liked it U من تا اندازهای انرا دوست داشتم
to dislike somebody [something] U دوست نداشتن کسی [چیزی]
he has no friends U او هیچ دوست و اشنایی ندارد
i kind of liked it U میشود گفت دوست داشتم
i imagine he is my friend U من تصور میکنم او دوست من است
One enemy is too many, a hundred friend are too few. <proverb> U یک دشمن زیاد است صد دوست کم .
Whatever comes from a friend is good . <proverb> U هر چه از دوست رسد نیکو است .
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> U پارسال دوست امسال آشنا.
much as I'd like to <idiom> U با اینکه اینقدر دوست دارم
I would like to know the truth. U من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
(can't) stand <idiom> U تحمل نکردن،دوست نداشتن
get out from under <idiom> U از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
fair-weather friend <idiom> U شخصی که تنها دوست است
Loge time no see ! Hello Stranger ! U پارسال دوست امسال آشنا
to break with one's friend U با دوست خود بهم زدن
I dislike dull colors . U رنگهای مات را دوست ندارم
girlfriend U زنی که دوست زن دیگری است
girlfriends U زنی که دوست زن دیگری است
I would like to learn the truth. U من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
I'd like to ask her out. U من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم.
loved i nothonour more U اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
To love someone from the bottom of ones heart . U کسی را از صمیم قلب دوست داشتن
subtitution nucleophilic unimolecular U واکنش استخلافی هسته دوست تک مولکولی
substitution uncleophilic biomolecular U واکنش استخلافی هسته دوست مولکولی
smacker U دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
i life that better U انرا بیشتر از همه دوست دارم
regular guy <idiom> U شخص مهربانی که همه با دوست هستند
walk (all) over <idiom> U انجام هرکاری که دوست داشته باشه
music to one's ears <idiom> U صدایی که شخص دوست دارد بشنود
what have you <idiom> U هرچیزی که شخص میخواهد و دوست دارد
I reckoned him as my friend. U اورا دوست خود حساب می کردم
rat out on <idiom> U مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
She loves him in spite lf sll his faults . U با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
make up <idiom> U دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
camera-shy U کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
jonathan U یوناتان فرزند شائول و دوست داود پیغمبر
Will you go out with me? U با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Do you want to go out with me? U با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Would you care for a cup of coffee? U آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
to date U باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
rob the cradle <idiom> U دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
show one's (true) colors <idiom> U نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
I wonder what lies in store for me in the future. U من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
snake in the grass <idiom> U دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
love thy neighbour as thyself U همسایه یا نوع خود را مانندخود دوست داشته باش
to go out U باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
How about going out together? U نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
to pick up somebody U کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
After dinner he likes to retire to his study. U پس از شام او [مرد] دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
to ask somebody out for dinner U کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
nitrophilous U قوت گیرنده از خاک ازت دار ازت دوست
chromophil U باسانی رنگ شونده رنگ دوست
chromatophil U باسانی رنگ شونده رنگ دوست
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
identification friendly or foe U سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com