English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
howl U فریاد زدن عزاداری کردن
howled U فریاد زدن عزاداری کردن
howls U فریاد زدن عزاداری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mourning U عزاداری
wellaway U عزاداری
bereavements U عزاداری
bereavement U عزاداری
deep mourning U عزاداری سنگین
whooped U فریاد کردن
whoop U فریاد کردن
whooping U فریاد کردن
blat U فریاد کردن
whoops U فریاد کردن
to by blue muder U فریاد کردن
mourning paper U کاغذ ویژه عزاداری
sympathies [bereavement] U همدردی [تسلیت] [در عزاداری]
To be dressed in black. To go into mourning. U سیاه پوشیدن ( عزاداری )
to break forth in to joy U از خوشی فریاد کردن
hollers U فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered U فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering U فریاد کردن سروصداراه انداختن
holler U فریاد کردن سروصداراه انداختن
rodomontade U گزافه گویی کردن فریاد
jobilate U شادی کردن از خوشی فریاد زدن
shouting U فریاد
outcries U فریاد
whoop U فریاد
groan U فریاد
exclamation U فریاد
groans U فریاد
whooped U فریاد
squeal U فریاد
redresser U فریاد رس
groaning U فریاد
outcry U فریاد
shout U فریاد
squawked U فریاد
shouts U فریاد
squawks U فریاد
squawk U فریاد
rhodomontade U فریاد
exclamations U فریاد
shriek U فریاد
shouted U فریاد
groaned U فریاد
squeals U فریاد
kiai U فریاد
mewl U فریاد
vociferation U فریاد
fret U فریاد
frets U فریاد
calling U فریاد
squealed U فریاد
shrieked U فریاد
whoops U فریاد
whooping U فریاد
shrieks U فریاد
shrieking U فریاد
cry U فریاد گریه
yell U فریاد زدن
cry U فریاد زدن
shouter U فریاد زننده
greet U داد فریاد
greeted U داد فریاد
greets U داد فریاد
cries U فریاد زدن
yelled U فریاد زدن
vociferance U فریاد و نعره
cries U فریاد گریه
war whoop U فریاد جنگ
war cry U فریاد جنگی
yells U فریاد زدن
to cry wolf too often U انقدربدروغ فریاد
yelling U فریاد زدن
hollering U فریاد خوشحالی
bawls U فریاد زدن
bawling U فریاد زدن
bawled U فریاد زدن
whoopee U فریاد خوشحالی
To cry out . U فریاد بر آوردن
hollers U فریاد خوشحالی
bawl U فریاد زدن
hurray U فریاد زدن
gaff U گفتاربیهوده فریاد
screamer U فریاد زدن
jubilate U فریاد شادی
utter a cry U فریاد زدن
hollered U فریاد خوشحالی
holler U فریاد خوشحالی
shrieking U فریاد دلخراش زدن
with rejoicings and embraces U با شادی و فریاد هورا
salvo U فریاد دسته جمعی
to roar with pain U از درد فریاد زدن
salvoes U فریاد دسته جمعی
To go to someones rescues . To succour someone . U به فریاد کسی رسیدن
to shout for joy U از خوشی فریاد زدن
shrieked U فریاد دلخراش زدن
triumphantly U فاتحانه فریاد پیروزی
screeching U فریاد شبیه جیغ
screeched U فریاد شبیه جیغ
shriek U فریاد دلخراش زدن
screech U فریاد شبیه جیغ
chevy U فریاد هنگام شکار
shrieks U فریاد دلخراش زدن
screeches U فریاد شبیه جیغ
triumphant U فاتحانه فریاد پیروزی
donnybrook U فریاد پرسر وصدا هیاهو
full-throated U صدا یا فریاد بسیار بلند
exclamatory U شگفت اور متضمن فریاد
exclaiming U ازروی تعجب فریاد زدن
exclaims U ازروی تعجب فریاد زدن
exclaimed U ازروی تعجب فریاد زدن
exclaim U ازروی تعجب فریاد زدن
hoot U فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
wowing U فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed U فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wow U فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
hooted U فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
wows U فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
hoots U فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
view halloo U فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
hooting U فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
tallyho U فریاد شکارچی هنگام دیدن روباه که از پناهگاه بیرون دویده
hoick U فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
fore U فریاد هشدار به نفر جلو زمین در مورد گوی که بسمت اومیرود
hi U فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
yoicks U علامت تعجب درهیجان و خشم و خوشی ووجد.فریاد تحریک و تشویق برای تازی شکاری مخصوص
escry U فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
He raesed a cry of ((thief! Thif !)) U فریاد می زد «دزد !دزد ! »
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com