Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
class i activity
U
فعالیت امادی طبقه 1
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
class ii activity
U
فعالیت امادی طبقه 2
Other Matches
item
U
اقلام امادی
supply manifest
U
بارنامه امادی
supply reserves
U
ذخایر امادی
constraint of supply
U
محدودیت امادی
items
U
اقلام امادی
major end item
U
اقلام عمده امادی
acorns
U
گروه امادی مقدم
supply control
U
کنترل تدارکات اعتبار امادی
supply catalog
U
ایین نامه تدارکاتی یا امادی
accountable supply distribution activity
U
سازمان نگهداری سوابق امادی
supply arms
U
یکانهای تدارکاتی یا ادارات وقسمتهای امادی
entresol
U
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower classes
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate
U
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
defense classification
U
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgrades
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
U
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification
U
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
U
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify
U
طبقه طبقه کردن
exercise
U
فعالیت
functions
U
فعالیت
exercises
U
فعالیت
exercised
U
فعالیت
function
U
فعالیت
activation
U
فعالیت
activeness
U
فعالیت
stir
U
فعالیت
stirred
U
فعالیت
stirrings
U
فعالیت
stirs
U
فعالیت
functioned
U
فعالیت
activity
U
فعالیت
activities
U
فعالیت
actuality
U
فعالیت
acting
U
فعالیت
auxiliary activity
U
فعالیت فرعی
publicity drive
U
فعالیت تبلیغاتی
business activity
U
فعالیت بازرگانی
cerebration
U
فعالیت مغزی
activity analysis
U
تحلیل فعالیت
somatotonia
U
فعالیت گرایی
critical activity
U
فعالیت بحرانی
advertising campaign
U
فعالیت تبلیغاتی
venture
U
فعالیت اقتصادی
activity rate
U
نرخ فعالیت
activity quotient
U
بهر فعالیت
activity of soil
U
فعالیت خاک
activity light
U
چراغ فعالیت
activity drive
U
سائق فعالیت
activity cycle
U
چرخه فعالیت
activity coefficient
U
ضریب فعالیت
activity ratio
U
نسبت فعالیت
inaction
U
بدون فعالیت
ventured
U
فعالیت اقتصادی
activation
U
به فعالیت دراوردن
ventures
U
فعالیت اقتصادی
venturing
U
فعالیت اقتصادی
event
U
عمل یا فعالیت
activity wheel
U
گردونه فعالیت
activity time
U
زمان هر فعالیت
events
U
عمل یا فعالیت
activity chart
U
نمودار فعالیت
activate
U
به فعالیت پرداختن
inactivity
U
عدم فعالیت
somatotonic
U
فعالیت گرا
operational environment
U
محیط فعالیت
reactivation
U
فعالیت مجدد
random activity
U
فعالیت تصادفی
hey day
U
روز پر فعالیت
on stream
U
درحال فعالیت
optical activity
U
فعالیت نوری
turn over
U
عایدی فعالیت
activated
U
به فعالیت پرداختن
operant
U
فعالیت کننده
off year
U
سال کم فعالیت
operating level
U
سطح فعالیت
activates
U
به فعالیت پرداختن
activating
U
به فعالیت پرداختن
politicking
U
فعالیت سیاسی
low activity
U
فعالیت پایین
activity group therapy
U
درمان با فعالیت گروهی
backgrounds
U
فعالیت ارتباط دادهای
slumps
U
کاهش فعالیت رکود
pickup
U
تجدید فعالیت چیدن
background
U
فعالیت ارتباط دادهای
form
U
سابقه فعالیت اسب
in the swim
<idiom>
U
درکاری فعالیت داشتن
forms
U
سابقه فعالیت اسب
keep the ball rolling
<idiom>
U
اجازه فعالیت دادن
formed
U
سابقه فعالیت اسب
byways
U
کار یا فعالیت جنبی
byway
U
کار یا فعالیت جنبی
trade cycle
U
دوره فعالیت تجاری
self activity
U
فعالیت خود بخود
seismism
U
فعالیت لزرشی وارتعاشی
sphere
U
مرتبه حدود فعالیت
spheres
U
مرتبه حدود فعالیت
slump
U
کاهش فعالیت رکود
orbited
U
دور حدود فعالیت
muzzles
U
مانع فعالیت شدن
gross motor activity
U
فعالیت حرکت عمده
muzzle
U
مانع فعالیت شدن
business cycle
U
دور فعالیت بازرگانی
muzzling
U
مانع فعالیت شدن
file activity ratio
U
نسبت فعالیت پرونده
slumping
U
کاهش فعالیت رکود
electioneer
U
فعالیت انتخاباتی کردن
slumped
U
کاهش فعالیت رکود
deactivating group
U
گروه کم کننده فعالیت
orbits
U
دور حدود فعالیت
efficiency
U
فعالیت مفید بازده
orbit
U
دور حدود فعالیت
activity sampling
U
نمونه گیری از فعالیت
muzzled
U
مانع فعالیت شدن
channel airlift
U
سرویس حمل و نقل هوایی موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایی امادی
precipitance
U
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
gastrovascular
U
دارای فعالیت درمعده ورگها
work in
U
با فعالیت و کوشش راه بازکردن
take the bull by the horns
<idiom>
U
چند نوع فعالیت داشتن
early start
U
زودترین زمان شروع یک فعالیت
early finish
U
زودترین زمان ختم یک فعالیت
extra-curricular
U
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
to work at a high pressure
U
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
latest finish time
U
دیرترین زمان ختم یک فعالیت
activating effect of functional group
U
گروه زیاد کننده فعالیت
activation
U
کنش ور سازی ایجاد فعالیت
hyperthyroid
U
ازدیاد فعالیت غذه درقی
activity designator
U
شاخص فعالیت یکان یا قسمت
abuzz
<adj.>
U
پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
precipitancy
U
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
biogenic
U
محصول فعالیت موجودات زنده
biological half time
U
زمان فعالیت یک عامل میکروبی
hyperactive
U
دارای فعالیت بیش ازاندازه
scope for one's energies
U
میدان برای ابراز فعالیت
force activity designator
U
شماره ترتیب فعالیت یکان
army class manager activity
U
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
biological half time
U
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
home range
U
جای محدود برای فعالیت حیوانات
thermodynamics
U
مبحث فعالیت مکانیکی ورابطه ان باحرارت
pyrochemical
U
وابسته به فعالیت شیمیایی درگرمای زیاد
pyroclastic
U
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
hardball
U
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
clip someone's wings
<idiom>
U
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
dies non
U
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
euthenics
U
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
duration
U
براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
canvasses
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
cerebrate
U
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
canvass
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
to phase out their activities
U
فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
canvassing
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
dog days
U
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
depressant
U
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
black concept
U
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
downtime
U
پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
Appetite comes with eating.
<proverb>
U
با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد.
[ضرب المثل]
parabiosis
U
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
front de liberation national
U
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
hands-on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
resource leveling
U
زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
academe
U
فعالیت هایی که اساتید دانشگاهی انجام می دهند نظیر نوشتن مقاله، تدریس و غیره
free float
U
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
half life period
U
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
suppression
U
خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
pilot method
U
عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
floored
U
طبقه
floor
U
طبقه
stories
U
طبقه
folium
U
طبقه
phased
U
طبقه
phase
U
طبقه
phases
U
طبقه
category
U
طبقه
two storeyed
U
دو طبقه
classing
U
طبقه
first class
U
طبقه یک
course
U
طبقه
storey=story
U
طبقه
stepless
U
بی طبقه
single stage
U
یک طبقه
lain
U
طبقه
ranged
U
طبقه
grain
U
طبقه
ranges
U
طبقه
laminate
U
طبقه طبقه
pigeonhole
U
طبقه
layers
U
طبقه
caste
U
طبقه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com