English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 309 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
effective U قابل اجرا
enforceable U قابل اجرا
practicable U قابل اجرا
accomplishable U قابل اجرا
enforcible U قابل اجرا
executable U قابل اجرا
executory U قابل اجرا
achievable <adj.> U قابل اجرا
contrivable <adj.> U قابل اجرا
doable <adj.> U قابل اجرا
feasible <adj.> U قابل اجرا
makable [spv. makeable] <adj.> U قابل اجرا
makeable <adj.> U قابل اجرا
manageable <adj.> U قابل اجرا
possible [doable, feasible] <adj.> U قابل اجرا
practicable <adj.> U قابل اجرا
executable <adj.> U قابل اجرا
workable <adj.> U قابل اجرا
makable <adj.> U قابل اجرا
to enter into force as from U قابل اجرا [قانونی] شدن از زمان
applicable <adj.> U قابل اجرا
suitable <adj.> U قابل اجرا
usable <adj.> U قابل اجرا
useful <adj.> U قابل اجرا
utilisable [British] <adj.> U قابل اجرا
utilizable <adj.> U قابل اجرا
appropriate [for an occasion] <adj.> U قابل اجرا
convenient <adj.> U قابل اجرا
functional <adj.> U قابل اجرا
practical <adj.> U قابل اجرا
proper <adj.> U قابل اجرا
purpose-built <adj.> U قابل اجرا
purposeful <adj.> U قابل اجرا
purposive <adj.> U قابل اجرا
utilitarian [useful] <adj.> U قابل اجرا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
exception U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
binder U را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
binders U را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
machine U که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine U زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined U که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machined U زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machines U که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machines U زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
bind U به صورتی که قابل اجرا باشد
binds U به صورتی که قابل اجرا باشد
portable U برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
universal U نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
applies U قابل اجرا بودن
apply U قابل اجرا بودن
applying U قابل اجرا بودن
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
compile U تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiled U تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiles U تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiling U تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
chaining U به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
bomb U یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed U یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out U یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs U یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
virus U امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
viruses U امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
inapplicable U غیر قابل اجرا نامناسب
inapplicable U غیر قابل اجرا
facile U باسانی قابل اجرا
dedicated U کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست
device U روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
devices U روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
aix U ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش
appliance computer U سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
applicable law U قانون قابل اجرا
background program U برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
come into operation U قابل اجرا شدن
come to effect U قابل اجرا شدن
conventional memory U این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional RAM U این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
efective U موثر قابل اجرا
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
executable form U شکل قابل اجرا
executable form U فرم قابل اجرا
executive agreement U موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا
inexecutable U غیر قابل اجرا
irreversible process U پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست
non dedicated server U کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است
object language programming U برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
post obit U قابل اجرا پس از مرگ
pracitcable U قابل اجرا صورت پذیر
presumptive instruction U دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
reprogram U تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد
run duration U کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است
run duration U 1-کد برنامهای که کامپایل شده است و به صورتی است که مستقیماگ توسط کامپیوتر قابل اجرا است .2-برنامه مفسر تجاری که به همراه برنامه کاربردی زبان سطح بالا فروخته میشود که امکان اجرای آنرا فراهم میکند
ScriptX U ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا
Taligent U سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است
unenforceable U غیر قابل اجرا
N.A U مخفف به معنای غیر قابل اجرا
unfeasible <adj.> U غیر قابل اجرا
inexecutable <adj.> U غیر قابل اجرا
impracticable <adj.> U غیر قابل اجرا
to come into operation U قابل اجرا شدن
to take effect U قابل اجرا شدن
to inure U قابل اجرا شدن
to go into effect U قابل اجرا شدن
Other Matches
standard U تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards U تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous U تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple U وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest U وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler U وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
run U دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs U دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
operation U ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
client side U داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible U قابل درک قابل رویت
tenable U قابل مدافعه قابل تصرف
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
achievable U قابل وصول قابل تفریق
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
capacities U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
performances U اجرا
performance U اجرا
execution U اجرا
exercize U اجرا
implementation U اجرا
accomplishment U اجرا
ministration U اجرا
fulfilment U اجرا
executing U اجرا
runs U اجرا
feasance U اجرا
executes U اجرا
applications U اجرا
administrations U اجرا
executed U اجرا
application U اجرا
administration U اجرا
run U اجرا
operation U به اجرا
execute U اجرا
effecting U اجرا
effected U اجرا
effect U اجرا
implementation U اجرا
completion U اجرا
doable <adj.> U اجرا شدنی
enforcing U به اجرا دراوردن
makable [spv. makeable] <adj.> U اجرا پذیر
manageable <adj.> U اجرا پذیر
achievable <adj.> U اجرا شدنی
possible [doable, feasible] <adj.> U اجرا شدنی
manageable <adj.> U اجرا شدنی
put ineffect U اجرا کردن
carry out U به اجرا در آوردن
implement U اجرا کردن
put inpractice U اجرا کردن
feasible <adj.> U اجرا شدنی
carry into effect U اجرا کردن
make something happen U اجرا کردن
carry ineffect U اجرا کردن
makable [spv. makeable] <adj.> U اجرا شدنی
makeable <adj.> U اجرا شدنی
contrivable <adj.> U اجرا شدنی
actualise [British] U به اجرا در آوردن
actualize U به اجرا در آوردن
enforcing U اجرا کردن
carry ineffect U به اجرا در آوردن
contrivable <adj.> U اجرا پذیر
exercised U اجرا کردن
exercises U اجرا کردن
feasible <adj.> U اجرا پذیر
executable <adj.> U اجرا پذیر
upping U اجرا یا کارکردن
upped U اجرا یا کارکردن
doable <adj.> U اجرا پذیر
achievable <adj.> U اجرا پذیر
inapplicable U اجرا نشدنی
run book U دفتر اجرا
practicable <adj.> U اجرا پذیر
up U اجرا یا کارکردن
run manual U راهنمای اجرا
performs U اجرا کردن
performed U اجرا کردن
carry out U اجرا کردن
exercise U اجرا کردن
administrations U اجرا کردن
implement U به اجرا در آوردن
put ineffect U به اجرا در آوردن
makeable <adj.> U اجرا پذیر
put inpractice U به اجرا در آوردن
run time U زمان اجرا
put into effect U به اجرا در آوردن
possible [doable, feasible] <adj.> U اجرا پذیر
workable <adj.> U اجرا پذیر
administration U اجرا الغاء
administration U اجرا کردن
administrations U اجرا الغاء
carry into effect U به اجرا در آوردن
make something happen U به اجرا در آوردن
carry into execution U اجرا کردن
perform U اجرا کردن
effected U اجرا کردن
implementing U اجرا کردن
executed U حلقه اجرا
implements U اجرا کردن
executed U زمان اجرا
executes U اجرا کردن
executed U اجرا کردن
effecting U اجرا کردن
bailiff U مامور اجرا
bailiffs U مامور اجرا
implement U اجرا کردن
implemented U اجرا کردن
execute U اجرا کردن
execute U حلقه اجرا
execute U زمان اجرا
executes U حلقه اجرا
conducting U اجرا کردن
non performance U عدم اجرا
conducted U اجرا کردن
sanctions U ضمانت اجرا
sanctioning U ضمانت اجرا
sanctioned U ضمانت اجرا
sanction U ضمانت اجرا
to put in practice U اجرا کردن
put in practice U اجرا کردن
delivers U اجرا کردن
executors U مامور اجرا
conducts U اجرا کردن
executes U زمان اجرا
executing U حلقه اجرا
executing U زمان اجرا
executor U مامور اجرا
feasibility U امکان اجرا
effect U اجرا کردن
actualize U اجرا کردن
make a reality U اجرا کردن
fulfill [American] U اجرا کردن
carry out U اجرا کردن
bring inbeing U اجرا کردن
accomplish U اجرا کردن
inexecution U عدم اجرا
non execution U عدم اجرا
put into practice U اجرا کردن
enforced U به اجرا دراوردن
actualise [British] U اجرا کردن
carry into effect U اجرا کردن
bumbailiff U مامور اجرا
inexecutable U اجرا نشدنی
bring into being U اجرا کردن
put into effect U اجرا کردن
enforces U به اجرا دراوردن
enforces U اجرا کردن
assemble and go U همگذاری و اجرا
load and go U بارکنش و اجرا
accomplisher U اجرا کننده
mode of execution U طرز اجرا
unfulfilled U اجرا نشده
sergeant at arms U مامور اجرا
sergeants U مامور اجرا
conduct U اجرا کردن
execute U اجرا کردن
deliver U اجرا کردن
enforced U اجرا کردن
executing U اجرا کردن
lictor U مامور اجرا
enforce U به اجرا دراوردن
enforce U اجرا کردن
practising U اجرا کردن
practises U اجرا کردن
practise U اجرا کردن
practicing U اجرا کردن
sergeant U مامور اجرا
practicable <adj.> U اجرا شدنی
execute cycle U چرخه اجرا
executable U اجرا پذیر
usefulness U قابلیت اجرا
execution time U هنگام اجرا
usability U قابلیت اجرا
executive bailiff U مامور اجرا
functional <adj.> U اجرا شدنی
execution time U حین اجرا
execute phase U مرحله اجرا
execution cycle U چرخه اجرا
appropriate [for an occasion] <adj.> U اجرا شدنی
useful <adj.> U اجرا شدنی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com