English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 238 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
answer U ضمانت کردن
answered U ضمانت کردن
answering U ضمانت کردن
answers U ضمانت کردن
guarantee U ضمانت کردن
guaranteed U ضمانت کردن
guarantees U ضمانت کردن
insure U ضمانت کردن
vouch U ضمانت کردن
sponsor U ضمانت کردن
sponsoring U ضمانت کردن
sponsors U ضمانت کردن
vouch for U ضمانت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
guarantee U ضمانت نامه تضمین کردن
guaranteed U ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees U ضمانت نامه تضمین کردن
vouch U ضمانت کردن مسئول واقع شدن
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant U ضمانت کردن مجوز
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted U ضمانت کردن مجوز
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting U ضمانت کردن مجوز
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants U ضمانت کردن مجوز
sanction U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions U ضمانت اجرایی معین کردن
bail U تضمین ضمانت کردن
act as surety U کفالت یا ضمانت کردن
guarantee a contract U اجرای قراردادی را ضمانت کردن
guaranty U تضمین ضمانت یا تعهد کردن
stand surety for a person U ضمانت کسی را کردن
to pass one's word for another U از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
to stand surety for any one U ضمانت کسیرا کردن
to vouch for any one's honesty U ضمانت درستی کسی را کردن
warrent U ضمانت یاتعهد کردن
Other Matches
pecuniary liability U ضمانت ضمانت جبران خسارت
sponsorship U ضمانت
guarantee U ضمانت
warranties U ضمانت
suretyship U ضمانت
bond U ضمانت
warrants U ضمانت
bail U ضمانت
warranting U ضمانت
warrant U ضمانت
sponsored by U به ضمانت
warranted U ضمانت
sponsion U ضمانت
guarantees U ضمانت
gurantee U ضمانت
guaranty U ضمانت
guaranteed U ضمانت
warranty U ضمانت
guarantee U ضمانت
mainprise U ضمانت
guaranty U ضمانت
warranty U ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] U ضمانت
bail bond U ضمانت نامه
guarantors U ضمانت کننده
bilable U ضمانت بردار
bailable U قابل ضمانت
bank guarantee U ضمانت بانکی
guarantor U ضمانت کننده
express warranty U ضمانت صریح
limplied warranty U ضمانت ضمنی
bondholder U ضمانت دار
bond U پیوستگی ضمانت
pledged U وثیقه ضمانت
upon bail U بقیه ضمانت
guarantee period U دوره ضمانت
warranty U ضمانت نامه
assurances U ضمانت وثیقه
sanctioning U ضمانت اجرا
sanction U ضمانت اجرا
joint and several guarantee U ضمانت تضامنی
assurance U ضمانت وثیقه
sanctioned U ضمانت اجرا
bank bond U ضمانت بانکی
warranties U ضمانت نامه
guaranty U ضمانت نامه
pledging U وثیقه ضمانت
pledge U وثیقه ضمانت
pledges U وثیقه ضمانت
sanctions U ضمانت اجرا
pecuniary liability U ضمانت پولی
fiduciary bond U ضمانت شرافتی
letter of indemnity U ضمانت نامه
irrepleviable U ضمانت برندار
irreplevisable U ضمانت برندار
contract guarantee U ضمانت قرارداد
responsibility U ضمانت جوابگویی
bonded U ضمانت شده
suretyship U عقد ضمانت
responsibilities U ضمانت جوابگویی
bailment U رهایی به قید ضمانت
sanction U ضمانت اجرایی قانون
to bail out U با ضمانت از زندان دراوردن
guarantees U شخص ضمانت شده
to go bail for any one U ضمانت کسی راکردن
the watch is warranted U ضمانت شده است
bank guarantee U ضمانت نامه بانکی
guarantee U شخص ضمانت شده
guaranteed U شخص ضمانت شده
board exchange warranty U ضمانت تعویض برد
i guarantee his appearance U من ضمانت می کنم که حاضرشود
sanctions U ضمانت اجرایی قانون
able to justify bail U قادر به تقبل ضمانت
joint bond U تعهد یا ضمانت مشترک
it is not protected by sanctions U ضمانت اجرایی ندارد
sanctioning U ضمانت اجرایی قانون
sanctioned U ضمانت اجرایی قانون
tender bonds U ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
average bond U ضمانت نامه جبران خسارت
open credit U اعتبار بدون ضمانت نامه
performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
tender guarantee U ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
repayment guarantee U ضمانت استرداد پیش پرداخت
pledgeor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
waging U ضمانت حسن انجام کار
wages U ضمانت حسن انجام کار
waged U ضمانت حسن انجام کار
wage U ضمانت حسن انجام کار
sanctions U مجوز جریمه ضمانت اجرا
pledgor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
sanctioned U مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioning U مجوز جریمه ضمانت اجرا
bid bond U ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
sanction U مجوز جریمه ضمانت اجرا
good performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
local parole U زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
30% down payment against bank guaranty U ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
accommodation bill U براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
bareboat charter U ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
del credere U ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
consideration U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium U هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com