English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
workable U عملی
operational U عملی
objective U عملی
objectives U عملی
operative U عملی
operatives U عملی
experimental U عملی
de facto U عملی
down to earth U عملی
down-to-earth U عملی
applied U عملی
pragmatic U عملی
feasible U عملی
factual U عملی
factually U عملی
practicable U عملی
practical <adj.> U عملی
practicals U عملی
empirical U عملی
applicative U عملی
applicatory <adj.> U عملی
business like U عملی
ex post U عملی
operable U عملی
performable U عملی
pracitcable U عملی
practic U عملی
pragmatics U عملی
achievable <adj.> U عملی
contrivable <adj.> U عملی
doable <adj.> U عملی
feasible <adj.> U عملی
makable [spv. makeable] <adj.> U عملی
makeable <adj.> U عملی
manageable <adj.> U عملی
possible [doable, feasible] <adj.> U عملی
practicable <adj.> U عملی
executable <adj.> U عملی
workable <adj.> U عملی
makable <adj.> U عملی
appropriate [for an occasion] <adj.> U عملی
convenient <adj.> U عملی
functional <adj.> U عملی
proper <adj.> U عملی
purpose-built <adj.> U عملی
purposeful <adj.> U عملی
purposive <adj.> U عملی
suitable <adj.> U عملی
useful <adj.> U عملی
utilitarian [useful] <adj.> U عملی
handy <adj.> U عملی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
feasibly U بطور عملی
folderol U غیر عملی
impracticable <adj.> U غیر عملی
logical empiricism U منطق عملی
logical empiricism U فلسفه عملی
feasibilty U عملی بودن
logical positivism U منطق عملی
inexecutable <adj.> U غیر عملی
unfeasible <adj.> U غیر عملی
inapplicability U عملی نبودن
defacto recognition U شناسایی عملی
bring into being U عملی کردن
practical joke U شوخی عملی
application [applicability] U عملی بودن
availability U عملی بودن
activity catharsis U پالایش عملی
positive U یقین عملی
put ineffect U عملی کردن
impractical U غیر عملی
usability U عملی بودن
applied research U تحقیقات عملی
applied research U تحقیق عملی
logical positivism U فلسفه عملی
training U آموزش عملی
accomplish U عملی کردن
bring inbeing U عملی کردن
carry out U عملی کردن
execute U عملی کردن
fulfill [American] U عملی کردن
make a reality U عملی کردن
put into practice U عملی کردن
put into effect U عملی کردن
actualise [British] U عملی کردن
carry ineffect U عملی کردن
implement U عملی کردن
put inpractice U عملی کردن
carry into effect U عملی کردن
actualize U عملی کردن
practical jokes U شوخی عملی
airy-fairy U غیر عملی
operationalism U مکتب عملی
operationism U مکتب عملی
performance test U ازمون عملی
to give effect to U عملی کردن
practicableness U عملی بودن
practicably U بطور عملی
practical art U هنر عملی
practical capacity U گنجایش عملی
practical unit U واحدهای عملی
practicalness U عملی بودن
pratique U تمرین عملی
put in practice U عملی کردن
self action U خود عملی
to put in practice U عملی کردن
usefulness U عملی بودن
workability U امر عملی
workable competition U رقابت عملی
make something happen U عملی کردن
feasible U امکان عملی
compulsions U وسواس عملی
applicability U عملی بودن
compulsion U وسواس عملی
worked U عملی شدن
work U عملی شدن
utilization U استفاده عملی
inoperative U غیر عملی
inapplicable U غیر عملی
pragmatism U فلسفه عملی
practicability U عملی بودن
practicalities U عملی بودن
viability U امکان عملی
realpolitik U سیاست عملی
practicality U عملی بودن
fall to U به عملی دست زدن
It is not possible ( feasible , practicable) . U اینکار عملی نیست
on the job U حین کار عملی
pragmatism U جنبه عملی قطعیت
plan implementation U عملی کردن برنامه
options U عملی که انتخاب میشود
operatively U بطور موثر یا عملی
effected U عملی کردن معلول
option U عملی که انتخاب میشود
practical system U دستگاه یکانهای عملی
ism U سیستم عملی گرایش
pragmatist U پیرو فلسفه عملی
verbs U دستورالعمل انجام عملی
impracticability U غیر عملی بودن
sensibleness U عملی بودن اگاهی
verb U دستورالعمل انجام عملی
effecting U عملی کردن معلول
functional residual capacity U فرفیت باقیمانده عملی
effect U عملی کردن معلول
applied economics U علم اقتصاد عملی
stopped U انجام ندادن عملی
stops U انجام ندادن عملی
stopping U انجام ندادن عملی
registering U انجام عملی به یک محرک
positivism U فلسفه عملی ومثبت
stop U انجام ندادن عملی
register U انجام عملی به یک محرک
registers U انجام عملی به یک محرک
top-heavy U افتادنی غیر عملی
skill U مهارت عملی داشتن
utopian U خیالی و غیر عملی
top heavy U افتادنی غیر عملی
impracticable U غیر عملی بیهوده
interrupting U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
infeasible U غیر عملی اجراء نشدنی
interrupt U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
popped U بسرعت عملی انجام دادن
pops U بسرعت عملی انجام دادن
polytechnical U وابسته به علوم عملی مختلف
pop U بسرعت عملی انجام دادن
businesslike U دارای صورت کار عملی
polytechnics U وابسته به علوم عملی مختلف
polytechnic U وابسته به علوم عملی مختلف
pull-in U نقشه یا عملی را متوقف ساختن
cyclic U عملی که مرتب تکرار میشود
obsessive compulsive state U حالت وسواس فکری- عملی
pull in U نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-ins U نقشه یا عملی را متوقف ساختن
interrupts U انجام عملی پس از تشخیص وقفه
waste instruction U دستوری که عملی انجام نمیدهد.
Suit the action to the word. U حرفی را فورا" عملی کردن
obsessive compupsive disorer U روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
overt act U عملی که در عالم خارج محسوس باشد
wherewithal U چیزی که بوسیله ان عملی قابل اجراست
That's out of the question. U این غیرممکن است که عملی بشود.
His wish was fulfI'lled. U آرزویش عملی شد (جامه عمل گرفت )
Your proposal has little practical value . U پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
tie up <idiom> U آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
logistic curve U منحنی نمایش عملی که بیشتربشکل S است
leiter international performance test U ازمون عملی بین المللی لایتر
fasts U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
logging U عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
fastest U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fast U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
biologic U بدست امده اززیست شناسی عملی
boomeranged U عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
tort U عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
boomerangs U عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
torts U عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
boomerang U عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
utopianism U تهیه طرحهای غیر عملی برای اصلاحات
pragamatist U کسیکه عملی بودن هر چیز راضر ر میداند
avalanches U عملی که باعث انجام عملهای بعدی میشود
boomeranging U عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
backwash U اضطراب یااشفتگی بعداز انجام عملی عواقب
avalanche U عملی که باعث انجام عملهای بعدی میشود
acetiam U برای عملی تا قاضی بتواند رای خود را بدهد
interrupt U توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
monadic operator U عملی که از یک عملوند برای تولید نتیجه استفاده میکند
positive control U کنترل عملی عبور و مرورهواپیماهای خودی در فضای هوایی
wait loop U پردازندهای که یک حلقه برنامه را تکرار میکند تا عملی رخ دهد
pintner patterson scale of U Tests Performance مقیاس ازمونهای عملی پینتر- پترسون
circuit U ارتباط بین عناصر الکترونیکی که عملی را انجام می دهند
roadwork U تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره
circuits U ارتباط بین عناصر الکترونیکی که عملی را انجام می دهند
No way! این غیرممکن است که عملی بشود. [اصطلاح روزمره]
interrupts U توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupting U توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
service practice U مشق پای قبضه جنگ افزار تمرین عملی
utopism U خیالبافی تهیه طرحهای غیر عملی برای اصلاحات
concerted action U عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
posts U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
operation U عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
time U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
timed U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
times U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
post U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
thresholds U سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
threshold U سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
threshholds U سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
unlocking U عملی که به کاربران دیگر امکان نوشتن فایل یا دستیابی به سیستم میدهد
unlocks U عملی که به کاربران دیگر امکان نوشتن فایل یا دستیابی به سیستم میدهد
unlock U عملی که به کاربران دیگر امکان نوشتن فایل یا دستیابی به سیستم میدهد
estopel U عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
operated U بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
operate U بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
operates U بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
operation U بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
op code U بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را مشخص میکند
kernels U توابع دستوری ابتدایی اصلی که پایهای برای هر عملی در سیستم کامپیوتری است
cases U دستور یا عملی که وقتی عمل میکند که حروف به صورت مشخصی وارد شوند
case U دستور یا عملی که وقتی عمل میکند که حروف به صورت مشخصی وارد شوند
kernel U توابع دستوری ابتدایی اصلی که پایهای برای هر عملی در سیستم کامپیوتری است
protection U عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
connective U نشانه بین دو عملوند که نشان دهنده عملی است که باید انجام شود
stated U مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
states U مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
stating U مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
repetitive stress injury U دردی دربازو کسی که عملی را چندین بارانجام دهد مثل وقتی که ترمینال کامپیوترکارمیکند
repetitive strain injury U دردی دربازو کسی که عملی را چندین بارانجام دهد مثل وقتی که ترمینال کامپیوترکارمیکند
state- U مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
black book U دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
state U مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
steady state U مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com