Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
absorption law
U
قانون جذب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
edict
U
قانون
edict
U
قانون مصوب
edicts
U
قانون
edicts
U
قانون مصوب
congressman
U
عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
congressmen
U
عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
lobbied
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
backward
U
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
backwards
U
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
illegally
U
برخلاف قانون و مقررات
unconstitutional
U
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
legality
U
رعایت قانون
legality
U
مطابقت با قانون
assertion
U
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
case law
U
قانون موضوعه
code
U
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
code
U
کتاب قانون قرارداد
code
U
قانون قاعده مقرر
code
U
قانون
dedication
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
predicate
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicates
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
majority rule
U
قانون اکثریت
bill of rights
U
قانون اساسی امریکا
bill of rights
U
منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
self-
U
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
normalised
U
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises
U
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising
U
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize
U
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes
U
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
copyright
U
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyrights
U
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
snoop
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
illegal
U
مخالف قانون
illegal
U
آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
alderman
U
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
aldermen
U
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
rule
U
بربست قانون
rule
U
قانون
schedule
U
فهرست راهنمای قانون
scheduled
U
فهرست راهنمای قانون
schedules
U
فهرست راهنمای قانون
canon
U
قانون کلی قانون شرع
canon
U
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canon
U
قانون
canons
U
قانون کلی قانون شرع
canons
U
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canons
U
قانون
clause
U
ماده قانون
clauses
U
ماده قانون
outlaw
U
قانون شکن چموش
outlawed
U
قانون شکن چموش
outlawing
U
قانون شکن چموش
outlaws
U
قانون شکن چموش
truncheon
U
چوب قانون باتون
truncheons
U
چوب قانون باتون
offence
U
قانون شکنی- بزه
offenses
U
قانون شکنی- بزه
nightstick
U
چوب قانون
nightsticks
U
چوب قانون
baton
U
باتون یاچوب قانون
batons
U
باتون یاچوب قانون
generalised
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalises
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalising
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalize
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalizes
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalizing
U
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
legislate
U
قانون وضع کردن
legislated
U
قانون وضع کردن
legislates
U
قانون وضع کردن
legislating
U
قانون وضع کردن
waver
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
codifies
U
قانون وضع کردن
codify
U
قانون وضع کردن
codifying
U
قانون وضع کردن
enact
U
بصورت قانون دراوردن
enacted
U
بصورت قانون دراوردن
enacting
U
بصورت قانون دراوردن
enacts
U
بصورت قانون دراوردن
enactment
U
بصورت قانون درامدن
enactments
U
بصورت قانون درامدن
Parkinson's Law
U
قانون پارکینسون
zither
U
نوعی سنتور یا قانون
zithers
U
نوعی سنتور یا قانون
legal
U
قانون
Other Matches
forced sale
U
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
U
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive
U
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
U
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
U
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law
U
قانون سی . براساس این قانون
penal statute
U
قانون جزایی قانون مجازات
marginal productivity law
U
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
U
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
U
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law
U
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
statutes
U
قانون
kanoon
U
قانون
enacment
U
قانون
hess's law
U
قانون هس
regardless of the law
U
به قانون
acted
U
قانون
laws
U
قانون
statute
U
قانون
regulation
U
قانون
law
U
قانون
legislation
U
قانون
act
U
قانون
lex
U
قانون
nisi
U
قانون
law of constant heat sumation
U
قانون هس
civil code
U
قانون مدنی
chrles' law
U
قانون شارل
five second rule
U
قانون 5 ثانیه
trapezoidal law
U
قانون ذوذنقهای
status of limitations
U
قانون مرورزمان
civillaw
U
قانون مدنی
clublaw
U
قانون سرنیزه
clublaw
U
قانون زور
codification
U
قانون نویسی
code civil
U
قانون مدنی
to break a law
U
قانون شکنی
statue law
U
قانون یا قوانین
fechner's law
U
قانون فخنر
charle's law
U
قانون شارل
chain rule
U
قانون زنجیری
unwritten law
U
قانون ننوشته
gay lussac's law
U
قانون گیلوساک
breach of rule
U
نقض قانون
rule of thumb
U
قانون عمومی
bragg's law
U
قانون پراگ
rule of thumb
U
قانون کلی
governing law
U
قانون حاکم
brabais law
U
قانون براوه
boyle s law
U
قانون بویل
gas laws
U
قانون گاز
byelaw
U
قانون ویژه
violation of law
U
نقض قانون
wagners law
U
قانون واگنر
bylaw
U
قانون ویژه
walras law
U
قانون والراس
scofflaw
U
قانون شکن
say's law of markets
U
قانون بازارهای سی
game law
U
قانون شکار
scofflaw
U
ناقض قانون
faraday's law
U
قانون فاراده
faraday's law
U
قانون فارادی
substantive law
U
قانون ماهوی
demorgans law
U
قانون دمورگان
constitutionally
U
مطابق قانون
declaratory statute
U
قانون اعلامی
tax law
U
قانون مالیاتی
dead letter
U
قانون منسوخ
constructionist
U
کسیکه قانون
dalton's law
U
قانون دالتون
curie's law
U
قانون کوری
crown law
U
قانون جزائی
the letter of the law
U
عبارت قانون
contrary to the law
U
مخالف قانون
the letter of the law
U
لفظ یا نص قانون
corpus juris
U
روح قانون
corpus juris
U
اساس قانون
distribution law
U
قانون توزیع
stokes' law
U
قانون استوکس
economic law
U
قانون اقتصادی
extralegal
U
ماورای قانون
commercial code
U
قانون تجارت
commercial law
U
قانون تجارت
engels law
U
قانون انگل
commutative law
U
قانون جابجایی
statutory law
U
قانون مدون
engel's law
U
قانون انگل
conscription law
U
قانون سربازگیری
conservation law
U
قانون بقا
constitutional low
U
قانون اساسی
the spirit of the law
U
جوهر قانون
law of contiguity
U
قانون مجاورت
enactor
U
واضع قانون
enactment of law
U
وضع قانون
the spirit of the law
U
روح قانون
employment act
U
قانون اشتغال
einstein's law
U
قانون اینشتاین
coulomb's law
U
قانون کولن
riot act
U
قانون ضد اغتشاشات
law of advantage
U
قانون امتیاز
nomography
U
فن قانون گذاری
law of demand
U
قانون تقاضا
nomographer
U
قانون گذار
nomographer
U
قانون گذاری
nationality law
U
قانون تابعیت
mil rule
U
قانون میلیم
merkel's law
U
قانون مرکل
law of effect
U
قانون اثر
nomological
U
وابسته به قانون
law of contract
U
قانون قرارداد
nomological
U
شبیه قانون
law of analogy
U
قانون تمثیل
law of causation
U
قانون علیت
law of clouser
U
قانون بستار
obedient to the law
U
مطیع قانون
law of complimentarity
U
قانون مکملیت
matrimonially
U
به قانون زناشوئی
obedient to the law
U
پیرو قانون
nomology
U
قانون شناسی
nomological
U
منطبق با قانون
law of election
U
قانون انتخابات
mercantile law
U
قانون تجارت
law of frequency
U
قانون بسامد
reflection law
U
قانون بازتاب
law of scarcity
U
قانون کمیابی
lenz' law
U
قانون لنز
legist
U
قانون دان
legislatrix
U
قانون گذار زن
legislatress
U
قانون گذار زن
legiskative
U
قانون گذار
law of use
U
قانون استعمال
lawbreaker
U
قانون شکن
law of reflection
U
قانون بازتاب
law of recency
U
قانون تاخر
law of readiness
U
قانون امادگی
law of gravitation
U
قانون گرانش
law of induced current
U
قانون لنتس
marioote law
U
قانون ماریوت
make law
U
وضع قانون
law of nations
U
قانون ملل
lextalionis
U
قانون قصاص
law of primacy
U
قانون تقدم
law of progression
U
قانون پیشروی
lenz's law
U
قانون لنتس
lawmaker
U
قانون گزار
law merchant
U
قانون تجارت
graham's law
U
قانون گراهام
preamble of a statute
U
مقدمه قانون
power law
U
قانون توانی
insolvent law
U
قانون درماندگی
insolvent law
U
قانون اعسار
introduce law
U
انشاء قانون
planck law
U
قانون پلانک
peronality of laws
U
ویژگی قانون
islamic law
U
قانون شرع
jachson's law
U
قانون جکسون
press law
U
قانون مطبوعات
procedural law
U
قانون شکلی
ignorance of law
U
جهل به قانون
gresham's law
U
قانون گرشام
greshams law
U
قانون گرشام
religious law
U
قانون شرع
hauy law
U
قانون هوی
left hand rule
U
قانون دست چپ
raoult's law
U
قانون رائول
hook's law
U
قانون هوک
rambunctious
U
بی قانون و قاعده
hubble law
U
قانون هابل
joiting law
U
قانون ژول
joule's law
U
قانون ژول
jurisconsult
U
قانون دان
labour law
U
قانون کار
lambert law
U
قانون لامبرت
ohm's law
U
قانون اهم
laplace's law
U
قانون لاپلاس
offense
U
قانون شکنی
law abidingness
U
پیروی قانون
law breaker
U
قانون شکن
labour code
U
قانون کار
labour act
U
قانون کار
okuns law
U
قانون اوکان
jurisprudent
U
قانون دان
juristic
U
قانون دان
penal statute
U
قانون جزا
paschen's law
U
قانون پاشن
pascal's law
U
قانون پاسکال
pascal
U
قانون پاسکال
parallel law
U
قانون توازی
law fallen into desuetude
U
قانون متروک
statutes
U
قانون موضوعه
lawyer
U
قانون دان
acted
U
فرمان قانون
act
U
فرمان قانون
penal codes
U
قانون جزا
penal code
U
قانون جزا
to go into effect
U
قانون شدن
to inure
U
قانون شدن
law-abiding
مطیع قانون
to take effect
U
قانون شدن
law-abiding
U
پیرو قانون
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com