Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
critical anode distance
U
فاصله بحرانی اندی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
anode band detector
U
اشکارسازی اندی یکسوسازی اندی
critical coupling
U
کوپلاژ بحرانی پیوست بحرانی
anodic
U
اندی
anodizing
U
اندی کردن
anodic protection
U
حفافت اندی
positive glow
U
شعله اندی
anodic coating
U
روکش اندی
ten kilometres and more
U
ده کیلومتر و اندی
anodic treatment
U
اکسیداسیون اندی
anodic coating
U
پوشش اندی
anode rays
U
پرتو اندی
anode band detection
U
یکسوسازی اندی
anode voltage
U
ولتاژ اندی
anode glow
U
شعله اندی
plate voltage
U
ولتاژ اندی
high anode load resistance
U
مقاومت اندی بزرگ
peak inverse anode voltage
U
اوج ولتاژ اندی معکوس
peak forward anode voltage
U
اوج فشار اندی مستقیم
single space
U
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
following distance
U
فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
point blank range
U
فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
interval
U
فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish.
U
اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
space
U
فاصله دادن فاصله داشتن
spaces
U
فاصله دادن فاصله داشتن
collision parameter
U
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
alleys
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alley
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
holed
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
close march
U
راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
go no go
U
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
marginal
U
بحرانی
critical limit
U
حد بحرانی
acute
U
بحرانی
critical
U
بحرانی
decretory
U
بحرانی
decretive
U
بحرانی
climacteric
U
بحرانی
critical angle
U
زاویه بحرانی
critical isotherm
U
هم دمای بحرانی
critical activity
U
فعالیت بحرانی
critical height
U
بلندی بحرانی
critical point
U
نقطه بحرانی
critical height
U
ارتفاع بحرانی
critical pressure
U
فشار بحرانی
cretical flow
U
جریان بحرانی
critical heat flux
U
شارحرارتی بحرانی
critical area
U
ناحیه بحرانی
Critical Regonalism
U
منطقه ی بحرانی
critical region
U
ناحیه بحرانی
critical pollution
U
الودگی بحرانی
nicks
U
موقع بحرانی
critical point
U
نقطه بحرانی
critical period
U
دوره بحرانی
critical altitude
U
ارتفاع بحرانی
nick
U
موقع بحرانی
critical path
U
مسیر بحرانی
nicked
U
موقع بحرانی
critical mass
U
جرم بحرانی
critical magnitude
U
اندازه بحرانی
critical amplification
U
تقویت بحرانی
nicking
U
موقع بحرانی
critical region
U
منطقه بحرانی
exigent
U
فشاراور بحرانی
critical coupling
U
تزویج بحرانی
critical current
U
شدت بحرانی
critical velocity
U
سرعت بحرانی
critical flow
U
جریان بحرانی
critical depth
U
عمق بحرانی
critical density
U
چگالی بحرانی
critical temperature
U
دمای بحرانی
critical valve
U
مقدار بحرانی
critical damping
U
میرائی بحرانی
critical
U
حیاتی بحرانی
razor edge
U
موقعیت بحرانی
critical resistance
U
مقاومت بحرانی
critical speed
U
سرعت بحرانی
critical frequency
U
فرکانس بحرانی
critical assembly
U
ترتیب بحرانی
juncture
U
موقع بحرانی
critical damping
U
خفیدگی بحرانی
acritical
U
غیر بحرانی
critical value
U
ارزش بحرانی
critical wave legth
U
طول موج بحرانی
critical temperature
U
درجه حرارت بحرانی
critical resistance
U
مقدار مقاومت بحرانی
critical grid current
U
شدت بحرانی شبکه
flood stage
U
تراز بحرانی طغیان
critically
U
بطور بحرانی یا وخیم
cpm
U
روش مسیر بحرانی
thermal critical point
U
نقطه ی بحرانی حرارتی
critical backing pressure
U
فشار حد خلاء بحرانی
critical grid current
U
جریان بحرانی شبکه
critcal fore pressure
U
فشار حد خلاء بحرانی
critical closing speed
U
سرعت بحرانی پایین
critical angle of attack
U
زاویه حمله بحرانی
critical concentration
U
میزان تمرکز بحرانی
critical infinte cylinder
U
قطر بحرانی استوانه
critical isotherm
U
منحنی هم دمای بحرانی
critical molecular mass
U
جرم مولکولی بحرانی
critical path analysis
U
تحلیل مسیر بحرانی
critical date
U
مدت زمان بحرانی
critical path method
U
روش مسیر بحرانی
critical degree of polymerization
U
درجه بحرانی بسپارش
critical deformation
U
تغییر شکل بحرانی
critical grid voltage
U
ولتاژ بحرانی شبکه
critical cooling rate
U
میزان سرد کنندگی بحرانی
epitasis
U
دوره بحرانی وشدت مرض
to recover from something
U
ترمیم شدن
[مثال از بحرانی]
critical grid bias
U
ولتاژ بایاس بحرانی شبکه
critical heat flux ratio
U
نسبت شار حرارتی بحرانی
to recover from something
U
جبران کردن
[مثال از بحرانی]
supercritical fluid chromatography
U
کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
critical build up resistance
U
مقاومت بحرانی برای تحریک خودی
to recover from something
U
به حالت اول درآمدن
[مثال از بحرانی]
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
U
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
s.f.c
U
chromatography supercriticalfluid کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
supercritical fluid chromatography/mass
U
spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
to turn the corner
<idiom>
U
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
critical path analysis
U
استفاده از بررسیهای هر مرحله بحرانی یک پروژه بزرگ برای کمک به گروه مدیریت
s.f.c/m.s
U
mass/fluidchromatography spectrometrysupercritical کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
curie point
U
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
zero hour
U
لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
equidistant
U
هم فاصله
interregnum
U
فاصله
spacing
U
فاصله
interregna
U
فاصله
interregnums
U
فاصله
gaps
U
فاصله
blank character
U
فاصله
gap
U
فاصله
space
U
فاصله
distances
U
فاصله
intermittence
U
فاصله
intermezzo
U
فاصله
distance
U
فاصله
spaces
U
جا فاصله
space
U
جا فاصله
per saltum
U
بی فاصله
blankest
U
فاصله
blank
U
فاصله
single space
U
تک فاصله تو هم
clearance
U
فاصله
space bar
U
فاصله زن
head space
U
فاصله سر
ranged
U
فاصله
diastema
U
فاصله
interval
U
فاصله
unremittingly
U
بی فاصله
hiatus
U
فاصله
en dash
U
خط فاصله ان
discontinuance
U
فاصله
spaces
U
فاصله
em dash
U
خط فاصله ام
ranges
U
فاصله
tele
U
فاصله
range
U
فاصله
lengths
U
فاصله
length
U
فاصله
shim
U
فاصله پرکن
shouting distance
U
فاصله صدا رس
vertical interval
U
فاصله عمودی
unspaced practice
U
تمرین بی فاصله
sight distance
U
فاصله دید
unit distance
U
با فاصله واحد
white space
U
فاصله سفید
respite _
U
فاصله استراحت
space condition
U
شرط فاصله
safe distance
U
فاصله بی خطر
signal distance
U
فاصله علامتی
tritone
U
فاصله سه گام
stadimeter
U
فاصله یاب
spacing bias
U
پیشقدر فاصله
space condition
U
حالت فاصله
telemeter
U
فاصله سنج
terraces spacing
U
فاصله تراسها
time interval
U
فاصله زمانی
tooth gap
U
فاصله دندانه
lapse
U
فاصله زمانی
tritone
U
فاصله سه اهنگ
space bar
U
فاصله گذار
track pitch
U
فاصله شیار
soft carriage return
U
خط فاصله خالی
social distance
U
فاصله اجتماعی
subinterval
U
فاصله فرعی
dead rise
U
فاصله مرده
frequency distance
U
فاصله فرکانس
frequency spacing
U
فاصله فرکانس
hard space
U
فاصله واصل
haul distance
U
فاصله حمل
head space
U
فاصله سر تیربار
ignition gap
U
فاصله جرقه
focal length
U
فاصله کانونی
gulf
U
فاصله زدوری
deflationary gap
U
فاصله تنزلی
diatessaron
U
فاصله یک چهارم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com