English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
party spirit U طرفداری حزبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sectarian U حزبی
winging U دسته حزبی
watchworld U شعار حزبی
nonparty U غیر حزبی
party spirit U تعصب حزبی
proselytism U تبلیغ حزبی
plateform U اعلامیه حزبی
wing U دسته حزبی
caucuses U انجمن حزبی
watchword U شعار حزبی
watchwords U شعار حزبی
partisanship U روح حزبی
partisanship U حزبی بودن
caucus U انجمن حزبی
barred a U طاق حزبی
ticket U صورت نامزدهای حزبی
factionalism U اعتقاد به سیستم حزبی
tickets U صورت نامزدهای حزبی
party politics U سیاست بازیهای حزبی
to toe the line U برنامه حزبی را پذیرفتن
to join a party U عضو حزبی شدن
white primary U اخذ اراء مقدماتی حزبی
secession U تجزیه طلبی انشعاب حزبی
convention U باره مسائل حزبی ناحیهای
conventions U باره مسائل حزبی ناحیهای
pluralist U وابسته به تعدد یاائتلاف حزبی
pluralists U وابسته به تعدد یاائتلاف حزبی
lunatic fringe U افراد افراطی وتندرو گروههای حزبی
adherence to party U هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
main motion [at a party conference etc.] U دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
favoritism U طرفداری
partisanship U طرفداری
partiality U طرفداری
siding U طرفداری
sidings U طرفداری
devotion U طرفداری
adhesion U طرفداری
one sidedness U طرفداری
favouritism U طرفداری
one tideness U طرفداری
growthmanship U طرفداری ازرشد
prelatism U طرفداری ازمتران ها
take the part of U طرفداری کردن
sides U طرفداری کردن از
bias U طرفداری تعصب
biases U طرفداری تعصب
germanism U طرفداری از المان
side U طرفداری کردن از
to stand for U طرفداری کردن از
advocate طرفداری کردن
he sided with us U طرفداری از ما کرد
write U رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
writes U رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
favoring U همراهی یا طرفداری کردن با
favouring U همراهی یا طرفداری کردن با
favored U طرفداری مرحمت کردن
royalism U طرفداری از رژیم سلطنتی
respect of persons U طرفداری و واهمه از کسان
favored U همراهی یا طرفداری کردن با
proslavery U طرفداری از برده فروشی
favour U طرفداری مرحمت کردن
favoring U طرفداری مرحمت کردن
favors U طرفداری مرحمت کردن
favours U همراهی یا طرفداری کردن با
advocated U طرفداری کردن حامی
advocates U طرفداری کردن حامی
favour U همراهی یا طرفداری کردن با
unprejudiced U بدون تبعیض یا طرفداری
favor U طرفداری مرحمت کردن
favouring U طرفداری مرحمت کردن
to take the p of a person U ازکسی طرفداری کردن
To take someones side . To side with someone. U از کسی طرفداری کردن
favours U طرفداری مرحمت کردن
advocating U طرفداری کردن حامی
libertarianism U طرفداری از ازادی فردی
favors U همراهی یا طرفداری کردن با
sectionalism U طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
phonetioist U طرفداری املای مطابق صدا
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
with out any p to U بدون هیچ طرفداری ازاو
pan americanism U طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
fellow traveler U کسی که عضو حزبی نیست ودر فعالیتهای ان شرکت نمیکند ولی از ان جانبداری مینماید
feminism U عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
temperance U طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
world federalism U طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
teetotal U وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
insurrectionism U اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
royalism U شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
The senator argued in favour of lowering the tax. U سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
to lobby against [for] somebody U سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف [طرفداری از] کسی
prohibitionism U طرفداری از حکم منع فروش نوشابههای الکی
loyalist U کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
phonetist U متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
p in favour of a person U تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
loyalists U کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
agrarianism U تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
fascism U نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
pluralists U معتقد به تعدد تعدد حزبی
pluralist U معتقد به تعدد تعدد حزبی
to stand up for U پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
favoring U نیکی کردن به طرفداری کردن
favours U نیکی کردن به طرفداری کردن
favor U نیکی کردن به طرفداری کردن
favouring U نیکی کردن به طرفداری کردن
favored U نیکی کردن به طرفداری کردن
favors U نیکی کردن به طرفداری کردن
favour U نیکی کردن به طرفداری کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com