Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
grid ticks
U
علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
emblem
U
با علایم نشان دادن
emblems
U
با علایم نشان دادن
conventional sign
U
علایم قراردادی نقشهای علایم معمولی نقشه
charted
U
بر روی نقشه نشان دادن
chart
U
بر روی نقشه نشان دادن
charts
U
بر روی نقشه نشان دادن
charting
U
بر روی نقشه نشان دادن
target offset methode
U
روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
cartoon design
U
نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
flags
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
legal assistance
U
علایم قراردادی نقشه
ablegate
U
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
descriptive name
U
شرح علایم روی نقشه
grid ticks
U
علایم شبکه بندی نقشه
target materials
U
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
to keep one's temper
U
متین بودن نشان دادن
control map
U
نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
debunk
U
توخالی بودن چیزی را نشان دادن
to lose one's temper
U
متین بودن خونسردی نشان دادن
line route map
U
نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
regulatory signs
U
علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
service chevron
U
علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
drift signal
U
علایم نشان دهنده انحراف مسیر ناو
compliance index
U
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
air signal
U
علایم سمعی و بصری ارسالی از هواپیما علایم هوایی
position light
U
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
outline assembly drawing
U
نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
aeronautical plotting chart
U
نقشه مخصوص ناوبری هوایی
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
aeronautical plotting chart
U
نقشه مخصوص رسم مسیر ناوبری
aerocartograph
U
دستگاه برجسته بین مخصوص تهیه نقشه
map template
U
صفحه شفاف مخصوص نصب روی نقشه
pushpin
U
سنجاق سرگرد مخصوص نصب روی نقشه وغیره
situation map
U
نقشه نشان دهنده وضعیت جنگ
lattice
U
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices
U
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
shoulder mark
U
نشان سردوشی علایم سردوشی
purple hearts
U
نشان نظامی مخصوص مجروحین جنگ
purple heart
U
نشان نظامی مخصوص مجروحین جنگ
plotting board
U
صفحه مخصوص محاسبات سمت و بردتیراندازی طرح تیر یا نقشه مسیر حرکت
guide bars
U
خط وط مخصوص دربا کد که شروع و پایان کد را نشان می دهند
landmark
U
دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
landmarks
U
دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
datum dan buoy
U
علایم شناور دریایی عمقی بویه عمقی علایم عمقی تعیین مسیر مین گذاری شده در اب
Can you show me on the map where I am?
U
آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
currencies
U
جدید بودن نقشه
currency
U
جدید بودن نقشه
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
isoclinic line
U
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
ground signals
U
سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
jigsaw puzzle
U
نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
to feel on top of the world
U
تو آسمون ها بودن
[نشان دهنده خوشحالی]
to be on top of the world
U
تو آسمون ها بودن
[نشان دهنده خوشحالی]
aldis lmap
U
چراغ چشمک زن مخصوص اعلام خطرناک بودن باند فرود
illustrating
U
شرح دادن نشان دادن
illustrates
U
شرح دادن نشان دادن
illustrate
U
شرح دادن نشان دادن
border break
U
ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
monitor
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
hunting horn
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
run
U
نشان دادن
ante
U
نشان دادن
runs
U
نشان دادن
show
U
نشان دادن
point
U
نشان دادن
showed
U
نشان دادن
shows
U
نشان دادن
evincing
U
نشان دادن
evinces
U
نشان دادن
evinced
U
نشان دادن
evince
U
نشان دادن
registering
U
نشان دادن
registers
U
نشان دادن
register
U
نشان دادن
introducing
U
نشان دادن
introduces
U
نشان دادن
introduced
U
نشان دادن
introduce
U
نشان دادن
showŠetc
U
نشان دادن
exerted
U
نشان دادن
demonstrates
U
نشان دادن
indicates
U
نشان دادن
adumbrate
U
نشان دادن
demonstrated
U
نشان دادن
imbody
U
نشان دادن
demonstrating
U
نشان دادن
actuate
U
نشان دادن
demonstrate
U
نشان دادن
exerts
U
نشان دادن
exerting
U
نشان دادن
exert
U
نشان دادن
to show up
U
نشان دادن
to put forth
U
نشان دادن
indicated
U
نشان دادن
vision
U
یا نشان دادن
indicate
U
نشان دادن
visions
U
یا نشان دادن
offset method
U
روش استفاده از خط سری درنشان دادن نقاط روی نقشه
smoking room
U
اتاق مخصوص دود دادن ماهی وامثال ان
playoff
U
نشان دادن فیلم
responded
U
واکنش نشان دادن
to hang back
U
بیمیلی نشان دادن
To assert oneself . To display ones merit .
U
خودی را نشان دادن
cough up
<idiom>
U
بی تمایلی نشان دادن
exemplifying
U
بانمونه نشان دادن
rubricate
U
قرمز نشان دادن
emote
U
هیجان نشان دادن
exemplified
U
بانمونه نشان دادن
responds
U
واکنش نشان دادن
rubricize
U
قرمز نشان دادن
exemplifies
U
بانمونه نشان دادن
exemplify
U
بانمونه نشان دادن
reacts
U
واکنش نشان دادن
for crying out loud
<idiom>
U
نشان دادن عصبانیت
decorate
U
نشان یامدال دادن به
decorates
U
نشان یامدال دادن به
squirms
U
ناراحتی نشان دادن
reacting
U
واکنش نشان دادن
respond
U
واکنش نشان دادن
adumbration
U
نشان دادن خلاصه
squirmed
U
ناراحتی نشان دادن
reacted
U
واکنش نشان دادن
squirm
U
ناراحتی نشان دادن
squirming
U
ناراحتی نشان دادن
to be illustrative of
U
با عکس نشان دادن
to play fast and loose
U
بی ثباتی نشان دادن
playoffs
U
نشان دادن فیلم
impassibly
U
بی نشان دادن عاطفه
decorating
U
نشان یامدال دادن به
foreshown
U
از پیش نشان دادن
graphs
U
با نمودار نشان دادن
force
U
خشونت نشان دادن
forcing
U
خشونت نشان دادن
prefigures
U
از پیش نشان دادن
keep at something
U
پشتکار نشان دادن
showdown
U
نمونه نشان دادن
display
U
نشان دادن اطلاعات
forces
U
خشونت نشان دادن
displayed
U
نشان دادن اطلاعات
prefigured
U
از پیش نشان دادن
prefigure
U
از پیش نشان دادن
react
U
واکنش نشان دادن
graph
U
با نمودار نشان دادن
hang back
U
بی میلی نشان دادن
image
U
نشان دادن تصویر
blaze
U
باتصویر نشان دادن
blazed
U
باتصویر نشان دادن
blazes
U
باتصویر نشان دادن
displaying
U
نشان دادن اطلاعات
measure
U
اندازه نشان دادن
pragmatize
U
واقعی نشان دادن
marshaling
U
به ترتیب نشان دادن
televises
U
با تلویزیون نشان دادن
lout
U
نفهمی نشان دادن
marshal
U
به ترتیب نشان دادن
pretypify
U
قبلا نشان دادن
louts
U
نفهمی نشان دادن
marshaled
U
به ترتیب نشان دادن
televise
U
با تلویزیون نشان دادن
marshalled
U
به ترتیب نشان دادن
televised
U
با تلویزیون نشان دادن
displays
U
نشان دادن اطلاعات
showdowns
U
نمونه نشان دادن
prefiguring
U
از پیش نشان دادن
by show of hands
U
با نشان دادن دست
marshals
U
به ترتیب نشان دادن
televising
U
با تلویزیون نشان دادن
fob
U
فریب دادن جیب جلیقه مخصوص ساعت وغیره
turtledoves
U
عزیز محبت نشان دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
projects
U
فاهر کردن نشان دادن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
dogmatize
U
تعصب مذهبی نشان دادن
show one round
U
همه جا را به کسی نشان دادن
turtledove
U
عزیز محبت نشان دادن
impassibly
U
بی نشان دادن احساس درد
historicize
U
بعنوان تاریخ نشان دادن
to screen a scene
U
در روی پرده نشان دادن
projected
U
فاهر کردن نشان دادن
example
U
بامثال ونمونه نشان دادن
displayed
U
نشان دادن ابراز کردن
emblematize
U
بطور کنایه نشان دادن
display
U
نشان دادن ابراز کردن
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
displays
U
نشان دادن ابراز کردن
chronogram
U
نشان دادن سنوات تاریخی
to jump at something
[colloquial]
U
به چیزی واکنش نشان دادن
to render homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to pay homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to do homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com