Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
it is well enough
U
عیبی ندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
impeccability
U
بی عیبی
freedom from defect
U
بی عیبی
faultlessness
U
بی عیبی
integrity
U
بی عیبی
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
U
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
U
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
immaculateness
U
بی عیبی عفت
what is wrong with that?
U
مگراین چه عیبی دارد
lick son
U
عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
What's up with him?
U
مگر او
[مرد]
چه عیبی دارد؟
he is second to none
U
دومی ندارد بالادست ندارد
Something is wrong.
U
عیبی درکار
[این موضوع]
است.
I have no fault to find with his work .
U
از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
clearance
U
گواهینامه یاکاغذ دال بر پاکی و بی عیبی ترخیص
air impingment
U
عیبی در پرداخت هواپیما که رنگ ان مات شده و حبابهای هوا در سطح رنگ پدیدارمیشوند
devil's advocates
U
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocate
U
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
he is not of that stamp
U
را ندارد
there is no style about her
U
ندارد
there is no limit to it
U
حد ندارد
flicker free
U
ی ندارد
it does not weigh with me
U
ندارد
It is no trouble at all.
U
زحمتی ندارد
he has an a. to grind
U
غرضی ندارد
hadn't
U
ندارد نبایستی
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
U
عیب ندارد
his hat cover his fanily
U
هیچکس را ندارد
he has no excuse what
U
عذری ندارد
he has no manners
U
اداب ندارد
he has no temperature to day
U
امروز تب ندارد
it is of no weight
U
قدرواهمیتی ندارد
it does not matter
U
اهمیت ندارد
it lacks soul
U
روح ندارد
there is no limit to it
U
اندازه ندارد
Don’t mention it.
U
قابلی ندارد.
it is a soft snap
U
کاری ندارد
dont mention it
U
اهمیت ندارد
no matter
U
اهمیت ندارد
no object
U
اهمیت ندارد
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
U
مقصودی ندارد
Nothing is quite impossible.
U
کارنشد ندارد
it is nothing new
U
تازگی ندارد
it is nothing out of the way
U
غرابتی ندارد
he is out of huomor
U
دماغ ندارد
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
he hasno notion of going
U
سر رفتن ندارد
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
it is indifferent to me
U
برای من چه اهمیتی ندارد
that in nothing to me
U
برای من اهمیتی ندارد
there is no reason
U
هیچ دلیل ندارد
there is no exception to that rule
U
ان قانون استثناء ندارد
it is of no importance
U
هیچ اهمیت ندارد
it is allup with him
U
دیگر امیدی ندارد
crying is useless
U
گریه سودی ندارد
he is nothing to me
U
بتمن خویشی ندارد
it matters little
U
چندان اهمیت ندارد
it is of little worth
U
چندان ارزشی ندارد
his hand lack one finger
U
دستش یک انگشت ندارد
he hasno notion of going
U
خیال رفتن ندارد
he means well
U
قصد بدی ندارد
his intentions are good
U
خیال بدی ندارد
he hasno notion of going
U
میل رفتن ندارد
it is of no moment
U
هیچ اهمیت ندارد
h does not w.much
U
چندان وزنی ندارد
he is at a loose end
U
کار معینی ندارد
it is not protected by sanctions
U
ضمانت اجرایی ندارد
it differs nothing from
U
هیچ فرقی با .....ندارد
he is indisposed to go
U
میل برفتن ندارد
his hand want's two fingers
U
دستش دو انگشت ندارد
it is beyond recall
U
احتمال لغوشدن ندارد
de facto standard
U
سسهای اعتبار به آن ندارد
domains
U
برنامهای که حق کپی ندارد
He cant stand the sight of us.
U
چشم ندارد ما را ببیند
There is nothing to be ashamed lf .
U
( اینکار ) خجالت ندارد
She never gets any gratitude .
U
دستش نمک ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
U
صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible .
U
کار نشد ندارد
it takes two to tango
<idiom>
U
[یک دست صدا ندارد]
domain
U
برنامهای که حق کپی ندارد
There is no market for it in Iran .
U
درایران مصرفی ندارد
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
U
ربطی به موضوع ندارد
irons in the fire
<idiom>
U
وقت سرخاراندن ندارد
many hands make light work
<proverb>
U
یک دست صدا ندارد
This does not apply to . . .
U
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
That's not so!
U
این حقیقت ندارد!
infinite
U
حلقهای که خروج ندارد.
and that is flat(final)!No arguments!
U
چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
U
تقلب عاقبت ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
U
هیج اشکالی ندارد
there is nothing for it but to
U
چارهای ندارد جز اینکه
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Death keeps no calendar.
<proverb>
U
مرگ تاریخ ندارد.
time out of minds
U
زمانی که کسی یاد ندارد
It isn't anything like her.
U
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
it is not worth my while
U
نمیارزد برای من ارزش ندارد
there is no precedent for this
U
این چیز سابقه ندارد
there is no p of his going
U
رفتن وی هیچ امکان ندارد
there is no occasion for fear
U
ترس هیچ مورد ندارد
they are of no historical
U
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
it is immaterial
U
ناچیز است اهمیت ندارد
There is nothing wrong with it.
U
این هیچ ایرادی ندارد.
it is of no use talking
U
سخن گفتن سودی ندارد
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
U
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
His knowledge has no limits.
U
دانش اوحد واندازه ای ندارد
It is in the bag . It is a dead cert.
U
ردخورد ندارد (حتمی است )
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
His greed knows no limits.
U
حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded.
U
حرفهایش پایه واساسی ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
U
کارش حساب وکتابی ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
U
چیزی نیست ( عیب ندارد )
that is nothing like it
U
هیچ شباهتی بدان ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
U
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
netblock
U
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
The very idea !
U
معنی ندارد ! ( قبیح است )
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
U
سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
you are welcome
U
کاری نکردم اهمیت ندارد
out of one's element
<idiom>
U
جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here .
U
موضوع ندارد اینجا بیاید
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
it does not matter
U
عیب ندارد چیزی نیست
confession and avoidance
U
باط ندارد و اثرش به سوداوست
he does nothing but talk
U
کاری جزحرف زدن ندارد
he has no friends
U
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
e. wear
U
پارچه ایی که مرگ ندارد
from immemorial times
U
اززمانی که کسی بیاد ندارد
it boots not to complain
U
گله گذاری سودی ندارد
null
U
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
Such a thing does not exist at all .
U
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
There is nothing to worry about.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
coram non judice
U
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
sole tenant
U
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
He is in a bad way (poor circumstances).
U
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
U
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
There's no reason for concern.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
the interest of it is gone
U
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
completing
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
He is only half a man .
U
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
neither fish nor fowl
<idiom>
U
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is no disagreement among us.
U
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
There is no harm in trying.
U
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
U
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
linear
U
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
He has not enough experience for the position.
U
برای اینکار تجربه کافی ندارد
they call him mister
U
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
blind letter
U
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
singleton
U
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
completes
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It is a case of tit for tat .
U
چیزی که عوض داد گله ندارد
Your proposal has little practical value .
U
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
He has a poor service record in this company.
U
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
he has no enterprise
U
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
This is treason, pure and simple.
U
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
completed
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
it is not true that he is dead
U
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov
U
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
complete
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
He hasn't had much of an appetite lately.
U
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
... if you don't mind my asking
U
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
There is no such number.
U
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
There are no vacancies at the hotel.
U
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
It doesnt make any difference to me .
U
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
irreligionist
U
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
no branch
U
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
no address operation
U
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
monogamist
U
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
The dilemma has no simple answers.
U
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
There are not many amusements in this town.
U
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
residents
U
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
resident
U
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
The bus stop is no distance at all .
U
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
bohemian
U
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
There is nothing to it .
U
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
U
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
bohemians
U
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
U
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
There is no reason to do something
U
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
outpensioner
U
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
There's no danger of that happening again.
U
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
it is of no use to us
U
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
gentleman at large
U
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
These statistics speak for themselves.
U
این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
There is no argument about that.
U
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
there is nothing in it
U
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
camera-shy
U
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
U
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
indeterminate vowel
U
حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
U
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
randomly
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
He dosent wish to be obligated to any one .
U
میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
Ill got ill used.
<proverb>
U
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
static
U
حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
random
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com