English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
transfer molding U قالب ریزی انتقالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transfer mold U قالب گیری انتقالی
green sand molding U قالب ریزی تر
mold U قالب ریزی کردن
molded U قالب ریزی کردن
moulds U قالب ریزی کردن
founds U قالب ریزی کردن
found U قالب ریزی کردن
swage U قالب ریزی کردن
moulded U قالب ریزی کردن
mould U قالب ریزی کردن
molds U قالب ریزی کردن
canned routine U روال قالب ریزی شده
yoke U پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
platen U صفحه پهن فلز قالب ریزی و ریخته گری نورد ماشین تحریر و غیره
linear programming U برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
basic type single tier formwork U قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
imported U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
plasticize U قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
transitory U انتقالی
transferential U انتقالی
ceded U انتقالی
transitive U انتقالی
transition U انتقالی
transitionary U انتقالی
transitional U انتقالی
transitions U انتقالی
blow up U تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up U تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-ups U تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
ceded public domains U خالصجات انتقالی
transfer functions U توابع انتقالی
revolutions U حرکت انتقالی
transfer earnings U درامدهای انتقالی
deferred charges U هزینههای انتقالی
running fix U نقطه انتقالی
deferred income U درامدهای انتقالی
transational symmerty U تقارن انتقالی
transfer income U درامد انتقالی
translational lift U برای انتقالی
transmission system U سیستم انتقالی
translational motion U حرکت انتقالی
translation U حرکت انتقالی
revolution U حرکت انتقالی
translations U حرکت انتقالی
transitory society U جامعه انتقالی
translational energy U انرژی انتقالی
transmission system U دستگاه انتقالی
transitory income U درامد انتقالی
transitory consumption U مصرف انتقالی
transfer payments U پرداختهای انتقالی
transfer reaction U واکنش انتقالی
transference resistance U مقاومت انتقالی
transit bearing U سمت انتقالی
translative U ترجمهای انتقالی
transitional motion U حرکت انتقالی
translation bearing U یاتاقان انتقالی
moulting U پر ریزی موی ریزی
transfers U سند انتقال انتقالی
government transfer payments U پرداختهای انتقالی دولت
transfer U سند انتقال انتقالی
transferring U سند انتقال انتقالی
transmission dynamometer U توان سنج انتقالی
transfer molding U ریخته گری انتقالی
transition ranges U میدان تیر انتقالی
alienable U قابل فروش انتقالی
net tax revenue U مالیات منهای پرداختهای انتقالی
epochal psychosis U روان پریشی سنین انتقالی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
Hypnagogia U تجربه حالت انتقالی از بیداری تا خواب
vortex flow U جریان سیال با حرکت ترتیبی دورانی و انتقالی
simplex method U روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
compression molding process U فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
transit bearing U گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
molt U پر ریزی
gravelling U شن ریزی
foundation U پی ریزی
deplumation U پر ریزی
inpouring U تو ریزی
tininess U ریزی
shrouding U شن ریزی
concrete work U بتن ریزی
cast iron U چدن ریزی
foundation U پی ریزی اساس
evacuation U برون ریزی
perspiration U عرق ریزی
libation U ساغر ریزی
scheming U طرح ریزی
bellfounding U زنگ ریزی
libations U ساغر ریزی
projections U طرح ریزی
projection U طرح ریزی
discharges U برون ریزی
effusions U برون ریزی
fillings U خاک ریزی
earthwork U خاک ریزی
sweat U عرق ریزی
circumfusion U دور ریزی
chumming U طعمه ریزی
sweating U عرق ریزی
sweats U عرق ریزی
discharge U برون ریزی
filling U خاک ریزی
acting out U برون ریزی
actification U سرکه ریزی
effusion U برون ریزی
casting U چدن ریزی
foundry U چدن ریزی
foundries U چدن ریزی
modelling U طرح ریزی
programming U برنامه ریزی
outflow U بیرون ریزی
landslips U فرو ریزی
landslip U فرو ریزی
projecting U طرح ریزی
bloodbath U خون ریزی
bloodbaths U خون ریزی
budgeting U بودجه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U طرح ریزی
outflows U بیرون ریزی
designment U طراح ریزی
egestion U بیرون ریزی
purge U برون ریزی
foundation soil U پی ریزی ساختمان
fineness U ریزی دانه ها
minuteness U ریزی ناچیزی
suffusion U زیر ریزی
fineness modulus U مدول ریزی
purged U برون ریزی
rip rap U سنگ ریزی
schematization U طرح ریزی
retropulsion U درون ریزی
gravelling U سنگ ریزی
placing concrete U بتن ریزی
modeller U طرح ریزی
grouting U دوغاب ریزی
management U برنامه ریزی
schematization U برنامه ریزی
iron foundry U اهن ریزی
managements U برنامه ریزی
purges U برون ریزی
road embankment U خاک ریزی جاده
rip par in dam slope U سنگ ریزی در شیب سد
rural planning U برنامه ریزی روستائی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
population planning U برنامه ریزی جمعیت
preplanned U طرح ریزی شده
production planning U برنامه ریزی تولید
product planning U برنامه ریزی محصولات
programming methods U روشهای برنامه ریزی
projectable U قابل طرح ریزی
planning principles U اصول برنامه ریزی
quadratic programming U برنامه ریزی غیرخطی
quantitative programming U برنامه ریزی کمی
planning system U نظام برنامه ریزی
salamander U مجرای شمش ریزی
contrive U طرح ریزی کردن
type metal U فلز حروف ریزی
To lay the foundation. U پی نهادن ( پی ریزی کردن )
square away <idiom> U برنامه ریزی کردن
work out <idiom> U برنامه ریزی کردن
timing U برنامه ریزی زمانی
ballast U شن ریزی مصالح شکسته
to fill up an excavation U خاک ریزی کردن
system planning U طرح ریزی سیستم
contriving U طرح ریزی کردن
contrives U طرح ریزی کردن
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
seedbed U جای تخم ریزی
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
state planning U برنامه ریزی دولتی
stokehold U محل سوخت ریزی
contrived U طرح ریزی کردن
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
embank U خاک ریزی کردن
career planning U طرح ریزی مشاغل
ex ante U برنامه ریزی شده
financial planning U برنامه ریزی مالی
fineness modulus U مدول ریزی و نرمی
bottom pouring plate U صفحه سری ریزی
bloodguiltiness U خون ریزی ناحق
fineness modulus U مدول نرمی و ریزی
fineness of lime U نرمی و ریزی اهک
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
dynamic programming U برنامه ریزی پویا
contract scheduling U برنامه ریزی قرارداد
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
curriculum development U برنامه ریزی درسی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
development planning U برنامه ریزی توسعه
dietetics U برنامه ریزی غذایی
discharge of affect U برون ریزی هیجانی
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
central planning U برنامه ریزی مرکزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com