Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
halt
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halts
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
echoing
U
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes
U
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed
U
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo
U
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
operation
U
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
background
U
فرآیندی که در هر زمانی و بدون توجه به کاربر اجرا میشود
backgrounds
U
فرآیندی که در هر زمانی و بدون توجه به کاربر اجرا میشود
macro
U
فرآیندی که فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جایگزین میشود
expansion
U
فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
fixes
U
1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
fix
U
1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
ibidem
U
تکرار میشود
cyclic
U
عملی که مرتب تکرار میشود
Could you repeat what you said, please?
U
میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
echolalia
U
تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
typematic
U
هر کاراکتر صفحه کلید که تاوقتی بر ان فشار وارد میشود تکرار می گردد
for next loop
U
حلقه یا تابعی که تکرار میشود تا وقتی که شرط دیگر صدق نکند
endless
U
بخش متمادی نواز ضبط یا چندین دستور کامپیوتری که پیامی تکرار میشود
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
fractal
<adv.>
<noun>
O
شکل هندسی که در خودش تکرار میشود هر قدر که آنرا بزرگ کنید یک حالت دارد
leitmotive
U
عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
leitmotif
U
عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
hold
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
holds
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
persistent offender
U
مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
quoted
U
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quotes
U
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quote
U
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
looped
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loop
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
repeater coil
U
سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار
recidivism
U
تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی
repeat
U
تکرار کردن تکرار شدن
repeats
U
تکرار کردن تکرار شدن
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
top
U
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
faults
U
فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
faulted
U
فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
fault
U
فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
operators
U
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
operator
U
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
conditional
U
فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
optical
U
فرآیندی که اجازه میدهد علامتها یا خط وط خاص
let alone
<idiom>
U
چه برسد به
to say nothing of
<conj.>
U
چه برسد به
and certainly not
<conj.>
U
چه برسد به
fee tail
U
برسد
not to speak of
<conj.>
U
چه برسد به
not to mention
<conj.>
U
چه برسد به
much less
U
چه برسد به
never mind
U
چه برسد به
let
[leave]
alone
<conj.>
U
چه برسد به
still less
U
چه برسد به
knob
U
که قابل چرخش است تا فرآیندی را کنترل کند
background processing
U
فرآیندی که از تواناییهای -on line سیستم استفاده نمیکند
knobs
U
که قابل چرخش است تا فرآیندی را کنترل کند
communication
U
فرآیندی که در آن ارسال و دریافت داده با استفاده از تلفن
sectors
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
attentions
U
برسد به دست
Heaven help him this time.
U
خدابدادش برسد
attention
U
برسد به دست
universal
U
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
attended operation
U
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
Let her attend to her work .
U
بگذار بکارش برسد
gyro repeater
U
تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
multimillionaire
U
میلیونری که ثروتش بچندمیلیون برسد
illegal
U
دستور یا فرآیندی که پروتکل سیستم کامپیوتری یا قواعد زبان را دنبال نمیکند
document
U
فرآیندی که طی آن متنی که تصادفاگ پاک شده است دوباره برمی گردد
documented
U
فرآیندی که طی آن متنی که تصادفاگ پاک شده است دوباره برمی گردد
documenting
U
فرآیندی که طی آن متنی که تصادفاگ پاک شده است دوباره برمی گردد
finallist
U
کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
would be
U
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
his days
U
عمرش نزدیک است به پایان برسد
would-be
U
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
He's due to arrive at ten.
U
او
[مرد]
قرار است ساعت ده برسد.
to be a long time in the coming
U
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
adventitious property
U
دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
Wait up!
U
صبر بکن!
[تا کسی بیاید یا برسد]
to let it get to that point
U
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
render
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
rendered
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
renders
U
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
to be long in coming
U
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
It must be put up to the prime minister .
U
باید بعرض نخست وزیر برسد
faults
U
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
machined
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
fault
U
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
format
U
فرآیندی که الگوی فیزیکی و ترتیب شیارها و سکتورهای روی دیسک را مشخص میکند
machines
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
allocation
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
allocations
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
machine
U
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
faulted
U
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
formats
U
فرآیندی که الگوی فیزیکی و ترتیب شیارها و سکتورهای روی دیسک را مشخص میکند
We were afraid lest she should get here too late .
ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
lip
U
ضربهای که به لبه سوراخ گلف برسد و در ان نیفتد
truncation
U
حذف رقم یک عدد تا به یک طول مشخص برسد
geometry processing
U
فرآیندی که نیاز به محاسبه سه مختصات z,y,x دارد از یک شی سه بعدی تا روی صفحه نمایش داده شود
conditional
U
شرطی
eventual
U
شرطی
provisory
U
شرطی
provisional
U
شرطی
conditioned
U
شرطی
protatic
U
شرطی
the sands are running out
U
مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
wait up for
<idiom>
U
به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
It is due to be signed this afternoon .
قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
bridge
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges
U
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
U
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
subjunctive
U
وجه شرطی
conditioned response
U
پاسخ شرطی
unconditioned
U
غیر شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
unconditioning
U
شرطی زدایی
provisional
U
شرطی مشروط
conditioning
U
شرطی شدن
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
conditioned response
U
واکنش شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
proviso
U
جمله شرطی
provisos
U
جمله شرطی
conditional statement
U
دستور شرطی
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
case branch
U
انشعاب شرطی
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
on no condition
U
به هیچ شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
necessary line
U
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
Method to my madness
<idiom>
U
هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
ucs
U
محرک غیر شرطی
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
eventual
U
موکول بانجام شرطی
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
condition
U
عارضه شرطی کردن
perfectionist
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionists
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
reentry vehicle
U
مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
final setting time
U
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com