Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
evoke
U
فراخواندن برگرداندن
evokes
U
فراخواندن برگرداندن
evoking
U
فراخواندن برگرداندن
evocate
U
فراخواندن برگرداندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
elicits
U
فراخواندن
elicited
U
فراخواندن
eliciting
U
فراخواندن
elicit
U
فراخواندن
to ring up
U
با زنگ فراخواندن
to call somebody back
U
کسی را فراخواندن
preconize
U
بنام فراخواندن
draft
U
به خدمت فراخواندن
drafted
U
به خدمت فراخواندن
drafts
U
به خدمت فراخواندن
to summon somebody back
U
کسی را فراخواندن
to bring somebody back
U
کسی را فراخواندن
to order somebody back
U
کسی را فراخواندن
to recall somebody
U
کسی را فراخواندن
reenlistment
U
دوباره به خدمت فراخواندن
muster
U
لیست اسامی فراخواندن
recall
U
فراخواندن معزول کردن
recalled
U
فراخواندن معزول کردن
mustered
U
لیست اسامی فراخواندن
recalls
U
فراخواندن معزول کردن
musters
U
لیست اسامی فراخواندن
mustering
U
لیست اسامی فراخواندن
call for tender
U
برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
summon
U
فراخواندن احضار قانونی کردن
summoned
U
فراخواندن احضار قانونی کردن
to serve a subpoena on
U
با خواست برگ فراخواندن احضاریه برای
to invite somebody to do something
U
کسی را برای انجام کاری فراخواندن
subpoenas
U
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoena
U
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaed
U
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaing
U
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
dishonour
U
برگرداندن چک
translated
U
برگرداندن
averts
U
برگرداندن
regurgitating
U
برگرداندن
dishonors
U
برگرداندن چک
dishonoring
U
برگرداندن چک
averting
U
برگرداندن
blenching
U
برگرداندن
translating
U
برگرداندن
regurgitate
U
برگرداندن
regurgitated
U
برگرداندن
regurgitates
U
برگرداندن
translates
U
برگرداندن
avert
U
برگرداندن
averted
U
برگرداندن
dishonoured
U
برگرداندن چک
dishonouring
U
برگرداندن چک
send back
U
برگرداندن
diverging
U
برگرداندن
rootle
U
برگرداندن
retroject
U
برگرداندن
renvoi
U
برگرداندن
evert
U
برگرداندن
retorts
U
برگرداندن
bring back
U
برگرداندن
to send back
U
برگرداندن
reflects
U
برگرداندن
dishonours
U
برگرداندن چک
blench
U
برگرداندن
blenched
U
برگرداندن
blenches
U
برگرداندن
reflect
U
برگرداندن
reflecting
U
برگرداندن
retort
U
برگرداندن
translate
U
برگرداندن
upsetting
U
برگرداندن
convert
U
برگرداندن
reset
U
برگرداندن
replays
U
برگرداندن
replaying
U
برگرداندن
replayed
U
برگرداندن
dishonored
U
برگرداندن چک
to turn off
U
برگرداندن
redeploy
[staff]
U
برگرداندن
reversion
U
برگرداندن
replay
U
برگرداندن
turnover
U
برگرداندن
to put a bout
U
برگرداندن
transact
U
برگرداندن
to bring back
U
برگرداندن
upset
U
برگرداندن
upsets
U
برگرداندن
make up
<idiom>
U
بازیافتن ،برگرداندن
decoded
U
برگرداندن رمز
decodes
U
برگرداندن رمز
decode
U
برگرداندن رمز
returns
U
مراجعت برگرداندن
re echo
U
دوباره برگرداندن
curl of the lip
U
برگرداندن یا اویختن لب
returned
U
مراجعت برگرداندن
return
U
مراجعت برگرداندن
returning
U
مراجعت برگرداندن
spade
U
بابیل برگرداندن
spades
U
بابیل برگرداندن
replicates
U
برگرداندن تازدن
to pay back
U
برگرداندن افزودن
replicating
U
برگرداندن تازدن
to put a bout a horse
U
سر اسب را برگرداندن
replicated
U
برگرداندن تازدن
replicate
U
برگرداندن تازدن
rehabilitated
U
بحال نخست برگرداندن
beads
U
برگرداندن لبههای ورق
rehabilitating
U
بحال نخست برگرداندن
reversed
U
برگرداندن پشت و رو کردن
bead
U
برگرداندن لبههای ورق
restore
U
برگرداندن به وضعیت جدید
repatriating
U
بمیهن خود برگرداندن
restore
U
بحال اول برگرداندن
restored
U
بحال اول برگرداندن
repatriation
U
برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriations
U
برگشتن یا برگرداندن به میهن
turn
U
تاه زدن برگرداندن
turns
U
تاه زدن برگرداندن
supinate
U
بخارج برگرداندن دست
restoring
U
برگرداندن به وضعیت جدید
restoring
U
بحال اول برگرداندن
restores
U
برگرداندن به وضعیت جدید
restores
U
بحال اول برگرداندن
restored
U
برگرداندن به وضعیت جدید
repatriates
U
بمیهن خود برگرداندن
repatriated
U
بمیهن خود برگرداندن
repatriate
U
بمیهن خود برگرداندن
to refuse somebody entry
[admission]
U
کسی را در مرز برگرداندن
restitute
U
بحال اول برگرداندن
reversing
U
برگرداندن پشت و رو کردن
converting
U
برگرداندن وارونه کردن
converted
U
برگرداندن وارونه کردن
turn the clock back
<idiom>
U
زمان را به عقب برگرداندن
convert
U
برگرداندن وارونه کردن
suspension of vouchers
U
برگرداندن اسناد هزینه
converts
U
برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end
U
وارونه کردن برگرداندن
to turn over
U
محول کردن برگرداندن
rehabilitate
U
بحال نخست برگرداندن
handtwist retrieve
U
طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
intervert
U
سوی دیگر برگرداندن
reverses
U
برگرداندن پشت و رو کردن
reverse
U
برگرداندن پشت و رو کردن
turn over
U
وارونه کردن برگرداندن
vomits
U
استفراغ کردن برگرداندن
vomited
U
استفراغ کردن برگرداندن
vomit
U
استفراغ کردن برگرداندن
rehabilitates
U
بحال نخست برگرداندن
intervert
U
بخود اختصاص دادن برگرداندن
counter
U
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countered
U
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countering
U
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
eversion
U
برگرداندن پلک چشم وغیره
cover
U
اماده برای برگرداندن توپ
turn in
U
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
remands
U
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
U
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded
U
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand
U
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
recover
U
برگرداندن چیزی که گم شده بود
recovering
U
برگرداندن چیزی که گم شده بود
recovers
U
برگرداندن چیزی که گم شده بود
retaliating
U
عین چیزی را بکسی برگرداندن
covers
U
اماده برای برگرداندن توپ
resets
U
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
reversion
U
برگرداندن شیب معکوس دادن
retaliate
U
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliated
U
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates
U
عین چیزی را بکسی برگرداندن
coverings
U
اماده برای برگرداندن توپ
reset
U
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
to invert a fraction
U
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
to translate something
[from/into a language]
U
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
recuperation
U
عمل برگرداندن لوله بجای خود
backspace tape
U
فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recoveries
U
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
recovery
U
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
to send home
U
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
supination
U
چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
echoed
U
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoes
U
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoed
U
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes
U
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoing
U
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
to turn down
U
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
echo
U
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo
U
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
rewinding
U
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewind
U
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
backtab
U
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
rewinds
U
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoing
U
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
maximise
U
برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
rewound
U
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
repristinate
U
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
irredentist
U
طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
recovery
U
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recoveries
U
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
setup
U
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
reset
U
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
resets
U
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
recall
U
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalled
U
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
line up billiard
U
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com