English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
counteract U عمل متقابل کردن
counteracted U عمل متقابل کردن
counteracting U عمل متقابل کردن
counteracts U عمل متقابل کردن
intract U عمل متقابل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reciprocate U تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocated U تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocates U تلافی کردن عمل متقابل کردن
counterattack U حمله متقابل کردن
countermine U با دسیسه متقابل خنثی کردن
cross refer U از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
crossfertilize U لقاح متقابل کردن
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
Other Matches
counteroffensive U تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
mutual inductance U اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
counter memorial U یادداشت متقابل اخطار متقابل
warsaw treaty U پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
correspounding U متقابل
reciprocative U متقابل
reciprocal U متقابل
polar U متقابل
interactional U متقابل
mutual U متقابل
counter U متقابل
opposed U متقابل
countering U متقابل
opposing U متقابل
countered U متقابل
interactive U متقابل
counter propaganda U تبلیغ متقابل
recrimination U تهمت متقابل
transfer characteristic U مشخصه متقابل
set off U دعوی متقابل
counterclaim U دعوای متقابل
cross feed U خورد متقابل
mutual inductance U القاگری متقابل
counterclaim U ادعای متقابل
mutual consistency U سازگاری متقابل
counter attraction U کشش متقابل
recriminations U اتهام متقابل
mutual energy U انرژی متقابل
interaction U اثر متقابل
transinformation U اگاهی متقابل
reciprocity U عمل متقابل
retaliation U عمل متقابل
interaction U کنش متقابل
back pressure U فشار متقابل
recrimination U اتهام متقابل
counter claim U دعوی متقابل
interplay U اثر متقابل
opposite phase U فاز متقابل
counter offer U عرضه متقابل
counter offer U پیشنهاد متقابل
counter offensive U حمله متقابل
counter offensive U پدافند متقابل
counter current U جریان متقابل
cross purpose U قصد متقابل
crosstalk U مکالمه متقابل
recriminations U تهمت متقابل
counter gambit U گامبی متقابل
crossecheck U بررسی متقابل
mutual relationship U رابطه متقابل
reciprocal U عمل متقابل
counterbid U پیشنهاد متقابل
mutual induction U القای متقابل
counterattack U حمله متقابل
counteraction U اقدام متقابل
counter transference U انتقال متقابل
counter trade U تجارت متقابل
counter purchase U خرید متقابل
antitype U نوع متقابل
reciprocal U متقابل معکوس
mutual terms U شرایط متقابل
cross index U شاخص متقابل
counter credit U اعتبار متقابل
counter fire U اتش متقابل
cross check U بررسی متقابل
cross-references U ارجاع متقابل
cross-references U مراجعه متقابل
cross-reference U ارجاع متقابل
counter U ضربت متقابل
cross-reference U مراجعه متقابل
cross reference U ارجاع متقابل
cross action U دعوی متقابل
cross reference U مراجعه متقابل
interrelationships U رابطه متقابل
mutual U متقابل یا متقابله
interrelationship U رابطه متقابل
m U القاگری متقابل
countered U ضربت متقابل
logrolling U همکاری متقابل
countering U ضربت متقابل
cross-check U بررسی متقابل
countervailing credit U اعتبار متقابل
cross-checked U بررسی متقابل
cross-checking U بررسی متقابل
cross-checks U بررسی متقابل
interdependence U اتکاء متقابل
interdependence U وابستگی متقابل
eclipsed form U شکل متقابل
counter-measures U اقدام متقابل
reciprocal trading U مبادله متقابل
counter-measure U اقدام متقابل
reciprocation U عمل متقابل
cross bill U شکایت متقابل
iteraction U عمل متقابل
mutual characteristic U مشخصه متقابل
grid anode transconductance U رسانایی متقابل
proportional U متقابل یا هماهنگ
countermeasure U اقدام متقابل
countermeasures U اقدامات متقابل
intercorrelation U همبستگی متقابل
mutual assistance U کمک متقابل
countermine U توط ئه متقابل
interdependency U اتکاء متقابل
mutual conductance U رسانایی متقابل
interaction curve U خم کنش متقابل
counterclaim U دعوی متقابل
harmonic mean U اعداد متقابل
interaction U عمل متقابل
inter play U اثر متقابل
transconductance U رسانایی متقابل
counterwork U عمل متقابل
counterpawn U پیاده متقابل
intervisibility U دید متقابل
counterpoise U سیم متقابل
counterrevolution U انقلاب متقابل
counterpoise U وزنه متقابل
interrelation U رابطه متقابل
cross reference table U جدول ارجاع متقابل
scandinavian defence U دفاع متقابل مرکزی
retort U جواب متقابل تلافی
ripostes U ضربه متقابل زدن
intervisibility U قابلیت دید متقابل
counter purchase U داد وستد متقابل
cross magnetizing U میدان مغناطیسی متقابل
riposted U ضربه متقابل زدن
riposte U ضربه متقابل زدن
cross fire U اتش گلوله متقابل
riposting U ضربه متقابل زدن
social interaction U کنش متقابل اجتماعی
differential field winding U سیمپیچ اهنربایی متقابل
repost U ضربه متقابل زدن
countercheck U سرزنش وتوبیخ متقابل
rebuttals U عمل متقابل پس زنی
retorts U جواب متقابل تلافی
rebuttal U عمل متقابل پس زنی
retort U جواب متقابل دادن
retorts U جواب متقابل دادن
visual interaction U کنش متقابل بصری
counterplay U بازی شطرنج متقابل
counter current principle U اصول جریان متقابل
interaction U عکس العمل متقابل
rebutted U جواب متقابل دادن
internecine U کشتار متقابل قاتل
greco counter gambit U گامبی متقابل گرکو
coefficient of mutual induction U ضریب القای متقابل
rebut U جواب متقابل دادن
retaliation U عکس العمل متقابل
rebuts U جواب متقابل دادن
centre counter defence U دفاع متقابل مرکزی
conversion transconductance U رسانایی متقابل وارون
rebutting U جواب متقابل دادن
benoni counter gambit U گامبی متقابل بنونی
compensation trading U داد و ستد متقابل
queen's pawn counter gambit U گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
opposed piston engine U موتور پیستون روبرو متقابل
unrequited U بدون تلافی یا عمل متقابل
end centered unit cell U سلول واحد دو وجهی متقابل پر
mutual exclusion U ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
counter charge U دعوی متقابل در امر جزایی
subcontrary U مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
simultaneous foul U خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
cross fertile U اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
counteractive U خنثی کننده دارای عمل متقابل
countermeasures U پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
staunton defence U دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
blamenfeld counter gambit U گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
countermeasures U اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
counterpose U درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
subcontrariety U رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
cross-reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
falkbeer counter gambit U گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
cross reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
eastern european mutual assisstance trea U پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
counter thrust variation U واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
input output analysis U تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
information hiding U یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
cosmopolitanism U سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
coupling U نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
syzygial U وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
cross action U در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
riposte U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
two way telephone equipment U تجهیزات مکالمه متقابل تاسیسات مکالمه تلفنی
riposted U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
albin counter gambit U گامبی متقابل البین در گامبی وزیر شطرنج
counter riposte U حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
repost U ضربت متقابل و تند پاسخ تند و اماده
riposting U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
cross fertilization U لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
ripostes U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
companion part U لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
counterplot U دسیسه دربرابر دسیسه توط ئه متقابل
recipocal milling U فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
flat twin engine U موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com