Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 269 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
class
U
طبقه بندی کردن رده
classed
U
طبقه بندی کردن رده
classes
U
طبقه بندی کردن رده
classing
U
طبقه بندی کردن رده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
graduate
U
طبقه بندی کردن
graduates
U
طبقه بندی کردن
graduating
U
طبقه بندی کردن
layer
U
طبقه بندی کردن
layers
U
طبقه بندی کردن
index
U
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed
U
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes
U
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
group
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
sort
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
label
U
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labeling
U
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labelled
U
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labels
U
برچسب زدن طبقه بندی کردن
classification
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
rating
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
type
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
standardised
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
categorised
U
طبقه بندی کردن
categorises
U
طبقه بندی کردن
categorising
U
طبقه بندی کردن
categorize
U
طبقه بندی کردن
categorized
U
طبقه بندی کردن
categorizes
U
طبقه بندی کردن
categorizing
U
طبقه بندی کردن
classifies
U
طبقه بندی کردن
classify
U
طبقه بندی کردن
classifying
U
طبقه بندی کردن
resort
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
grade
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
U
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grades
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
U
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
downgrade
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
staple
U
فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
stapled
U
فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
stapling
U
فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
aggroup
U
طبقه بندی کردن
assort
U
طبقه بندی کردن مناسب بودن
break down
U
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
intergrade
U
طبقه بندی داخلی کردن
pigeonhole
U
طبقه بندی کردن
red concept
U
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
systemize
U
طبقه بندی کردن
to form into groups
U
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
integrade
U
[طبقه بندی داخلی کردن]
to categorize
U
طبقه بندی کردن
Other Matches
defense classification
U
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
security classification
U
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
U
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
army class manager activity
U
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
evaluation rating
U
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
black concept
U
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
carpet classification
U
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
classification
U
طبقه بندی رده بندی
classifications
U
طبقه بندی رده بندی
regrade
U
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
stratification
U
طبقه بندی
sorting
U
طبقه بندی
low grade
U
کم طبقه بندی
grading
U
طبقه بندی
typification
U
طبقه بندی
taxonomies
U
طبقه بندی
classifications
U
طبقه بندی
assortment
U
طبقه بندی
assortments
U
طبقه بندی
taxonomy
U
طبقه بندی
division
U
طبقه بندی
divisions
U
طبقه بندی
systemization
U
طبقه بندی
denomination
U
طبقه بندی
denominations
U
طبقه بندی
bracket
U
طبقه بندی
classification
U
طبقه بندی
taxonomist
U
متخصص طبقه بندی
market grades and grading
U
طبقه بندی بازار
classifiable
U
قابل طبقه بندی
nondescript
U
غیرقابل طبقه بندی
industrial classifications
U
طبقه بندی صنعتی
map classification
U
طبقه بندی نقشه ها
computer classifications
U
طبقه بندی کامپیوتر
nosology
U
طبقه بندی بیماریها
route classification
U
طبقه بندی جاده ها
classification chart
U
نمودار طبقه بندی
classification of aggregate
U
طبقه بندی خاکدانه ها
classificatory
U
مربوط به طبقه بندی
secrets
U
طبقه بندی سری
vendor rating
U
طبقه بندی فروشندگان
unclassified
U
طبقه بندی نشده
classifications
U
طبقه بندی پیام
budget classification
U
طبقه بندی بودجه
classification of soil
U
طبقه بندی خاک
secret
U
طبقه بندی سری
unclassified
U
بدون طبقه بندی
harmonic division
U
طبقه بندی متناسب
rug classification
U
طبقه بندی فرش
soil class
U
طبقه بندی خاک
service rating
U
طبقه بندی پرسنلی
harmonic proportion
U
طبقه بندی متناسب
job classification
U
طبقه بندی شغل
classified
U
طبقه بندی شده
classification
U
طبقه بندی پیام
speed rate increment
U
طبقه بندی سرعت
accounting classification
U
طبقه بندی حساب
standardization
U
همگونی طبقه بندی
suborder
U
طبقه بندی فرعی
job classification
U
طبقه بندی شغلی
zootaxy
U
طبقه بندی جانوران
glossography
U
طبقه بندی و شرح زبانها
classified advertisement
آگهی طبقه بندی شده
classified items
U
اقلام طبقه بندی شده
restricted data
U
اطلاعات طبقه بندی شده
brussels nomenclature
U
طبقه بندی تعرفه برکسل
classified items
U
اماد طبقه بندی شده
restricting
U
بازداشت طبقه بندی مدارک
topsecret
U
طبقه بندی به کلی سری
restrict
U
بازداشت طبقه بندی مدارک
restricts
U
بازداشت طبقه بندی مدارک
coinage
U
طبقه بندی بهای مسکوک
classified material
U
مدارک طبقه بندی شده
international classification of
U
طبقه بندی بین المللی بیماریها
access to classified material
U
دسترسی به مدارک طبقه بندی شده
accountable cryptomaterial
U
مدارک و وسایل طبقه بندی شده
systematist
U
متخصص فائده سازی و طبقه بندی
army genetal classification test
U
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
agct
U
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
classification yard line
U
سایدینگ راه اهن طبقه بندی خط
taxon
U
واحد طبقه بندی گیاهی یاجانوری
reserve on board
U
مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
age grouping
U
طبقه بندی اقلام بر حسب عمرقانونی انها
grain size classification
U
طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
marshalling yard
U
محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
unit citation
U
جشن طبقه بندی یکانها از نظر عملیات یاامادگی رزمی
unified soil classification system (uscs
U
نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
phytography
U
طبقه بندی گیاهان روی زمین گیاه شناسی توضیحی وتشریحی
concurrently
U
مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
abc analysis
U
طبقه بندی مخصوص کالاهای موجود درانبار که معمولابراساس قیمت موجودی هریک از اقلام تنظیم میگردد
groups
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
proficiency rating
U
طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
fault
U
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faults
U
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faulted
U
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
stratify
U
طبقه طبقه کردن
grade
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
laggin
U
اب بندی کردن اب بندی ناوها
entresol
U
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
intermediate
U
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
gift wrap
U
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
U
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
To marry below ones station.
U
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbled
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash.
U
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix
U
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
word warp
U
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
seals
U
اب بندی کردن
underpin
U
پی بندی کردن
to mull a mull of
U
سر هم بندی کردن
underpinned
U
پی بندی کردن
lacevi
U
بندی کردن
to take a snack
U
ته بندی کردن
to make a muddle of
U
سر هم بندی کردن
underpins
U
پی بندی کردن
seal
U
اب بندی کردن
to nails up
U
سر هم بندی کردن
batten down
U
اب بندی کردن
to make a mess of
U
سر هم بندی کردن
to pin up
U
بی بندی کردن
caulk
U
اب بندی کردن
sealing
U
اب بندی کردن
partitions
U
جدا کردن جزء بندی کردن
portion
U
تسهیم کردن سهم بندی کردن
partition
U
جدا کردن جزء بندی کردن
gradate
U
درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp
U
وصله کردن سرهم بندی کردن
gaduate
U
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
to put on
U
شرط بندی کردن تحمیل کردن
segregation
U
جدا کردن درجه بندی کردن
portions
U
تسهیم کردن سهم بندی کردن
parcel
U
بسته بندی کردن
categorised
U
رده بندی کردن
compartmentalizing
U
فصل بندی کردن
categorises
U
دسته بندی کردن
degree
U
رتبه بندی کردن
degrees
U
رتبه بندی کردن
stripping
U
بسته بندی کردن
railroad
U
سرهم بندی کردن
prioritize
U
اولویت بندی کردن
categorize
U
رده بندی کردن
categorising
U
دسته بندی کردن
flimflam
U
سرهم بندی کردن
categorises
U
رده بندی کردن
grade
U
درجه بندی کردن
categorising
U
رده بندی کردن
categorised
U
دسته بندی کردن
parcels
U
بسته بندی کردن
railroads
U
سرهم بندی کردن
compartmentalizing
U
بخش بندی کردن
compartmentalizes
U
بخش بندی کردن
subsumes
U
رده بندی کردن
slub
U
سرهم بندی کردن
partitions
U
جزء بندی کردن
compartmentalised
U
فصل بندی کردن
bungle
U
سرهم بندی کردن
compartmentalised
U
بخش بندی کردن
subsume
U
رده بندی کردن
groupage
U
دسته بندی کردن
packet
U
بسته بندی کردن
formats
U
قالب بندی کردن
packets
U
بسته بندی کردن
subsumed
U
رده بندی کردن
partition
U
جزء بندی کردن
prioritised
U
اولویت بندی کردن
bungled
U
سرهم بندی کردن
bungles
U
سرهم بندی کردن
bungling
U
سرهم بندی کردن
prioritizing
U
اولویت بندی کردن
subsuming
U
رده بندی کردن
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
prioritizes
U
اولویت بندی کردن
prioritized
U
اولویت بندی کردن
prioritising
U
اولویت بندی کردن
prioritises
U
اولویت بندی کردن
format
U
قالب بندی کردن
regimentalation
U
دسته بندی کردن
compartmentalises
U
بخش بندی کردن
compartmentalising
U
فصل بندی کردن
compartmentalising
U
بخش بندی کردن
compartmentalize
U
فصل بندی کردن
grades
U
درجه بندی کردن
compartmentalize
U
بخش بندی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com