Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
U
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
concentrates
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
i have no knowledge of it
U
هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
concentrations
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
it has escaped my remembrance
U
در یاد ندارم بخاطر ندارم
It came home to me.
U
به فکرم رسید.
It crossed my mind.
U
به فکرم رسید.
It occurred to me.
U
به فکرم رسید.
I just can't think of anything.
U
هیچ چیز به فکرم نمیرسد.
I am obsessed by fear of unemployment .
U
تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
i have nothing
U
ندارم
i am not a with him
U
با او اشنایی ندارم
I don't have a fork.
من چنگال ندارم.
I am dead broke . I am penniless.
U
یک غاز هم ندارم
I don't have a knife.
من چاقو ندارم.
i cannot bear him
U
حوصله او را ندارم
i dont meant it
U
مقصودی ندارم
Are there any letters for me?
U
من نامه ای ندارم؟
i have no objection to that
U
به ان اعتراضی ندارم
i am not in
U
حالش را ندارم
I don't have a spoon.
من قاشق ندارم.
Are there any messages for me?
U
من پیغامی ندارم؟
I have nothing against you .
U
با شما مخالفتی ندارم
I have nothing to do with politics.
U
کاری به سیاست ندارم
I'm up to my ears
<idiom>
U
فرصت سر خاراندن ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her.
U
ازاودل خوشی ندارم
My pain has gone.
U
دیگر درد ندارم.
I cant do any crystal – gazing .
U
علم غیب که ندارم
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
I am not in the mood.
U
حال وحوصله ندارم
I have nothing to do with him .
U
با اوسر وکاری ندارم
No harm meant!
U
قصد اهانت ندارم!
No offence!
U
قصد اهانت ندارم!
i am out of p with it
U
دیگرحوصله انرا ندارم
i do not feel like working
U
کار کردن ندارم
i do not have the courage
U
جرات انرا ندارم
i have no work today
U
امروز کاری ندارم
i reck not of danger
U
من باکی از خطر ندارم
I'm not worth it.
U
من ارزش اونو ندارم.
I have no small change.
U
من پول خرد ندارم.
I have no place (nowhere) to go.
U
جایی ندارم بروم
I'm fine with it.
<idiom>
U
من باهاش مشکلی ندارم.
i am reluctant to go
U
میل ندارم بروم
I have no doubt that you wI'll succeed.
U
تردیدی ندارم که موفق می شوید
I am tied up ( engaged ) on Saturday .
U
شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
I cant take (stand) it any longer.
U
بیش از این تاب ندارم
I havent heard of her for a long time.
U
مدتها است از او خبری ندارم
I am minding my own business.
U
کاری بکار کسی ندارم
She is not concerned with all that .
U
با این کارها کاری ندارم
i cannot a to buy that
U
استطاعت خرید انرا ندارم
That is fine by me if you agree.
U
اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I have nothing more to say .
U
دیگر عرضی نیست ( ندارم )
i have no money about me
U
با خود هیچ پولی ندارم
i have no other place to go
U
جای دیگری ندارم که بروم
I have lost my interest in football .
U
دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
I dont wish ( want ) to malign anyone .
U
میل ندارم بد کسی را بگویم
i have nothing else
U
هیچ چیز دیگر ندارم
I don't have it in my power to help you.
U
من توانایی کمک به شما را ندارم.
I have nothing to declare.
کالای گمرکی همراه ندارم.
I dislike dull colors .
U
رنگهای مات را دوست ندارم
I have no claim to this house.
U
نسبت به این خانه ادعایی ندارم
To regain consciousness. to come to.
U
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll .
U
با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I'll get there when I get there.
<proverb>
U
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
I dont have an earthly chance.
U
کمترین شانس راروی زمین ندارم
You must be joking (kidding).
U
شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
It is of no interest to me at all.
U
من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
ido not feel my legs
U
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I am
[will be]
busy this afternoon .
امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
concentrations
U
تمرکز
concentration
U
تمرکز
centralisation
U
تمرکز
focusing
U
تمرکز
centering
U
تمرکز
centralization
U
تمرکز
yeep joung
U
تمرکز
line concentrator
U
تمرکز کننده خط
post deflection focusing
U
تمرکز پس از انحراف
concentrates
U
تمرکز دادن
stress concentration
U
تمرکز تنش
visual focusing
U
تمرکز دیداری
period of concentration
U
زمان تمرکز
retains
U
تمرکز دادن
centered
U
تمرکز یافتن
concentration of fire
U
تمرکز اتش
centralists
U
طرفدار تمرکز
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
concentration ratio
U
نرخ تمرکز
centralist
U
طرفدار تمرکز
cost center
U
تمرکز هزینه
concentrating
U
تمرکز دادن
concentrating
U
تمرکز کردن
concentrates
U
تمرکز کردن
centering tool
U
ابزار تمرکز
centers
U
تمرکز یافتن
concentative
U
تمرکز دهنده
retaining
U
تمرکز دادن
retain
U
تمرکز دادن
decentralization
U
عدم تمرکز
retained
U
تمرکز دادن
automatic focusing
U
تمرکز خودکار
cathexis
U
تمرکز روانی
center
U
تمرکز یافتن
centred
U
تمرکز یافتن
center spuare
U
زاویه تمرکز
centre
U
تمرکز یافتن
concentrate
U
تمرکز دادن
horizontal integration
U
تمرکز افقی
magnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
totalitarianism
U
تمرکز گرایی
electron focusing
U
تمرکز الکترون
electrostatic focusing
U
تمرکز الکتروستاتیکی
focalization
U
تمرکز در کانون
focusing coil
U
پیچک تمرکز
gas focusing
U
تمرکز با گاز
focusing control
U
تنظیم تمرکز
focusing magnet
U
مغناطیس تمرکز ده
ionic focusing
U
تمرکز با گاز
electromagnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
concentrate
U
تمرکز کردن
concentrations
U
تمرکز عده ها
degree of centralization
U
درجه تمرکز
concentration
U
تمرکز عده ها
data concentration
U
تمرکز داده
crossover
U
تمرکز نخستین
I dont mean to intrude .
U
قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
i have no idea of that
U
هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself .
U
بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
I don't socialize much these days.
U
این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
decentralises
U
عدم تمرکز دادن
masses
U
تمرکز قوای جنگی
massing
U
تمرکز قوای جنگی
decentralizing
U
عدم تمرکز دادن
concentration area
U
منطقه تمرکز اتش
mass
U
تمرکز قوای جنگی
decentralising
U
عدم تمرکز دادن
decentralize
U
عدم تمرکز دادن
concentrating
U
تمرکز دادن تغلیظ
centralized design
U
طراحی تمرکز یافته
concentrates
U
تمرکز دادن تغلیظ
massing of fire
U
تمرکز دادن اتشها
decentralizes
U
عدم تمرکز دادن
self focus
U
تنظیم تمرکز خودکار
concentrate
U
تمرکز دادن تغلیظ
bourrelet
U
ورم تمرکز گلوله
critical concentration
U
میزان تمرکز بحرانی
decentralised
U
عدم تمرکز دادن
how much does a vacation cost?
[American E]
[when amount is indeterminate]
<idiom>
U
من هم جوابی ندارم.
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string?
[Britisch E]
[Australian E]
[when length amount or duration is indeterminate]
<idiom>
U
من هم جوابی ندارم.
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
centralism
U
سیستم تمرکز در اداره مملکت
centralised
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
authoritarianism
U
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralizes
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
electron beam focusing
U
تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralises
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter
U
تمرکز دادن تغلیظ کردن
It is too expensive for me to buy ( purchase ).
U
برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
pools
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
permanent magnet focusing
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet centering
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
pool
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
cathectic
U
وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
Zionism
U
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
center
U
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralizing
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization
U
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
hit the high spots
<idiom>
U
روی نکته اصلی تمرکز کردن
gather writer
U
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
centralises
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
decentralism
U
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
statism
U
تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
authoritarians
U
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
grommet
U
حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
Zionist
U
طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
authoritarian
U
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser
U
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
tabbing
U
ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics
U
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
state lamb
U
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that
U
هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
silicon valley
U
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
departmentalism
U
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
I simply cant concentrate.
U
حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I dont have one toman let alone a thousand tomans .
U
هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I am running out of money .
U
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
sabot
U
کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
provincialism
U
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
ogive
U
ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com