Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
particular good
U
عین شخصی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
home
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
homes
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
message
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
private
U
شخصی
private
U
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
privates
U
شخصی
privates
U
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
desktop
U
متن و جدول تولید شده و طراحی شده روی صفحه نمایش کامپیوتر شخصی
trust
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
U
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
privacy
U
قانونی که طبق آن داده شخصی است و توسط کاربران غیر مجاز قابل دستیابی نیست
utopian
U
تصوری شخصی که درصدد اصلاح جهان است
name
U
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
names
U
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
chaperone
U
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
U
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperons
U
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
valour
U
ارزش شخصی واجتماعی
cretin
U
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
cretins
U
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
customer
U
شخصی که از یک سیستم کامپیوتری یا وسیله جانبی استفاده میکند یا آن را می خرد
customers
U
شخصی که از یک سیستم کامپیوتری یا وسیله جانبی استفاده میکند یا آن را می خرد
peripheral
U
باس سریع طراحی شده توسط Intel که تا چند مگاهرتز گنجایش دارد و در کامپیوترهای شخصی بر پایه Pentum برای آداپتورهای شبکه یا گرافیکی استفاده میشود
electronic
U
شخصی که متخصص کار روی وسایل الکترونیکی است
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
self employed
U
کار شخصی
self-employed
U
کار شخصی
paraphernalia
U
اموال شخصی زن
paraphernalia
U
دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
subscriber
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
one
U
شخصی
ones
U
شخصی
author
U
شخصی که برنامه می نویسد
nobleman
U
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
noblemen
U
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
werewolf
U
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
werewolves
U
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
keyboarder
U
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
keyboarders
U
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
sender
U
شخصی که پیام ارسال میکند
senders
U
شخصی که پیام ارسال میکند
answering machine
U
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
answering machines
U
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
troubleshooter
U
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
troubleshooters
U
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
consulting
U
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
copyright
U
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
copyrights
U
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
infinity
U
مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
nerd
U
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds
U
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
expert
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
at
U
استاندارد کامپیوتر شخصی IBM که از پردازنده تک بیتی استفاده میکند
operator
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operator
U
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
operators
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operators
U
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
drive
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
analyst
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analyst
U
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
analysts
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analysts
U
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
centered
U
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers
U
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre
U
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centred
U
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
inference
U
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
U
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
pirate
U
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirated
U
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirates
U
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirating
U
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
self interested
U
در بند نفع شخصی
self-interested
U
در بند نفع شخصی
consul
U
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consuls
U
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
unbeknownst
U
خارج از معلومات شخصی
unbeknown
U
خارج از معلومات شخصی
personal
U
شخصی
administrator
U
شخصی که مسول اجرا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
administrator
U
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrators
U
شخصی که مسول اجرا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
administrators
U
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
problem
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problems
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
dub
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubbed
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubs
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
pin
U
شماره شناسایی شخصی
pinned
U
شماره شناسایی شخصی
pinning
U
شماره شناسایی شخصی
invalid
U
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
invalids
U
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
own
U
شخصی مال خودم
Other Matches
f.drss
U
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
informal
U
شخصی
some one
U
شخصی
personae
U
شخصی
personable
U
شخصی
personas
U
شخصی
civil
U
شخصی
civilian
U
شخصی
civilians
U
شخصی
persona
U
شخصی
on one's shoulders
<idiom>
U
مسئولیت شخصی
by end
U
غرض شخصی
personal property
U
مایملک شخصی
personal remarks
U
انتقادات شخصی
personalty
U
دارایی شخصی
personalty
U
اموال شخصی
under one's belt
<idiom>
U
میل شخصی
personal requirment
U
احتیاجات شخصی
personal requirment
U
حوائج شخصی
personal right
U
حقوق شخصی
under one's thumb
<idiom>
U
زیرنظر شخصی
ea state in severalty
U
ملک شخصی
personal service
U
خدمت شخصی
personal service
U
ابلاغ شخصی
personal staff
U
ستاد شخصی
personal saving
U
پس انداز شخصی
hire out
<idiom>
U
اجاره شخصی
A private car.
U
اتوموبیل شخصی
bomb scare
U
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
somebody
U
یک شخص شخصی
personal pronoun
U
ضمیر شخصی
personal computers
U
کامپیوتر شخصی
whosoever
U
هر شخصی که باشد
personal computer
U
کامپیوتر شخصی
personal pronouns
U
ضمائر شخصی
self-interest
U
نفع شخصی
oomph
U
چاذبه شخصی
separate estate
U
اموال شخصی زن
private property
U
دارایی شخصی
backcourt foul
U
خطای شخصی
proenomen
U
نام شخصی
self interest
U
نفع شخصی
self interest
U
غرض شخصی
self intrest
U
نفع شخصی
self will
U
اراده شخصی
who
U
چه شخصی چه اشخاصی
personal exemptions
U
معافیتهای شخصی
personal identity
U
هویت شخصی
whoso
U
هر شخصی که باشد
personal income
U
درامد شخصی
personal computing
U
محاسبات شخصی
personal affairs
U
امور شخصی
personal action
U
دعوی شخصی
personal constructs
U
سازههای شخصی
personal error
U
خطای شخصی
passanger car
U
اتومبیل شخصی
personal influence
U
نفوذ شخصی
personal effects
U
لوازم شخصی
individual foul
U
خطای شخصی
personal ownership
U
مالکیت شخصی
informal observations
U
مشاهدات شخصی
idiograph
U
نشان شخصی
personalized form letter
U
فرم شخصی
personal outlays
U
هزینههای شخصی
private motive
U
غرض شخصی
ibm personal computer
U
IBکامپیوتر شخصی
personal property
U
اموال شخصی
personal motive
U
غرض شخصی
personal interest
U
نفع شخصی
very own
<adj.>
U
خصوصی
[شخصی]
idols of the cave
U
اوهام شخصی
ibm personal computer xt
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
personal property
U
دارایی شخصی منقول
ibm personal computer system/
U
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
ibm personal computer at
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
home use entry
U
اعلامیه مصرف شخصی
personal chattels
U
دارایی شخصی منقول
theatergoer
U
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
bunched income
U
درامد خدمات شخصی
individual income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
pocket expenses
U
هزینه مختصر شخصی
privy seal
U
مهر شخصی پادشاه
bye end
U
غرض شخصی قصدپنهان
onother's money
U
پول شخصی دیگر
personal identification number
U
شماره شناسایی شخصی
self intrested
U
دربند نفع شخصی
self regard
U
حفظ منافع شخصی
individualization of punshment
U
شخصی کردن مجازاتها
personalize
U
جنبه شخصی دادن به
paraphernal
U
وابسته به دارایی شخصی زن
duffle bag
U
کیسه لوازم شخصی
personal income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
mannerisms
U
اطوار واخلاق شخصی
turn (someone) on
<idiom>
U
به هیجان آوردن شخصی
leave alone
<idiom>
U
راحت گذاشتن (شخصی)
fill (someone) in
<idiom>
U
جزئیات را به شخصی گفتن
toe the line
<idiom>
U
انجام وفایف شخصی
in one's hair
<idiom>
U
عصبانی کردن شخصی
mend one's ways
<idiom>
U
اثبات عادت شخصی
put in one's two cents
<idiom>
U
به شخصی نظریه دادن
play (someone) for something
<idiom>
U
به بازی گرفتن شخصی
private property
U
دارایی شخصی بلامعارض
owned
U
شخصی مال خودم
mannerism
U
اطوار واخلاق شخصی
in one's best interest
U
به صلاح خود شخصی
With my own capital .
U
با سرمایه شخصی خودم
owning
U
شخصی مال خودم
owns
U
شخصی مال خودم
valor
U
ارزش شخصی واجتماعی
to hold in d.
U
درتصرف شخصی داشتن
wear down
<idiom>
U
زوار شخصی ازخستگی در رفتن
personal computing
U
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
ibm pc compatible computer
U
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
musical chairs
<idiom>
U
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
personal disposable income
U
درامد قابل تصرف شخصی
copy for private use
U
نسخه برای استفاده شخصی
lowerclassman
U
شخصی که از طبقه پایین است
lightplane
U
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
pc 00
U
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
personal information manager
U
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
vectra pc tm
U
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
close to home
<idiom>
U
به احساسات شخصی نزدیک شدن
self revelation
U
افشاء افکار واحساسات شخصی
chew out (someone)
<idiom>
U
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
stentor
U
شخصی که صدای بلندی دارد
accessor
U
شخصی که به داده دسترسی دارد
lifeguards
U
نجات غریق محافظ شخصی
lifeguard
U
نجات غریق محافظ شخصی
To have selfish motives . to have an axe to grind.
U
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
chattel
U
مال منقول دارایی شخصی
ex-directory
U
شخصی که چنین شمارهای را دارد
ex gratia
U
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
woodworth personal data sheet
U
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
tandy model 000hl
U
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
self-help
U
اعاشه از راه کار شخصی
self help
U
اعاشه از راه کار شخصی
crackpot
<idiom>
U
شخصی خنثی وبی اهمیت
pull the rug out from under
<idiom>
U
بهم ریختن نقشه شخصی
square peg in a round hole
<idiom>
U
شخصی که مناسب کاری نباشد
put one's own house in order
<idiom>
U
سروسامان دادن کار شخصی
disposable income
U
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
take for
<idiom>
U
اشتباه شخصی برای چیزی
commercial water movement
U
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
take to the cleaners
<idiom>
U
همه پولهای شخصی رابردن
talk shop
<idiom>
U
درموردکار شخصی صحبت کردن
commercial type vehicle
U
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
pin down
<idiom>
U
اجبار شخصی دربیان واقعیت
let (someone) have it
<idiom>
U
شخصی را به سختی صدمه زدن
pim
U
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
get a grip of oneself
<idiom>
U
کنترل کردن احساسات شخصی
fair-weather friend
<idiom>
U
شخصی که تنها دوست است
stand up and be counted
<idiom>
U
گفتن نظر شخصی درجمع
make ends meet
<idiom>
U
باپول شخصی گذران روزگار کردن
Hear it on the grapevine
<idiom>
U
[شنیدن شایعه در مورد شخصی یا چیزی]
crack the whip
<idiom>
U
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
systems analysis
U
شخصی که بررسیهای سیستم را انجام میدهد
butt of a joke
U
هدف یا علت جوکی
[مانند شخصی]
clip someone's wings
<idiom>
U
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
werwolf
U
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
spotlight
U
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlighted
U
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
edward's personal preference schedule
U
مقیاس ادوارد برای رجحانهای شخصی
spotlighting
U
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlights
U
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
chaperon
U
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
blockade runner
U
شخصی یا ناوی که ازمحاصره دشمن میگذرد
authorized
U
شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
atari
U
یک شرکت تولیدکننده بزرگ کامپیوترهای شخصی
have over
<idiom>
U
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
turbo porolog
U
POROLO برای استفاده روی کامپیوتر شخصی
opportunism
U
بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
deadbeat
<idiom>
U
شخصی که هیچ وقت قرضش را پرداخت نمیکند
whistle a different tune
<idiom>
U
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
leading edge model
U
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
autobiographies
U
نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
pc xenix
U
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی AT
center
U
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
to become acclimatized
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimate
[American E]
to new circumstances
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
pc/ix
U
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی XT
Schadenfreude
U
لذتی که شخصی از رنج کشیدن دیگران میبرد
lycanthropy
U
تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
Give the benefit of the doubt
<idiom>
U
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
pc dos
U
سیستم عامل دیسک برای کامپیوتر شخصی
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
autobiography
U
نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
to acclimatize/acclimatise
[British E]
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
buck passer
U
شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
sysop
U
شخصی که سیستم تخته آگهی یا شبکه را نگه می دارد
Don't touch me!; Don't you touch me!
U
وارد منطقه شخصی من نشو !
[یک متر در فرهنگ باختر]
aerographer
U
شخصی که وضع هوا وامواج را به کشتی گزارش میدهد
go-getter
<idiom>
U
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
talk into
<idiom>
U
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
head-hunting
<idiom>
U
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
networking
U
شرکت یا شخصی که در تنظیم و طراحی شبکه متخصص است
agoraphobic
U
شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
truckmaster
U
شخصی که مامور خریدوفروش میان سرخ پوستان است
programmer
U
شخصی که قادر به طراحی و نوشتن برنامه کاری است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com