Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
telescopy
U
فن استعمال دوربین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sniper scope
U
دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
infinity method
U
روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
angle of view
U
زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
cross line
U
بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
smoke
U
استعمال دود استعمال دخانیات
smokes
U
استعمال دود استعمال دخانیات
hyperfocal distance
U
مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
synchroscope
U
دوربین کنترل اتش خودکارپدافند هوایی دوربین دستگاه توزیع اتش خودکار
usages
U
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage
U
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
radiologists
U
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist
U
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
disuse
U
عدم استعمال ترک کردن ترک استعمال
collimating sight
U
دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
lens distortion
U
خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
expenditure
U
استعمال
employment
U
استعمال
application
U
استعمال
applications
U
استعمال
use
U
استعمال
uses
U
استعمال
desuetude
U
عدم استعمال
abused
U
سوء استعمال
employing
U
استعمال کردن
disuse
U
عدم استعمال
abused
U
بد استعمال کردن
abuse
U
سوء استعمال
maltreatment
U
سوء استعمال
abuse
U
بد استعمال کردن
usage
U
نحوه استعمال
cranage
U
استعمال جرثقیل
abuses
U
بد استعمال کردن
usages
U
عرف استعمال
usage
U
عرف استعمال
usages
U
نحوه استعمال
using
U
استعمال مصرف
abusing
U
سوء استعمال
bilinguality
U
استعمال دوزبان
employs
U
استعمال کردن
employed
U
استعمال کردن
employ
U
استعمال کردن
abusing
U
بد استعمال کردن
bilingualism
U
استعمال دوزبان
abuses
U
سوء استعمال
use
U
استعمال مصرف
exercises
U
استعمال کردن
exercised
U
استعمال کردن
exercise
U
استعمال کردن
smoking
U
استعمال دخانیات
overkill
U
استعمال بیش از حد
riflery
U
استعمال تفنگ
value in use
U
ارزش استعمال
user cost
U
هزینه استعمال
graphics
U
فن استعمال نمودار
applications
U
موارد استعمال
application
U
موارد استعمال
use value
U
ارزش استعمال
tutoyer
U
استعمال کردن
uses
U
استعمال مصرف
applies
U
استعمال کردن
apply
U
استعمال کردن
misapplication
U
سوء استعمال
misusage
U
سوء استعمال
misapplication
U
استعمال بیجا
law of use
U
قانون استعمال
unworn
U
استعمال نشده
ill use
U
بد استعمال کردن
abusive
U
سوء استعمال
nicotian
U
دود استعمال کن
ill usage
U
سوء استعمال
overuse
U
استعمال مفرط
applying
U
استعمال کردن
law of disuse
U
قانون عدم استعمال
malapropism
U
سوء استعمال کلمات
users
U
استعمال کننده کاربر
catachresis
U
استعمال غلط کلمه
mitering
U
استعمال تاج اسقفی
vernacularism
U
استعمال زبان محلی
nicotian
U
استعمال کننده دخانیات
mitring
U
استعمال تاج اسقفی
The habit of smoking.
U
عادت به استعمال دخانیات
outward application
U
استعمال برونی یا خارجی
no smoking allowed
U
استعمال دخانیان ممنوع
user
U
استعمال کننده کاربر
dosage
U
مقدار استعمال دارو
dosages
U
مقدار استعمال دارو
deverbative
U
بصورت مشتق استعمال شده
periphrasis
U
استعمال واژه ها وعبارات زائد
sesquipedalian
U
معتاد به استعمال لغات دراز
symbolization
U
استعمال علائم ونشانهای رمزی
purism
U
افراط در استعمال صحیح الفاظ
holophrastic
U
استعمال کننده کلمه قصار
abjectival use of a noun
U
استعمال اسمی به طور صفت
oxymoron
U
استعمال کلمات مرکب متضاد
oxymoron
U
استعمال کلمات مرکب ضدونقیض
instrumentation
U
تنظیم اهنگ استعمال الت
neology
U
استعمال واژه یااصطلاح جدید
incompatible
U
غیر قابل استعمال با یکدیگر
telescopist
U
متخصص استعمال دوربینهای نجومی
smokers
U
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
abstinence
U
ریاضت پرهیز از استعمال مشروبات الکلی
non abstainer
U
کسیکه از استعمال نوشابه پرهیز ننماید
smoker
U
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
malapropism
U
استعمال غلط وعجیب وغریب لغات
abstemious
U
مخالف استعمال مشروبات الکلی پرهیزکار
junkies
U
استعمال کنندهء هروئین و مواد مخدره
junkie
U
استعمال کنندهء هروئین و مواد مخدره
dump
U
موادی که موقتا برای استعمال انبارمیشود
teetotaler
U
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
utilization
U
به کار بردن استعمال در دسترس قراردادن
wear and tear
U
از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
teetotalism
U
پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
to smoke oneself sick
U
از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
teetotallers
U
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
teetotaller
U
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
far sighted
U
دوربین
long sighted
U
دوربین
binocular
U
دوربین
telescopes
U
دوربین
far seeing
U
دوربین
presbyopic
U
دوربین
longsighted
U
دوربین
opera glasses
U
دوربین
camera
دوربین
telescope
U
دوربین
far-sighted
U
دوربین
night glass
U
دوربین شب
cameras
U
دوربین
the penetration of a telescope
U
دوربین
nicotinism
U
مسمویت از نیکتین در نتیجه استعمال زیاد تنباکو
purist
U
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
joint
U
جای کشیدن تریاک با استعمال نوشابه لولا
zoomorphism
U
استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
abstainer
U
پرهیزگار کسیکه از استعمال مسکرات پرهیز دارد
purists
U
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
gun sight
U
دوربین توپ
hypermetrope
U
ادم دوربین
CCTV camera
U
دوربین امنیتی
security camera
U
دوربین امنیتی
observation camera
U
دوربین امنیتی
closed-circuit camera
U
دوربین امنیتی
surveillance camera
U
دوربین امنیتی
kodak
U
دوربین عکاسی
metascope
U
دوربین تک چشمی
miniature camera
U
دوربین مینیاتوری
telescopes
U
دوربین نجومی
box cameras
U
دوربین قوطی
box camera
U
دوربین قوطی
spyglass
U
دوربین کوچک
telescope
U
دوربین نجومی
the penetration of a telescope
U
قوه دوربین
reflex sight
U
دوربین منشوری
camera-shy
U
بیزار از دوربین
opticians
U
دوربین فروش
reticle
U
عدسی دوربین
vial
U
حباب دوربین
theodo;ite
U
دوربین مهندسی
binocular
U
دوربین دوچشمی
binocular
U
دوربین دو چشم
camera tube
U
دوربین تلویزیونی
television camera tube
U
دوربین تلویزیونی
drawtube
U
لوله دوربین
director sight
U
دوربین هادی
sights
U
دوربین دیدن
coarse sight
U
دوربین یدکی
cross hair
U
خط داخل دوربین
color camera
U
دوربین رنگی
computing sight
U
دوربین محاسب
sight
U
دوربین دیدن
optician
U
دوربین فروش
camera nadir
U
خط لولای دوربین
elbow telescope
U
دوربین بازویی
lens
U
عدسی دوربین
field glass
U
دوربین صحرایی
CCTV camera
U
دوربین نظارت
observation camera
U
دوربین نظارت
pickup tube
U
دوربین تلویزیونی
security camera
U
دوربین نظارت
eye piece
U
عدسی سر دوربین
surveillance camera
U
دوربین نظارت
closed-circuit camera
U
دوربین نظارت
electron camera
U
دوربین الکترونی
lupulin
U
خاکه تلخه که بعنوان داروی مسکن استعمال میشود
petroleur
U
کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
I dont smoke at all.
U
اهل دود نیستم ( دخانیات استعمال نمی کنم )
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
jake leg
U
فلجی که به علت استعمال مشروبات الکلی ایجاد میشود
spotting scope
U
دوربین روی سه پایه
snooper scope
U
دوربین تعقیب و دیدبانی
camera
دوربین یا جعبه عکاسی
sightings
U
دیدن از داخل دوربین
riflescope
U
دوربین روی تفنگ
sighting
U
دیدن از داخل دوربین
reticle
U
تار موی دوربین
reticle
U
شبکه دوربین نجومی
air survey camera
U
دوربین عکسبرداری هوایی
iris
U
دیافراگم
[دوربین عکاسی]
infrared viewer
U
دوربین مادون قرمز
vidicon
U
لوله دوربین عکاسی
cameras
U
دوربین یا جعبه عکاسی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com