English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sensibleness U عملی بودن اگاهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
availability U عملی بودن
practicalness U عملی بودن
practicableness U عملی بودن
practicality U عملی بودن
practicalities U عملی بودن
practicability U عملی بودن
usefulness U عملی بودن
usability U عملی بودن
application [applicability] U عملی بودن
applicability U عملی بودن
feasibilty U عملی بودن
impracticability U غیر عملی بودن
pragamatist U کسیکه عملی بودن هر چیز راضر ر میداند
consciousness U اگاهی
mindfulness U اگاهی
intelligence U اگاهی
consciousness U حس اگاهی
monition U اگاهی
perception U اگاهی
information U اگاهی
knowledge U اگاهی
cogency U اگاهی
inkling U اگاهی
informational U اگاهی
ideas U اگاهی
idea U اگاهی
conizance U اگاهی
noticed U اگاهی
intimations U اگاهی
perceptions U اگاهی
appreciation [awareness] U حس اگاهی
awareness U حس اگاهی
conscience [archaic for: consciousness] U حس اگاهی
acquaintances U اگاهی
notice U اگاهی
intimation U اگاهی
conscious mind U حس اگاهی
notices U اگاهی
noticing U اگاهی
i.e. U اگاهی
awareness U اگاهی
advertisements U اگاهی
meta knowledge U اگاهی غیرنمادین
apprise U اگاهی دادن
monitors U اگاهی دهنده
class consciousness U اگاهی طبقهای
monitored U اگاهی دهنده
transinformation U اگاهی متقابل
monitor U اگاهی دهنده
informant U اگاهی دهنده
informants U اگاهی دهنده
augury U پیش اگاهی
coconscious U اگاهی ثانوی
notify U اگاهی دادن
knowledge engineer U مهندسی اگاهی
knowledge domain U قلمرو اگاهی
knowledge base U پایگاه اگاهی
knowlege representation U نمایش اگاهی
auguries U پیش اگاهی
precognition U پیش اگاهی
letter of a U اگاهی نامه
awakened U اگاهی یافته
conversance U اگاهی کامل
the infinitive mood U مصدر اگاهی
notified U اگاهی دادن
notifies U اگاهی دادن
notifying U اگاهی دادن
coconsciousness U اگاهی ثانوی
forebedement U اگاهی از پیش
apprising U اگاهی دادن
foreknowledge U اگاهی از پیش
learn U اگاهی یافتن
conversancy U اگاهی کامل
criminal i. department U اداره اگاهی
the d. poliee U اداره اگاهی
criminal investigation department U اداره اگاهی
learns U اگاهی یافتن
to give intelligence U اگاهی دادن
informs U اگاهی دادن
advertiser U اگاهی دهنده
group consciousness U اگاهی گروهی
advertisers U اگاهی دهنده
prescience U اگاهی از پیش
to come to know U اگاهی یافتن
foredknowlege U اگاهی از پیش
cognizance U شناسایی اگاهی
informatory U اگاهی بخش
to give the alarm U اگاهی دادن
to give to understand U اگاهی دادن
apprises U اگاهی دادن
inform U اگاهی دادن
information theory U نظریه اگاهی
informing U اگاهی دادن
to give notice U اگاهی دادن
alarmingly U : هشدار اگاهی از خطر
foretells U ازپیش اگاهی دادن
alarms U : هشدار اگاهی از خطر
for your information U برای اگاهی شما
we are informed by him that U محترما` اگاهی میدهد که
foretelling U ازپیش اگاهی دادن
alarm U : هشدار اگاهی از خطر
dopes U اگاهی داروی مخدر
dope U اگاهی داروی مخدر
sciences U علم طبیعی اگاهی
Scotland U اداره اگاهی در لندن
foretold U از پیش اگاهی داد
subliminal U خارج ازمرحله اگاهی
subliminally U خارج ازمرحله اگاهی
science U علم طبیعی اگاهی
immediacy U اگاهی حضور ذهن
alarum U : هشدار اگاهی از خطر
you are advised that U به شما اگاهی میدهد
foreknow U از غیب اگاهی داشتن
alarmed U : هشدار اگاهی از خطر
foretell U ازپیش اگاهی دادن
monitory U وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
brief U کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed U کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer U کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest U کوتاه کردن اگاهی دادن
enlightement U روشنی فکر اگاهی حقیقی
to obtaini. on anything U درباره چیزی اگاهی یافتن
self awareness U اگاهی از خود خویشتن شناسی
to keep the track of something U پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
know allmen by these presents U بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
forecasts U از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
intelligently U از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
forecasted U از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
it came to my knowledge U من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
forecast U از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
agent provocateur U مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
i have no idea of that U هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
to off an agreement U قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
agents provocateurs U مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
check string U ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
fenders U علائمی که جهت اگاهی ازوضع جاده در راهها نصب میشود
private d. U کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
booked U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
objectives U عملی
manageable <adj.> U عملی
operative U عملی
makable <adj.> U عملی
workable <adj.> U عملی
possible [doable, feasible] <adj.> U عملی
operatives U عملی
objective U عملی
makeable <adj.> U عملی
makable [spv. makeable] <adj.> U عملی
practicable U عملی
de facto U عملی
practicable <adj.> U عملی
down to earth U عملی
practic U عملی
pracitcable U عملی
factual U عملی
achievable <adj.> U عملی
factually U عملی
contrivable <adj.> U عملی
doable <adj.> U عملی
pragmatic U عملی
executable <adj.> U عملی
performable U عملی
operable U عملی
feasible U عملی
practicals U عملی
feasible <adj.> U عملی
ex post U عملی
purposeful <adj.> U عملی
suitable <adj.> U عملی
applicative U عملی
applicatory <adj.> U عملی
useful <adj.> U عملی
purpose-built <adj.> U عملی
purposive <adj.> U عملی
utilitarian [useful] <adj.> U عملی
down-to-earth U عملی
empirical U عملی
functional <adj.> U عملی
operational U عملی
appropriate [for an occasion] <adj.> U عملی
workable U عملی
pragmatics U عملی
applied U عملی
experimental U عملی
business like U عملی
proper <adj.> U عملی
practical <adj.> U عملی
handy <adj.> U عملی
convenient <adj.> U عملی
wrming message U پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
workable competition U رقابت عملی
applied research U تحقیقات عملی
carry into effect U عملی کردن
workability U امر عملی
put ineffect U عملی کردن
feasible U امکان عملی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com