Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
science
U
علم طبیعی اگاهی
sciences
U
علم طبیعی اگاهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
physiographic
U
وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
naturalism
U
فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
feelings indigenous to man
U
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
conizance
U
اگاهی
ideas
U
اگاهی
informational
U
اگاهی
idea
U
اگاهی
intimation
U
اگاهی
intimations
U
اگاهی
knowledge
U
اگاهی
notice
U
اگاهی
advertisements
U
اگاهی
consciousness
U
حس اگاهی
consciousness
U
اگاهی
cogency
U
اگاهی
inkling
U
اگاهی
perception
U
اگاهی
i.e.
U
اگاهی
perceptions
U
اگاهی
monition
U
اگاهی
noticing
U
اگاهی
awareness
U
اگاهی
noticed
U
اگاهی
appreciation
[awareness]
U
حس اگاهی
awareness
U
حس اگاهی
conscience
[archaic for: consciousness]
U
حس اگاهی
mindfulness
U
اگاهی
acquaintances
U
اگاهی
intelligence
U
اگاهی
notices
U
اگاهی
conscious mind
U
حس اگاهی
information
U
اگاهی
notified
U
اگاهی دادن
cognizance
U
شناسایی اگاهی
informant
U
اگاهی دهنده
notifies
U
اگاهی دادن
notify
U
اگاهی دادن
informants
U
اگاهی دهنده
transinformation
U
اگاهی متقابل
learns
U
اگاهی یافتن
learn
U
اگاهی یافتن
to give intelligence
U
اگاهی دادن
to give notice
U
اگاهی دادن
to give the alarm
U
اگاهی دادن
to give to understand
U
اگاهی دادن
informing
U
اگاهی دادن
prescience
U
اگاهی از پیش
criminal investigation department
U
اداره اگاهی
informs
U
اگاهی دادن
to come to know
U
اگاهی یافتن
criminal i. department
U
اداره اگاهی
conversancy
U
اگاهی کامل
conversance
U
اگاهی کامل
inform
U
اگاهی دادن
forebedement
U
اگاهی از پیش
foreknowledge
U
اگاهی از پیش
monitored
U
اگاهی دهنده
information theory
U
نظریه اگاهی
informatory
U
اگاهی بخش
augury
U
پیش اگاهی
auguries
U
پیش اگاهی
knowledge base
U
پایگاه اگاهی
knowledge domain
U
قلمرو اگاهی
knowledge engineer
U
مهندسی اگاهی
knowlege representation
U
نمایش اگاهی
monitors
U
اگاهی دهنده
monitor
U
اگاهی دهنده
the d. poliee
U
اداره اگاهی
meta knowledge
U
اگاهی غیرنمادین
letter of a
U
اگاهی نامه
precognition
U
پیش اگاهی
notifying
U
اگاهی دادن
group consciousness
U
اگاهی گروهی
advertisers
U
اگاهی دهنده
advertiser
U
اگاهی دهنده
coconscious
U
اگاهی ثانوی
coconsciousness
U
اگاهی ثانوی
the infinitive mood
U
مصدر اگاهی
apprising
U
اگاهی دادن
apprises
U
اگاهی دادن
apprise
U
اگاهی دادن
foredknowlege
U
اگاهی از پیش
awakened
U
اگاهی یافته
class consciousness
U
اگاهی طبقهای
dope
U
اگاهی داروی مخدر
sensibleness
U
عملی بودن اگاهی
alarmed
U
: هشدار اگاهی از خطر
alarm
U
: هشدار اگاهی از خطر
subliminally
U
خارج ازمرحله اگاهی
alarmingly
U
: هشدار اگاهی از خطر
alarms
U
: هشدار اگاهی از خطر
alarum
U
: هشدار اگاهی از خطر
dopes
U
اگاهی داروی مخدر
foretells
U
ازپیش اگاهی دادن
foretelling
U
ازپیش اگاهی دادن
foretell
U
ازپیش اگاهی دادن
subliminal
U
خارج ازمرحله اگاهی
Scotland
U
اداره اگاهی در لندن
you are advised that
U
به شما اگاهی میدهد
for your information
U
برای اگاهی شما
foretold
U
از پیش اگاهی داد
we are informed by him that
U
محترما` اگاهی میدهد که
foreknow
U
از غیب اگاهی داشتن
immediacy
U
اگاهی حضور ذهن
self awareness
U
اگاهی از خود خویشتن شناسی
monitory
U
وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
briefest
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
enlightement
U
روشنی فکر اگاهی حقیقی
to keep the track of something
U
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
brief
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
to obtaini. on anything
U
درباره چیزی اگاهی یافتن
forecasted
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecast
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
intelligently
U
از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
forecasts
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
it came to my knowledge
U
من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
know allmen by these presents
U
بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
agent provocateur
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
agents provocateurs
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
to off an agreement
U
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
i have no idea of that
U
هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
check string
U
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
fenders
U
علائمی که جهت اگاهی ازوضع جاده در راهها نصب میشود
booked
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
private d.
U
کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
book
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
wrming message
U
پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
innate
U
طبیعی
silvan
U
طبیعی
indigenous
U
طبیعی
homebred
U
طبیعی
home born
U
طبیعی
natural
U
طبیعی
naturals
U
طبیعی
natural foundation
U
پی طبیعی
physical
U
طبیعی
natural bridge
U
پل طبیعی
natural right
U
حق طبیعی
crude copper
U
مس طبیعی
normal
U
طبیعی
natural obstacle
U
مانع طبیعی
native language
U
زبان طبیعی
natural order
U
نظم طبیعی
natrual cement
U
سیمان طبیعی
matten of course
U
چیز طبیعی
metaphisical
U
غیر طبیعی
natural recharge
U
تغذیه طبیعی
matter of course
U
چیز طبیعی
natural number
U
عدد طبیعی
natural monopoly
U
انحصار طبیعی
natural persons
U
اشخاص طبیعی
pozzolan earth
U
سیمان طبیعی
natively
U
بطور طبیعی
natural reserves
U
ذخائر طبیعی
in vivo
U
در محیط طبیعی
immanent justice
U
عدالت طبیعی
natural resin
U
صمغ طبیعی
phenomenon
U
اثر طبیعی
natural purification
U
پالایش طبیعی
natural products
U
مواد طبیعی
natural phenomena
U
اثار طبیعی
natural silk
U
ابریشم طبیعی
natural sources
U
منابع طبیعی
natural person
U
شخص طبیعی
natural ventilation
U
تهویه طبیعی
natural vibration
U
نوسان طبیعی
inartificial
U
طبیعی غیرصنعتی
natural abundace
U
فراوانی طبیعی
natural frequency
U
فرکانس طبیعی
emmetropia
U
بینایی طبیعی
natural erosion
U
فرسایش طبیعی
natural disaster
U
حوادث طبیعی بد
natural disaster
U
بلایای طبیعی
full scale
U
اندازه طبیعی
natural competition
U
رقابت طبیعی
galenite
U
سرب طبیعی
natural capacity
U
فرفیت طبیعی
natural easement
U
حق ارتفاق طبیعی
natural economy
U
اقتصاد طبیعی
natural endowment
U
موهبت طبیعی
crude gas
U
گاز طبیعی
natural frequency
U
بسامد طبیعی
natural excitation
U
تحریک طبیعی
continuous climbing
U
صعود طبیعی
emmetropis
U
بینایی طبیعی
eupnoea
U
تنفس طبیعی
natural endowments
U
موهبت طبیعی
natural bed
U
بستر طبیعی
guardian by nature
U
قیم طبیعی
natural law
U
حقوق طبیعی
natural logarithm
U
لگاریتم طبیعی
asphaltite
U
قیر طبیعی
asphaltic bitumen
U
قیر طبیعی
natural magnet
U
مغناطیس طبیعی
natural ground
U
زمین طبیعی
apparence
U
شباهت طبیعی
au naturel
U
بحالت طبیعی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com