Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
proceed against someone
علیه کسی دادخواهی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pursuing
U
دادخواهی کردن
litigate
U
دادخواهی کردن
litigating
U
دادخواهی کردن
pursues
U
دادخواهی کردن
pursued
U
دادخواهی کردن
plead for justice
U
دادخواهی کردن
litigated
U
دادخواهی کردن
litigates
U
دادخواهی کردن
to go to law
U
دادخواهی کردن
to institute legal proceedings
U
دادخواهی کردن
pursue
U
دادخواهی کردن
lodge a complaint
U
دادخواهی کردن
to plead with a person
U
نزدکسی دادخواهی کردن
to petition somebody
U
از کسی دادخواهی کردن
to proceed against a person
U
از دست کسی دادخواهی کردن
go to law
U
اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
in personam
U
علیه شخص خاصی علیه انسان
petitioning
U
دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioned
U
دادخواهی کردن درخواست کردن
moot
U
مطرح کردن دادخواهی کردن
petition
U
دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions
U
دادخواهی کردن درخواست کردن
to safeguard
[against]
U
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
U
حفظ کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
U
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
bring a suit against a person
U
اقامه دعوی علیه کسی کردن
bring an action against someone
U
علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone
U
علیه کسی اقامه دعوی کردن
indicts
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
declaims
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
indict
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
declaimed
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
lay an information against someone
U
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
indicted
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
complaint
U
دادخواهی
litigation
U
دادخواهی
suit at law
U
دادخواهی
lawsuits
U
دادخواهی
lawsuit
U
دادخواهی
pursuance
U
دادخواهی
pleading
U
شفاعت دادخواهی
plead for the widow
U
در حق بیوه زنان دادخواهی کنید
lawsuit
U
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
lawsuits
U
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
compounding a felony
U
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
use and occupation
U
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
against
U
علیه
pros and cons
U
له و علیه
conned
U
بر علیه
pro and con
U
له و علیه
conning
U
بر علیه
v
U
علیه
cons
U
بر علیه
versus
U
علیه
con
U
بر علیه
ward
U
مولی علیه
wards
U
مولی علیه
victim of an offence
U
مجنی علیه
out of court
U
محکوم علیه
denominators
U
مقسوم علیه
respondent
U
مستانف علیه
defendant
U
مدعی علیه
respondent
U
مدعی علیه
divisor
U
مقسوم علیه
respondents
U
مستانف علیه
presentee
U
معروض علیه
pupil
U
مولی علیه
pupils
U
مولی علیه
third person of a transfer
U
محال علیه
defendants
U
مدعی علیه
divtsor
U
مقسوم علیه
anti
U
مخالف علیه
beneficiaries
U
موقوف علیه
recognizor
U
محکوم علیه
respondents
U
مدعی علیه
beneficiary
U
موقوف علیه
pro and con
U
دلائل له و علیه
drawee
U
محال علیه
peace be upon him
U
علیه السلام
denominator
U
مقسوم علیه
lady ship
U
سرکار علیه
beneficiary of an endowment
U
موقوف علیه
assignee
U
محال علیه
object of protest
U
معترض علیه
person placed under guardianship
U
مولی علیه
losing party
U
محکوم علیه
appellee
U
مستانف علیه
party against whom a protest is made
U
معترض علیه
judgement debtor
U
محکوم علیه
biological defense
U
پدافند بر علیه تک میکربی
self defeating
U
علیه منظور خود
public mischief
U
جرم علیه جامعه
common d.
U
مقسوم علیه مشترک
self-defeating
U
علیه منظور خود
offences against persons
U
جرائم بر علیه اشخاص
lese majeste
U
خیانت علیه حکومت
offences against property
U
جرائم بر علیه اموال
non fatal offences against the person
U
جرائم بر علیه ابدان
lese majesty
U
خیانت علیه حکومت
divisor
U
مقسوم علیه
[ریاضی]
action in personam
U
دعوی بر علیه شخص
cross action
U
علیه وی اقامه کند
to proceed against a person
U
اقدام بر علیه کسی زدن
common divisor
U
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
offences against public dencency
U
جرائم بر علیه عفت عمومی
offences against public morals
U
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
offence against public order
U
جرائم بر علیه نظم عمومی
demurred
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurring
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
to safeguard
[against]
U
امن نگهداشتن
[علیه]
[در برابر]
demur
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurs
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
common factor
U
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
respondents
U
پژوهش خواه مستانف علیه
counter fire
U
اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
To take field against somebody .
U
بر علیه کسی وارد شدن
respondent
U
پژوهش خواه مستانف علیه
action in rem
U
دعوی بر علیه عین مال
summary judgment
U
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
libellee
U
مدعی علیه شخص مورد افترا
chemical defense
U
پدافند بر علیه مواد شیمیایی سمی
libelee
U
مدعی علیه شخص مورد افترا
highest common factor
[HCF]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
take a stand on something
<idiom>
U
فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
bench warrant
U
حکم دادگاه یا قاضی علیه شخص گناهکار
greatest common divisor
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
greatest common divisor
[gcd]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
impregnated
U
پارچه تلقیح شده بر علیه اثر موادشیمیایی
nemo agit in seipsum
U
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
lese majeste
U
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
greatest common factor
[GCF]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
lese majesty
U
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
whispering campaign
U
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
antigen
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigens
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
plene administravit
U
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
remainder
U
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
verba chartarum fortius accipiuntur
U
proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
receivers
U
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
receiver
U
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
running down case
U
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
puritan
U
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
puritans
U
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
cold war
U
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
antiair warfare
U
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
presentment
U
ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
cross action
U
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
defense
U
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
coalitions
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalition
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
international court of justice
U
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
common divisor
U
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
drawers
U
محال علیه برات برات کش
drawer
U
محال علیه برات برات کش
piracy
U
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
speaking with prosecutor
U
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
retour sans protet
U
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com